اخلاق بودايي: مباني و ساحت‌ها

، سال دوم، شماره دوم، بهار 1390، ص 143 ـ 168

Ma'rifat-i Adyān, Vol.2. No.2, Spring 2011


مصطفي آزاديان*


چكيده


آيين بودا، آييني اخلاقي است كه دغدغه‌هاي عملي دارد تا نظري. دغدغة بودا، رهايي انسان از رنج و نيل به مقام نيروانه است. اين مقاله، پس از معرفي اجمالي آيين بودا، دربارة مباني، غايت، مراتب و قلمرو اخلاق بودايي بحث كرده و در پايان، برخي آموزه‌هاي آن را نقد و بررسي مي‌كند. مباني اخلاقي آيين بودا، عبارتند از: چهار حقيقت شريف، به اضافۀ قانون كرمه و اصل تناسخ. همة انسان‌ها نمي‌توانند به غناي كامل اخلاقي برسند؛ يك فرد بودايي بايد خود را از آز، كينه و فريب برهاند و در برخورد با ديگران، مهربان و غمخوار باشد. از ديدگاه بودا، شخص با رهايي از دلمشغولي‌هاي فردي، اجتماعي، خاموش كردن همة تمايلات و خواهش‌هاي نفساني، از رنج و تولّد مكرر در اين جهان نجات مي‌يابد و به آرامش و رستگاري ابدي مي‌رسد.


كليدواژه‌ها: رنج، تشنگي، كرمه، تناسخ، اخلاق فردي، اخلاقي اجتماعي، نيروانه.



 




* عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی                   mustafaazadian@gmail.com


دريافت: 25/5/1390 ـ پذيرش: 14/10/1390





مقدمه


آيين بودا،1 همانند آيين‌هاي اسلام و مسيحيت، منطقة جغرافيايي گسترده‌اي از جهان را دربر گرفته و شامل چين، ژاپن، كره، سريلانكا، ويتنام، مغولستان، تبت، بوتان، برمه، لائوس، اندونزي، منچوري و هند مي‌شود. بودا در اروپا، امريكا و كانادا نيز پيرواني دارد. علاقة جوامع غربي به تعاليم بودايي، بدين سبب است كه معتقدند اين آيين به نيازهاي آنها پاسخ مي‌دهد و زمينه را براي صلح جهاني فراهم مي‌سازد. بوداييان براي نشر آيين خود، به وسيلة مبلّغان، كتاب‌ها، نشريه‌ها و مراكز مراقبه و عبادت بودايي، فعاليت مي‌كنند. دستگاه‌هاي اطلاعاتي و تبليغاتي غرب نيز، به منظور ايجاد بازدارندگي در برابر اسلام‌گرايي از آيين بودا حمايت مي‌كند.


آيين بودا، منسوب به بودا2و3 لقب سيدارته گوتمه،4 اولين و مشهورترين رهبر بوداييان است كه در سال 592 پيش از ميلاد به دنيا آمد و در سال 483 پيش از ميلاد از دنيا رفت. پس از مرگ بودا، پيروانش در زماني نزديك به سه قرن، سه شورا با هدف گردآوري سخنان بودا در يك مجموعه تشكيل دادند. حاصل آنها كانون پالي يا سه سبد (Tripitaka) بود. حادثة مهمي كه در شوراي دوم، حدود يك قرن پس از بودا رخ داد، اين بود كه حاضران به دو دسته تقسيم شدند: يك دسته، بر آسان‌گيريِ وظايف راهبان تأكيد مي‌كردند و دستة ديگر، بر سخت‌گيري آن. دستة اول در نقل و عمل آزادانديش‌تر بودند و مهاسنگكه5 خوانده شدند؛ اما دستة دوم كه تعدادشان بيشتر بود و در سنّت سخت‌گيرتر بودند، خود را تيرة واده،6 يا «مكتب مشايخ» ناميدند.7 تيرة واده، خود را حافظ سنّت اصيل بودايي مي‌دانست و برخلاف مهاسنگكه، در تفسير و تأويل اين سنّت و نيز در اعمال ديني راهبان سخت‌گير بود؛ البته اين دو گروه، اختلافات ديگري نيز داشتند و اين درگيري‌ها قرن‌ها در جريان بود و مكتب‌هاي كوچك‌تري در هريك از اين دو گروه پديد آمد تا اينكه سرانجام در سال‌هاي بين 100 پيش از ميلاد تا 100 ميلادي، مكتبي پديد آمد كه بعدها به بزرگ‌ترين گرايش بودايي تبديل شد. اين مكتب كه دنبالة مكتب مهاسنگكه بود، خود را «مهايانه»8 به معناي ارّابة بزرگ (براي گذر از وادي رنج) خواند و براي مكتب تيرة واده، تعبير توهين‌آميز «هينه يانه»9 به معناي ارّابة كوچك را به كار برد. از اين زمان به بعد، دو مكتب «مهايانه» و «تيره واده» (هينه يانه)، دو سنّت عمدة آيين بودا را تشكيل مي‌دهند.10 اين دو مكتب در ساحت‌هاي بوداشناسي، متون مقدّس، نجات‌شناسي و جهان‌شناسي با يكديگر اختلاف دارند.


آيين بودا در سرزمين هند و از دل آيين هندو پديد آمد. در آيين هندوي اوليه يا آيين برهمن، براي نجات انسان بر قرباني و مراسم ظاهري گوناگون تأكيد مي‌شد. در واكنش به اين تأكيدها، تعاليم اوپه‌نيشدها11 پديد آمد كه براي رسيدن به نجات نهايي بر معرفت تأكيد داشت؛ البته اين نجات نهايي تنها براي يك طبقه، يعني براهمنان ممكن بود و ديگر انسان‌ها براي رسيدن به آن بايد تلاش مي‌كردند تا در زندگي بعدي خود به شكل يك براهمن متولد شوند. در واكنش به آيين هندوي اوليه، دو آيين اصلاحي پديد آمد: آيين جين و آيين بودا. در جينيسم بر رياضت تأكيد مي‌شود؛ اما مؤسس آيين بودا (سيدارته گوتمه) براي نيل به نجات، همة راه‌هاي موجود را آزمود و آنها را ناكافي دانست و فهميد كه هيچ‌يك از آنها نمي‌توانند انسان را از رنج برهانند. سيدارته پس از نااميدي از اين راه‌ها، زير درختي نشست و به تأمّل، مراقبه و تفكر پرداخت و با خود گفت: از زير اين درخت برنمي‌خيزم تا اينكه بميرم يا راه نجات را بيابم. او اين كار را ادامه داد تا به بيداري رسيد و بودا شد. او پس از بيداري به ميان انسان‌ها آمد و به تبليغ آيين خود پرداخت. بودا در نخستين وعظ خود، سراغ راهباني مي‌آيد كه زماني با آنها به رياضت مشغول بود. او آيين يا به تعبير دقيق‌تر درمه يا دمّه12 خود را به آنها عرضه كرد.13 بودا در نخستين وعظ خود، چنين مي‌گويد:


آنكه به كمال رسيده است،‌اي راهبان! آنكه مقدس و ممتاز است، بوداست. گوش‌هاي خود را باز كنيد،‌اي راهبان! چون راه گريز از مرگ يافت شده است. آنان كه به زندگي اخروي مي‌گرايند، از اين دو افراط و تفريط بايد اجتناب ورزند...: يكي زندگي اين دنياست كه لذت و خوشي دربر دارد و غيرحقيقي است، ديگري راه رياضت است... كه ناهموار است و غيرحقيقي. ... كامل (بودا) از هر دوي اين‌ها دوري جسته و راهي كه بين اين دو است در پيش گرفته است و اين راه، راه ميانه است كه به چشم و ذهن و روح، روشنايي مي‌بخشد و منجر به دانايي و بيداري و «نيروانه»14 مي‌شود.15


راهبان، نخستين كساني بودند كه به او گرويدند و انجمن بودايي يا سنگه16 را تشكيل دادند. بنابراين سه هستة اصلي پديد آمد كه در سنّت بودايي «سه گوهر» خوانده مي‌شود: بودا، درمه و سنگه.


از سه جزء باارزش دين بودايي، كه به سه گوهر معروف‌اند، بودا اولين آن است كه هر بودايي با احساس عميقي از احترام و تقديس به او پناه مي‌برد. ... دو جزء ارزشمند ديگر، عبارتند از: دمه (يا دهرمه) و سنگه كه هر بودايي، خواستار پناه بردن [به آنها] و طلب استمداد از آنهاست.17


بودا بيش از بحث‌هاي نظري به بحث‌هاي عملي پرداخته است. او در سخني تصريح مي‌كند كه من در باب قدمت عالم و ازليّت جهان، محدوديت وجود، وحدت روح و جسم و امثال اينها، سخني نگفته‌ام؛ بلكه سخن من دربارة رنج انسان و مبدأ آن و راه نجات از آن است؛ چراكه تنها اين بحث‌هاست كه به انسان كمك مي‌كند تا از رنج‌ها رهايي يابد و به نيروانه برسد.18



1. مباني اخلاق بودايي


مباني اخلاقي بودا را مي‌توان از درون تعليمات او به دست آورد. تعليمات بودا دربارة رنج انسان و چگونگي رهايي از آن در چهار حقيقت شريف متبلور مي‌شوند.19 اين چهار حقيقت، اصول عقايد آيين بودا را يك سره در زير چتر فراگير خود مي‌پوشاند. بودا با طرح اين چهار حقيقت، در واقع همانند پزشكي حاذق به شناخت بيماري و علل آن مي‌پردازد و به درمان‌پذيري آن حكم مي‌كند، و در نهايت به روش درمان آن مي‌پردازد.20


1ـ1. نخستين حقيقت شريف اين است كه بيماري، يعني رنج (دوكه)21 به راستي و عملاً وجود دارد؛ و اين را حقيقت شريف رنج22 مي‌نامد؛ «حقيقت شريف رنج چيست؟ زادن، رنج كشيدن است؛ پير شدن، رنج كشيدن است؛ اندوه و سوگواري، درد و غم و نوميدي، رنج كشيدن است.»23


از ديدگاه بودا، زندگي هر انساني در كلّيت خود، مستلزم رنج است؛ چه آن‌گاه كه به دنيا مي‌آييم، و چه آن‌گاه كه بيمار و يا پير مي‌شويم و يا عزيزي را از دست مي‌دهيم. همة تجربه‌هاي زندگي ما ـ حتي تجربة شادي ـ در لفّافه‌اي از درد و اندوه پيچيده شده‌اند. اين ديدگاه در ميان كساني كه پيش از بودا يا در زمان او زندگي مي‌كردند نيز وجود داشت؛ اما آنچه به بودا اختصاص دارد، آن است كه به اعتقاد او، همة جنبه‌هاي تجربه در درون و تن، رنج‌اند:


در اينجا رنج به مثابة چيزي در نظر آورده مي‌شود كه با ظرافت تمام در لابه‌لاي تك‌تك تاروپود تجربيات آدمي تنيده شده است؛ در اينجا تجربيات آدمي براساس كوچك‌ترين مقياس زمان، يعني ثانيه‌ثانيه، در زير ميكروسكوپ قرار مي‌گيرد و با چشمان كنجكاو يك مكاشفه‌كنندة درون‌نگر بررسي مي‌شود. در زير اين ميكروسكوپ، لفظ دوكه به درون حلقة ديگري از معاني، نظير نقص يا كمال‌نايافتگي، ناپايداري، ناماندگاري، نابسندگي، بي‌اساسي، ناتمامي، مهارناپذيري و مانند اينها راه مي‌يابد. بحران‌هاي بزرگي كه بانگ و فغان مي‌طلبند، و گرفتاري‌هاي كوچكي كه به غُرولند مي‌انجامند، همگي چيزي جز مواردِ به ويژه مشهودي از آن نقص آميخته با ناپايداري - يعني همان رنج - نيستند كه ذاتيِ تجربيات آدمي است. خود تجربه نيز، دقيقاً چون پويا، متحوّل و مهارناپذير است و چون در نهايت، باعث خشنودي آدمي هم نمي‌شود، ناگزير جز رنج نيست.24


1ـ2. دومين حقيقت، حقيقت شريف بروز رنج25 است كه دربردارندة شرحي از علل آن نيز هست؛ علت و منشأ رنج، تانها26 (تشنگي) است.


و اين‌اي راهبان! حقيقت بروز رنج است. تنها عطش يا تمنا (يعني تانها) است كه باعث هستي مكرر مي‌شود، كه با اشتهاي برانگيخته گره خورده، كه گاه اينجا و گاه آنجا در جست‌وجوي لذت تازه است؛ آري عطش، يعني عطشِ لذت شهواني، عطشِ بودن، عطشِ نبودن.27


مفهوم كلمة تانها، تمنا و آرزو است. تمناي سيري‌ناپذيري كه در جست‌وجوي لذّت تازه است. آن هم نه تنها در اين زندگي، بلكه در زندگي‌هاي بعدي هم همين طور است. به همين دليل به اعتقاد بودا، تانها باعث هستي مكرر و رنج مي‌شود.28


بنابراين ما با انتخاب‌هاي بد، و با آزمندي‌ها و نفرت‌هايمان، خود را به رنجي دچار مي‌كنيم كه در هر زندگي پس از زندگي ديگر با آن مواجهيم. زيان و آسيبي كه به خود و به ديگران مي‌رسانيم، هر دو يك چيزند و هر دو از يك ريشه سربر مي‌آورند؛ پس دومين حقيقت شريف را مي‌توان اين‌گونه بازگو كرد:


آدم آن‌گاه كه در آتش آز و شعلة نفرت و كورة غفلت افتاده باشد و مغلوب اين همه باشد و ذهنش مشغول به اين همه باشد، ناگزير براي خود مصيبت به بار مي‌آورد و براي ديگران مصيبت به بار مي‌آورد و براي هر دو، مصيبت به بار مي‌آورد و خود درد مي‌كشد و اندوه مي‌برد.29


1ـ3. سومين حقيقت شريف اين است كه براي رنج، واقعاً علاجي هست و آن، حقيقت انقطاع رنج30 است؛ اين حقيقت، تأييدكنندة اين واقعيت است كه بيماريِ رنج، واقعاً علاج‌پذير است. به نظر بودا، آدمي واقعاً مي‌تواند به رهايي راه يابد. مطابق اين اعتقاد، بودا در مقابل عقيدة مهم عصر خود قرار مي‌گيرد اين عقيده بر آن بود كه فرايند زايش، دوباره به طور خودكار صورت مي‌گيرد و هر موجودي در هر وضعيتِ ممكني بايد دوباره زاده شود؛ صرف‌نظر از آنكه چه كارهايي انجام مي‌دهد؛ و هر موجودي مقدّر است كه در نهايت رستگار گردد؛ پس هرگونه تلاش خاصي در اين‌باره بي‌معناست؛ اما بودا معتقد بود:


هرچند استعدادها و ظرفيت‌هاي آدمي را شرايط موجود در زندگي‌هاي گذشته‌اش شكل مي‌بخشند، ولي آدمي باز هم مي‌تواند در محدودة همين زندگيِ حاضر، رفتار خود را داوطلبانه تغيير دهد. آدمي مي‌تواند با مشاهدة جهان بدان‌گونه كه هست، بدان گونه كه در چهار حقيقت شريف توصيف شده است، سرّ ناداني را از سر خود رفع كند. همچنين آدمي مي‌تواند به كمك انضباط حساب‌شدة تاركان دنيا كه بودا در ترويج آن مي‌كوشيد، نيروي تمنّا را در خود به مهار كشد.31


1ـ4. چهارمين حقيقت شريف حقيقت علاج رنج است و آن حقيقت، طريقتي است كه به انقطاع رنج مي‌انجامد.32 اين حقيقت دربردارندة نسخه و دارو است و آن را معمولاً به عنوان طريقت هشتخوان شريف33 مطرح مي‌كنند.34 راه‌هاي هشت‌گانه يا مَگَه (Magga) عبارتند از: فهم درست، فكر درست، سخن درست، عمل درست، معاش درست، تلاش درست، توجه درست، و تمركز درست.


1ـ5. قانون كرمه: نه در آسمان و نه در دريا و نه اگر در شكاف كوه‌ها پنهان شويم، نقطه‌اي پيدا نمي‌شود كه انسان بتواند از مكافات اعمال خود بدانجا پناه برد.35


به اعتقاد بودا، قانون سخت و انعطاف‌ناپذير كرمه (karma) جهان‌شمول است و تقصير عواقب كارهاي بد هر فرد، تنها متوجه خود اوست و نه وضع طبقات، وضع اجتماعي، سرنوشت، خدا يا شيطان.


اين قانون (كرمه) علّيت غيرشخصي است؛ يعني به دست هيچ خدايي اجرا نمي‌شود و عام و جهان‌شمول است؛ يعني شامل همة موجودات ذي‌شعور ـ اعم از حيوان و انسان ـ و موجودات فوق طبيعي كه به فراخور اعمالشان دوباره زاده مي‌شوند، مي‌گردد. ... هر كسي ـ چه برهمن باشد و چه خدمتكار ـ مي‌بايد عواقب اعمال خودش را در حياتي ديگر تجربه كند؛ ولي هر كسي نيز ـ خواه برهمن و خواه خدمتكار ـ مي‌تواند به سلك تاركان دنيا درآيد تا يك‌سره از زايش دوباره خلاصي يابد.36


اگر همة مردم مي‌فهميدند بر اساس قانون كرمه، بخش اعظم گرفتاري‌هاي مردم به دست خودشان است، اصلاح عجيبي رخ مي‌داد: «مطمئناً اگر مخلوقات جاندار، شخصاً به چشم خود آثار و تبعات تمام كارهاي بد خويش را مي‌ديدند، با تنفّر از آن كارها گريزان مي‌شدند.»37


1ـ6. تناسخ يا سمساره: مطابق اين اصل، انسان‌ها بر اثر كارهاي بد خود، بارها و بارها در بدن‌هاي گوناگون و به صورت‌هاي مختلف در همين جهان زاده مي‌شوند. چگونگي زندگي بعدي انسان، بستگيِ تام به اعمالي دارد كه در حياتِ كنوني انجام مي‌دهد.



2. اهميت اخلاق و غايت آن در آيين بودا


همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره شد، بودا براي رهايي بشر از رنج فراگير و درمان آن، نسخه‌اي تجويز كرد كه به راه‌هاي هشت‌گانه موسوم است. اين راه‌هاي هشت‌گانه را به سه بخش كاهش مي‌دهند كه عبارتند از: تهذيب نفس يا اخلاق، مراقبه و فرزانگي كه در سانسكريت «سيلا، سامادهي و پانّا» خوانده مي‌شوند؛38 از اين‌رو، يكي از راه‌هاي مهم نجات و نسخة شفابخش بودا براي رهايي از رنج، راه اخلاق و تهذيب نفس است.


اخلاق، عبارت است از ادامة راهي در زندگي كه با صلح، صدق و راستي همراه است و خود از هر نظر منضبط باشد؛ راهي كه چنان سنجيده شده باشد كه نه موجب آزار خود آدم گردد و نه موجب آزار ديگران.39


بنابراين سالكان بودايي با نردبان اخلاق، خود را از رنج رهانده و به مقصد اعلاي اخلاقي زيستن مي‌رسانند. نيروانه، غايت اخلاقي زيستن در آيين بوداست. نيروانه هم هدف و هم مبناي تحرّك و اخلاق در ميان بوداييان است. نيروانه، دو جنبة سلبي و ايجابي دارد: خاموش كردن هوس‌ها و توقف كامل و هميشگي همة رنج‌ها؛ يعني دستيابي به سكون و آرامش كامل.40 كساني كه به مقام نيروانه نمي‌رسند، در گردونة تناسخ گرفتار مي‌شوند. از مقام نيروانه با تعابيري مانند: «مقام سرور و شادي و خاموشي»، «موجوديت تصورناپذير» و «مقام تغييرناپذير» نام برده شده است.41 بودا دربارة نيروانه مي‌گويد:


اي رهروان! ذات نيروانه باماندۀ بنياد چيست؟ اينجا رهرو ارهت، آلايش‌هايش سترده، سيروسلوك قدسي‌اش به انجام رسيده، كار را كرده، بار را به زمين نهاده، به مقصد رسيده، بندهاي وجود گسسته و با دانش كامل آزادي يافته است، اما پنچ عضو حس هنوز در او مانده‌اند، چون آنها هنوز از او جدا نشده‌اند. ارهت با آنها آنچه را كه خوشايند، ناخوشايند و دستخوش رنج و راحت است، تجربه مي‌كند. همه چيز خاموشي آز و كينه و فريب است.‌اي رهروان! اين را ذات نيروانه بي‌ماندۀ بنياد خوانند. ... اينجا هر محسوسي كه به او خوشي بسيار ندهد، خود سرد خواهد شد. اين را ذات نيروانه بي‌ماندۀ بنياد خوانند.42



3. مراتب اخلاق و روش سيروسلوك اخلاقي


جامعة بودايي از دو گروه اصلي تشكيل شده است: مردان خانواده و مرداني كه به سنگه43 يا انجمن رهباني مي‌پيوندند. مردان خانواده يا بوداييان عادي، معمولاً پنج اصل از اصول ده‌گانه بودايي را فرا مي‌گيرند و بدان عمل مي‌كنند؛ اگرچه مي‌توانند در روزهايي خاص اصول 6، 7، و 8 و يا حتي فهرست كامل ده اصل را براي مدتي كوتاه و معيّن مانند يك روز آخر هفته و يا يك ماه بپذيرند و عمل كنند؛ اما راهبان و اعضاي سنگه بايد همه ده اصل را بپذيرند. فلسفة التزام بودا به اين ده اصل يا به تعبير ديگر، ده ممنوعيت و ترك اين است كه آنان را به تربيت جسم، سخن و ذهن در زمينه‌هاي فردي و اجتماعي متعهد كند.


دَسَه سيلَه44 يا ده اصل تربيتي بودا، عبارتند از:


خودداري از بي‌جان كردن موجودات؛


خودداري از تصرف در مالي كه به شخص اعطا نشده است؛


خودداري از بي‌عفتي؛


خودداري از دروغ‌گويي؛


خودداري از شراب‌خواري و مستي؛


خودداري از پرخوري و خوردن پس از نيم‌روز؛


خودداري از رقص و آواز و موسيقي و تماشاي لهو و لعب؛


خودداري از استعمال زيورآلات، عطريات و آرايش‌ها؛


خودداري از به كار بردن بسترهاي نرم و مجلل؛


خودداري از پذيرفتن زر و سيم.45


راهب و راهبه‌هاي سنگه بر اساس قواعد تربيتي دسه سيله زندگي مي‌كنند؛ اما اعضاي كامل سنگه، افزون بر ده اصل فوق، بسياري از آداب ديگر را هم بر عهده مي‌گيرند؛ مانند محدود كردن مايملك خود به چند قلم، مانند رداء، تيغ و كاسه گدايي. نكتة بسيار مهم اين است كه انجام دادن وظايف اخلاقي بالا بايد با نيّت و قصد خوبي انجام بگيرد:


اي رهروان! سيروسلوك قدسي را نبايد نه براي فريفتن يا از راه به‌دركردن مردم پيش گرفت، و نه براي سود يا نام يا پيشكش و كارهاي خود و نه با اين انديشه كه «بدين سان مردمان مرا مي‌شناسند»؛ بلكه مي‌گويم كه اين سيروسلوك قدسي را به قصد خويشتن‌داري و ترك پيش گيريد.46


انسان كامل يا ارهَت به سالكان راه معنويت و اخلاق دو فرمان مي‌دهد: «بد را بد بدانيد؛ اين فرمان اول است. چون بد را بد بدانيد از آن بيزار مي‌شويد، از آن بدتان مي‌آيد، و از آن آزاد مي‌شويد.»47


سالك اگر سيروسلوك خود را ادامه ندهد يا مانع سلوك ديگران شود در راه‌هاي اندوه و دوزخ رنج خواهد افتاد.48 رهروي كه موي سر و صورت خود را مي‌تراشد و خرقۀ زرد به تن مي‌كند، ترك خانمان كرده، زندگي بي‌خانگي پيش گرفته باشد، بايد نيتش جنگيدن با مارّه باشد.49 رهروي كه در سلوك، آيين و فراشناخت نيك باشد او را «برترين مرد» خوانند:


آنكه هيچ كردار بد در تن، در گفتار، يا در دل نكرده است او را «رهرو افتاده» خوانند؛ [چون مي‌انديشند:] او را در سلوك نيك است.


آنكه او در آيين‌ها خوش پرورده است، كه به يافتِ روشن‌شدگي مي‌رود او را «رهروه وفادار» خوانند؛ [چون مي‌انديشند:] او را در آيين نيك است.


آن كه خاموشيِ رنج را اينجا مي‌فهمد، او را «رهرو نيالوده» خوانند؛ [چون مي‌انديشند:] او را در فراشناخت نيك است.


او كه به اين آيين‌ها آراسته است، از بدي آزاد است، و [ بندِ] هر شكّي را گسسته است، از همۀ جهان دل كنده است، او را «ترك‌كنندۀ همۀ جهان!» خوانند.50


بنابراين تقيّد به سيروسلوك اخلاقي در آيين بودايي داراي اين چهار مرتبه است كه از بالاترين مقام آن با تعابيري چون ترك‌كنندۀ همة جهان، روشني‌يافتة كامل، چنين رفته، ارجمند و ارهَت نام مي‌برند. انسان كامل يا ارهت، الگوي رهروان و مبتديان است. آنها بايد شاگرد و همراه استاد خود باشند و در مراحل گوناگون سيروسلوكِ معنوي از وجودش بهره برند.51


نكتة‌ مهم در تربيت اخلاقي و سيروسلوك معنوي اين است كه براي رسيدن به كمال انساني بايد به اصل تدريجي بودن تربيت توجه شود. شاگرد بودا براي رسيدن به هدف بايد به‌ طور تدريجي و منظم، همة آنچه را كه بايد، انجام دهد. آيين بوداي اوليه، تأكيد مي‌كند كه يك مبتدي در وضعيتي نيست كه ناگهان به وضع نهايي، يعني آزادي برسد؛ بلكه تنها با فرايند تعليم تدريجي، پرورش تدريجي و عمل تدريجي به آزادي مي‌رسد. بنابراين يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي نظرية «راه كمالِ» آيين بوداي اوليه، رويكرد تدريجي و گام‌به‌گام است؛ انسان‌ها در مراحل گوناگون رشد اخلاقي و معنوي، معمولاً با نيلوفرهايي مقايسه مي‌شوند كه در مُرداب رشد مي‌كنند. كساني كه به بالاترين مرحلة كمال اخلاقي مي‌رسند، همانند نيلوفرهايي‌اند كه در آب گل‌آلود روييده‌اند؛ اما برتر از آن هستند و به آب آلوده نشده‌اند.52



4. قلمرو اخلاق


رفتار فضيلت‌مند و اخلاقي، دو جنبه دارد: جنبة سلبي و جنبة ايجابي. در جنبة سلبي بر پرهيز از بدي، و در جنبة ايجابي بر پرورش خوبي تأكيد مي‌شود. در واقع اين دو جنبه، مكمّل يكديگرند؛ براي نمونه، نكشتن يا آسيب نرساندن به جانوران، جنبة سلبي است و ابراز غمخواري به همة موجودات، جنبة ايجابي.53 اين نوع رفتارهاي اخلاقي، دو قلمرو فردي و اجتماعي دارد. اخلاق فردي بر پاكيِ شخص از رذايل و آراستگي به فضايل اخلاقي تأكيد مي‌كنند؛ در حالي‌كه اخلاق اجتماعي به رابطة شخص با ديگر انسان‌ها و موجودات مي‌پردازد.



4ـ1. اخلاق فردي


بودا، وجود هر فرد انساني را داراي سه ساحت بدن، گفتار و دل مي‌داند و بر اساس آن، پاكي را به سه بخش پاكي تن، پاكي گفتار و پاكي دل دسته‌بندي مي‌كند: «آنكه در تن و گفتار و دل پاك است، از آلايش آزاد است، داراي پاكي و صفاست، مي‌گويند كه او همه را ترك كرده است.»54


وقتي شخص در اين ساحت‌هاي سه‌گانه خود را پاك كرد، به خاموشي تن، خاموشي گفتار و خاموشي دل نايل مي‌شود.55


در مقابل پاكي دل، رذايل و ملكات زشت اخلاقي قرار دارد كه منشأ رفتارهاي ناشايست‌اند. از نظر بودا، ريشة همة نادرستي‌ها به سه رذيلت برمي‌گردد:


اي رهروان! سه ريشة نادرست هست. آن سه كدام‌اند؟‌اي رهروان! آز، كينه و فريب، سه ريشۀ نادرست‌اند؛ اينها‌اي رهروان! به راستي سه ريشۀ نادرست‌اند...


آز و كينه و فريبِ برخاسته از دل، مرد بدانديش را نابود مي‌كنند. چنان‌كه ميوه آوردن خيزران، آن را.[56


هريك از اين رذايل سه‌گانه با دل و ساحت باطني انسان ارتباط دارند و از آنجا كه دل بر ساحت‌هاي ديگرِ وجود، تأثير مي‌گذارد، رذايل باطني درون را منشأ نابودي انسان و تولدهاي مكرر او در اين جهان و در نتيجه بدفرجامي او مي‌داند. رذايل، نقشي ويران‌كننده در عاقبت انسان دارند؛ از اين‌رو، بودا، رهروان خود را موظف مي‌كند تا خود را از دمّة خشم، و منيّت رها سازند. رهروان بايد همواره با مراقبه ـ كه در آيين بودا آداب و نظامي خاص دارد ـ خود را از آلودگي‌هاي اخلاقي حفظ كنند و البته در كنار اخلاق و مراقبه، داشتن بصيرت و دانايي نيز ضرورت دارد:


اي رهروان! آنكه همه را نداند و نبيند، دلش از آن پاك نشده، آن را رها نكرده، نمي‌تواند به خاموشي رنج برسد؛ اما آنكه همه را مي‌داند و مي‌بيند، دلش از آن پاك شده، آن را رها كرده، مي‌تواند به خاموشي رنج برسد.[57


اي رهروان! من جز حجاب ناداني، حتي يك حجاب ديگر نمي‌بينم كه مردمان با آن ديري دستخوش دوباره زاييده شدن و زادومرگ شوند.[58


يك رهرو بودايي بايد تلاش جدّي براي زدودن اوصاف رذيله داشته باشد؛ زيرا كساني كه در بند آز، كينه و فريب گرفتار باشند، نمي‌توانند از اقيانوس سمساره عبور كنند؛ اما كساني كه خود را اين اوصاف برهانند، از اقيانوس سمساره گذشته، به آن‌سو روي زمين خشك بِرَهمَه مي‌ايستند.59 اوصاف رذيله نه تنها سبب تكرار زندگي در همين جهان مي‌گردند، فرد را به كنش‌هاي بدِ تن، گفتار و دل نيز دچار مي‌كنند. چنين افرادي در زندگي دنيايي از شريفان بدگويي مي‌كنند، نظر نادرست دارند و با نظر نادرست، كردارهاي نادرست و بد انجام مي‌دهند و پس از مرگ به راه اندوه، راه بدفرجام و قلمروهاي پستِ دوزخ مي‌روند.60 بودا در جايي اين سه رذيله را سه آتش مي‌نامد: آتش آز، آتش كينه و آتش فريب كه شيفتگان به آز، كينه، و فريب را مي‌سوزاند.61


از نظرگاه بودا، راه نجات از اين ويژگي‌هاي رذيله، گوش سپردن به فرمان ارهت و انسان كامل است:


آنان كه شب و روز خود را وقفِ دستورهاي آن روشني‌يافتۀ والا مي‌كنند، اينان آتش آز را


با همواره آگاه بودن از ناپاكي خاموش مي‌كنند.


مردان برتر نيز، آتش كينه را به دوستي خاموش مي‌كنند، و آتش فريب را به فراشناخت، فراشناختي كه شخص را به بينش مي‌رساند.


آن دورانديشان كه به گونه‌اي خستگي‌ناپذير، شب و روز [ اين آتش‌ها را] خاموش كرده‌اند، به تمامي به نيروانه مي‌رسند، و به تمامي به فراسوي رنج مي‌روند.


آنان، دارندگان بينش جليل، چيره در ودا، فرزانه به دانش درست، دارندۀ بينش ايستِ تولد، ديگر دوباره زاييده نمي‌شوند.[62


كساني كه آن سه رذيلت را داشته باشند، از بودا دور خواهند بود؛ حتي اگر همواره با او باشند و پا جاي پاي او بگذارند. ملاك دوري و نزديكي به بودا، مادي، مكاني يا زماني نيست؛ بلكه هر كس كه از اين سه آتش رها شده باشد، به بودا نزديك خواهد بود.


حتي اگر رهروي، جامۀ رويي مرا چسبيده، درست پشت سر من بيايد، پا جاي پاي من بگذارد، اما آزمند كام‌ها باشد، كامراني پيشه كند، در دل بدانديش، در عزم تباه، پريشان باد، ناهشيار، نامجموع، پراكنده‌دل و حواسش نا به فرمان باشد، پس او‌اي رهروان! از من دور خواهد بود و من از او. چرا چنين است؟ چون او دمّه را نمي‌بيند، چون دمّه را نمي‌بيند، مرا نمي‌بيند، اما اگر رهروي صد فرسنگ دورتر از من زندگي كند و آزمند كام‌ها نباشد، كامراني پيشه نكند، در دل، بدانديش و در عزم تباه نباشد، آگاهي‌اش پايدار، هشيار، مجموع، دلش يك‌دل و حواسش خوب به فرمان باشد، آن‌گاه او به من نزديك است و من به او. چرا چنين است؟ چون او دمّه را مي‌بيند، چون دمّه را مي‌بيند، مرا مي‌بيند.63


همان‌گونه كه پيش‌تر هم اشاره شد، تشنگي، علت اصلي صفات رذيله است و براي رهايي از اين اوصاف، شخص بايد خود را از بند علّت آن (خواهش‌هاي نفساني) برهاند.


اي رهروان! من جز بند تشنگي، بند ديگري نمي‌بينم كه حجاب جانداران باشد و سبب شده باشد كه آنان ديري دستخوش دوباره زاييده شدن و سنساره باشند.64


كساني كه خود را از بند تشنگي و در نتيجه از اسارت آن ويژگي‌هاي زشتِ سه‌گانه برهانند، به كنش‌هاي خوبِ تن، گفتار و دل دست مي‌يابند. آنها از شريفان بدگويي نمي‌كنند، نظر درست دارند و با نظر درست، كردارهاي خوب انجام مي‌دهند. اين افراد پس از مرگ هم به راه خوش‌فرجام و بهشت مي‌روند.65


«نفس را به دست خويشتن مهار كنيد. شادي كنيد به پايان اميال.»66



4ـ2. اخلاق اجتماعي


اخلاق اجتماعي دربارة چگونگي ارتباط شخص با ديگر انسان‌ها بحث مي‌كند، انسان در حيات جمعي مي‌تواند به صفاتي (همچون مهرباني، همدلي، خيرخواهي، احسان و عدالت) دست يابد. همچنان‌كه ممكن است به صفات پست اخلاقي (مانند حسادت، قتل، كينه‌ورزي، دشمني، فريب و ظلم) متصف گردد. از نگاه آيين بودا، زندگي اجتماعي فرصتي در اختيار انسان قرار مي‌دهد كه بتواند خود را پاك كند. دربارة رفتار فرد با ديگران، دستورالعمل‌هاي گوناگوني مطرح شده كه به چند نمونه از آنها اشاره مي‌شود.



4ـ2ـ1. ملاك ارزشمندي افراد


در سنّت هندويي، جامعه طبقات اجتماعي (كاست) دارد كه ارزش هر فرد بر اساس اينكه در كدام طبقه قرار دارد مشخص مي‌شود. طبقات اجتماعي، عبارت بودند از برهمنان، كشاتريه‌ها و ويشيه‌ها و در پايين‌ترين سطح شودره‌ها. بودا ضمن مخالفت با اين ملاك، معتقد است ارزش واقعي انسان‌ها به اخلاقي‌بودن آنهاست. اخلاق و منش فردي هر شخص تعيين مي‌كند كه ارزش او چقدر است، نه طبقه و خانواده. به همين دليل به مجرد وارد شدن در آيين بودايي، تمام طبقات چهارگانة افراد از ميان برداشته مي‌شود.


يك فرد به خاطر خانواده و يا تولدش نيست كه برهمن مي‌شود. در هر كس كه حقيقت و رستگاري وجود داشته باشد، او فرد مباركي است و او برهمن واقعي است. 67



4ـ2ـ2. محبت و ايثار


شالودة اخلاق اجتماعي در آيين بودا، اجتناب از كينه و فريب ديگران است كه از آن به صورت محبت و ايثار هم تعبير مي‌شود. در متن هَمَه پَدَه68 آمده است:


زيرا هرگز نمي‌توان تنفّر را با تنفّر از ميان برد؛ تنفّر تنها با محبت از ميان برداشته مي‌شود. (سرود 1، بند 5).


بگذار انسان بر خشم خود با محبت فايق آيد؛ بگذار او بر بدي‌ها با خوبي فايق آيد؛ بگذار او در مقابل آدم طمّاع، گشاده‌دست بوده و در مقابل دروغ‌گو، راست‌گو باشد. (سرود 17، بند 3).69


بودا در خطابة معروف خود در مورد دشنام مي‌گويد:


گر كسي از روي حماقت در مورد من كار غلطي انجام دهد، من در مقابل اين كار، او را در ظل محبت بي‌شائبة خود قرار خواهم داد؛ هرچه از ناحية او بدي بيشتر شود، از ناحية من خوبي اضافه خواهد شد.70



4ـ2ـ3. قانون طلايي


اگر در زندگي اجتماعي، انسان ديگران را مانند خود بداند و آنچه را كه براي خود مي‌پسندد، براي ديگران هم بپسندد، آسان‌تر مي‌تواند به آنها محبت و ايثار داشته باشد.


«ديگران را چون خود بدار، قتل مكن، و (ديگران را ) به كشتار وامدار 71


هنگامي كه انسان ديگران را چون خود ببيند و با آنها همانند آنچه با خود رفتار نمايد، ديگر بيش از آنكه به خطاي ديگران توجه داشته باشد و آنها را بزرگ جلوه دهد، به خطاهاي خود مشغول مي‌شود:


خطاي ديگران آشكار است. خطاي خويشتن دشوار به چشم مي‌آيد.


خطاي ديگران را مثل گاو جار مي‌زنند و مي‌پوشانند خطاي خود را چون قماربازي نابكار، چهرۀ باخته را.


آن كس كه عيب ديگران را ديد و به سرزنش گرويد، آلودگي‌اش فزوني يافت كه ستردن اين لكه‌ها دشوار است.72



4-2-4. باز تاب رفتارهاي اجتماعي


بر اساس اخلاق بودا، هر عملي در اين دنيا، بازتاب و عكس‌العملي خواهد داشت، اعمال خوب، پاسخ نيكو و اعمال بد، پاسخي زشت خواهد داشت: «به درشتي سخن مگو، تا جواب (به درشتي) نشنوي، سخنِ درشت، درد است و پاسخش باز مي‌گردد.»73


همچنين ظلم و ستم بر مظلوم، آثار وضعي ناگواري در پي دارد:


آنكه جفا رانَد بر آنان‌كه بي‌گناه‌اند به يكي از ده حالت گرفتار آيد:


رنج بزرگ يا بلا يا از دست دادن عضو بدن يا بيماري‌هاي دشوار يا جنون. يا خطر از جانب شاه يا تهمتي بزرگ يا از دست دادن بستگان يا از بين رفتن مال. يا آتشي بزرگ خانه‌هاي او را بسوزاند و بي‌معرفت و گمراه پس از مرگ به جهنم رود.


نه عرياني، نه موهاي گره‌زده نه خود را در گِل كشيدن، نه روزه داشتن، نه زمين‌گيري، نه خاكسترنشيني، نه ساكن نشستن پاك كند.74


آن كس كه خوشبختي مي‌طلبد، به بهاي غم ديگران در تلة نفرت گرفتار است. او را رهايي از نفرت نيست.75



4ـ2ـ5. انفاق و احسان


يكي ديگر از ويژگي‌هاي خوب اجتماعي، انفاق و احسان به ديگران است. بودا در يك نگاه مردمان را به سه دسته تقسيم مي‌كند: كسي كه نمي‌بارد، كسي كه تنها بر يك ناحيه مي‌بارد و كسي كه به همه جا مي‌بارد. كسي كه غذا، نوشابه، پوشاك، وسيلۀ نقليه، حلقة گل، عطر، مرهم، بستر، خانه و روشنايي، به محبان، برهمنان، گدايان، مسافران، و مستمندان نمي‌دهد او فرومايه‌اي است كه نمي‌بارد. كسي كه تنها برخي از اينها مي‌دهد و نه همه را، او بر يك ناحيه مي‌بارد؛ اما كسي كه همه چيز را مي‌دهد و مي‌بخشد، او به همه جا مي‌بارد.76 دل‌سوز نبودن براي ديگران، جزء انديشه‌هاي نادرست است كه بايد آن را ريشه‌كن كرد.77



4-2-6. احترام به والدين


از نگاه بودا، خانواده احترام دارد، والدين بايد غمخوار و نگه‌دار فرزندان خود باشند و آنها را با دنياي خود به خوبي آشنا كنند. از سوي ديگر، فرزندان نيز بايد همواره حرمت والدين خود را نگه دارند.


خير است احترام به مادر.


خير است احترام به پدر.[78


اي رهروان! با برهما زندگي مي‌كنند، آن خانواده‌هايي كه فرزندان در خانه به پدر و مادر حرمت مي‌نهند.


با نخستين خدايان زندگي مي‌كنند، آن خانواده‌هايي كه فرزندان در خانه به پدر و مادر حرمت مي‌نهند.


با سزاواران پيشكش زندگي مي‌كنند، آن خانواده‌هايي كه فرزندان در خانه به پدر و مادر حرمت مي‌نهند. ... و چرا چنين است؟


اي رهروان! چنين پدر و مادري بسي يارمند فرزندان خويش‌اند. نگه‌دار آنان‌اند، آنان را مي‌پرورند، جهان آموز ايشان‌اند. ...


پدر و مادري كه غم‌خوار خانواده‌اند برهما، نخستين آموزگاران خوانده مي‌شود، از سوي فرزندان، سزاوار پيشكش‌اند.


از اين‌رو دانا آنان را نماز مي‌برد. و با خوراك و پوشاك پوشاك و بستر مرهم و شست‌وشو و شستن پاهايشان گرامي مي‌دارد.


دانا چون والدانش را چنين كند درست همين جا ستوده مي‌شود و پس از مرگ در آسمان شاد مي‌شوند.[79



4ـ2ـ7. انتخاب دوست و شرايط آن


شخصي كه در جامعه زندگي مي‌كند بايد بكوشد تا دوستان خوبي به دست آورد. از نگاه بودا، دوست شدن و رفتار دوستانه، پيامد پيروز شدن بر موانع ميان خود و ديگران است. انتخاب دوست بسيار مهم است؛ زيرا مردم همانند كساني مي‌شوند كه با آنها محشورند. به همين جهت ممكن است صدمة دشمنان عاقل، كمتر از دوستان احمق باشد؛ البته دوستي بر دو قسم است: دوستي ميان افراد و نزديكان؛ دوستي روحاني يا به تعبير دقيق‌تر كاليا- ميتا.80 دوستان روحاني اغلب راهبان و استادان مراقبه‌اند كه صفاتي مانند ثبات، قابل اعتماد بودن در راه ديني كه برگزيده‌اند، شخصيت اساساً روحاني داشتن، دانش، ظرفيت براي بخشش، و به كارگيري عقل براي رفاه مردم را دارند. بودايياني كه دوستان روحاني دارند، خود را بسيار خوشبخت مي‌دانند.81


در سفر اگر كسي بهتر از خود يا برابر با خود نيافتي، تنها برو. با بي‌مايگان منشين.[82


بنشين با فرزانة خردمندي كه فضيلت آموزد، و عيب‌ها را نماياند، چنان‌كه چشمي، گنجي نهفته را.


چنين هم‌نشين خير است و نيكو.[83


با دوستان خطاكار منشين


با بدان منشين


با دوستان نيك بنشين، با بهترين مردمان.[84


مبارك است ديدن اصيلان. هم‌نشيني با ايشان، همواره نيك است. به درستي كه نديدن بي‌مايگان، هميشه نيك است.[85


بودا هم‌نشيني با بي‌مايگان را همانند هم‌نشيني با دشمنان باعث غم و رنج مي‌شمارد؛ در حالي‌كه نشستن با فرزانگان، اهل علم و معرفت، درست‌پيمانان و شكيبايان، اصيلان و نيكان را سبب شادكامي مي‌داند.86 بودا معتقد است اگر چنين همراهاني نيافتيد، مانند شاهان كه ملك فتح‌شده را رها مي‌كنند و مانند پيلان كه در جنگل يكّه و تنها مي‌روند، شما هم يكه و تنها برويد.87 «تنهايي به از هم‌نشيني با بي‌مايگان.»88



4ـ2ـ8. اخلاق متقابل حاكمان و مردم


يكي ديگر از ابعاد اخلاق اجتماعي، اخلاق سياسي است. حاكمان در برابر مردم وظايفي دارند؛ مانند اينكه در جهت نفع مردم سخاوت داشته باشند، داراي ويژگي‌هاي بالاي اخلاقي باشند، درستكاري كامل داشته باشند؛ يعني به تهديد، رشوه يا فريب مردم تن در ندهند، مهربان و معتدل باشند، زندگي ساده داشته باشند، از تنفّر و كينه به ديگران اجتناب كنند و.... در مقابل، مردم هم وظيفه دارند به حاكمان خود احترام بگذارند و وظايف خود را انجام دهند.89



4ـ3. اخلاق محيط زيست


همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره كرديم، يكي از اصول ده‌گانة تربيتي در آيين بودا، اصل پرهيز از آزار و كشتن جانداران و به تعبير ديگر، اصل اهيمسا (Ahimsa) است. اصول ده‌گانة تربيتيِ پيش‌گفته، از مباني بنيادين آيين بودا به شمار مي‌رود و هر بودايي مكلّف است به يقين كامل داشته باشد و به آنها وفادار بماند و اگر خطايي انجام داد بايد در حضور هم‌كيشان و راهبان دِيْر به گناه خود اعتراف كند تا از آن پاك شود. اصل اهيمسا از اصول آيين هندوي كهن بود كه وارد دو آيين بودا و جين شد؛ البته در آيين جين به صورت افراطي بر اين اصل تأكيد مي‌شود. از نظر جين‌ها، كندن زمين براي كشاورزي حرام است؛ زيرا ممكن است سبب كشته شدن حشرات و كرم‌هاي درون زمين شود؛ همچنين استفاده از محصولات زير زمين (مانند چغندر، هويج و سيب‌زميني كه كندن زمين را به همراه دارد، جايز نيست. پيروان اين آيين، بيمارستان‌هاي بزرگي براي معالجة حيوانات اهلي و وحشي ساخته‌اند.90


از نگاه يك بودايي، طبيعت صرفاً متعلّق به او نيست و او نمي‌تواند بر آن تسلط يابد و به آن تجاوز كند. انسان، فرزند طبيعت است، نه ارباب آن.


تعاليم بودا ... ديدگاهي احترام‌آميز و غيرخشونت‌آميز را نسبت به همة موجودات، و با تأكيدي بيشتر، نسبت به درخت، توصيه مي‌كند. هريك از پيروان بودا بايد هرچند سال يك‌بار، درختي را بنشاند و از آن مراقبت كند تا ريشه‌اي مطمئن بيابد.[91


بوداييان به موجودات زنده احترام مي‌گذارند. سنّت خريد ماهي و پرندگان در قفس در جشن وساك (Wesak) و آزاد كردن آنها، نمونه‌اي از اين احترام است. در زمان بودا، خوردن گوشت ممنوع نبود؛ ولي اعضاي سنگه مجاز نبودند حيواني را براي خوراك بكشند يا حتي پرورش دهند؛ زيرا اين كار، مستلزم گرفتن جان و برخلاف اصل اهيمسا بود؛ اما مي‌توانستند از گوشتي كه اعضاي خانواده به آنها مي‌دادند بخورند؛ مشروط بر آنكه مشخصاً براي آنها كشته نشده و تنها مازاد مصرف مردان خانواده باشد. بوداييان مي‌كوشند اصل نگرفتن جان را رعايت كنند و كم‌ترين تعداد حيوانات لازم را براي تغذيه مردم بكشند. در متون بودايي، مانند سوتراي لَنكاواتارا92 آمده است يك بوداي ستوه (بوداي بالقوه) كه همة موجودات را چون تنها فرزند خود مي‌نگرد، نمي‌تواند در گوشت‌خواري افراط كند.93 به همين جهت خوراك مناسب براي يك بوداي ستوه؛ برنج، جو، گندم، كره، روغن، عسل و شكر است. بسياري از بوداييان معتقدند اگر بتوان يك رژيم غذايي گياهي كافي تهيه كرد، بايد چنين كنند.94 بنابراين آيين بودا به طبيعت و ديگر جانداران با ديدة احترام مي‌نگرد و مي‌كوشد از تخريب آن جلوگيري كند.



5. نقد و بررسي


از مجموع اين مقاله به دست آمد كه محور اصلي آيين بودا، اخلاق و معنويت است. تمام دغدغة بودا، ارائة راهكارهاي عملي براي رهايي از رنج و رسيدن به مقام نيروانه است. تبيين و عرضه دستورات كلي اخلاقي (مانند مبارزه با هواهاي نفساني، فرونشاندن اميال و عطش نفس، پرهيز از ارتكاب كارهاي زشت، اهتمام به داشتن دلي پاك از اوصاف رذيلة آز، كينه و نفرت، احترام به انسان‌ها به ويژه والدين و اساتيد، محبت به ديگران، و دستورات فراوان اخلاقي ديگر) از محسنات و نقاط قوّت آيين بودايي است كه هر عقل سليم و فطرت پاكي به آنها سفارش مي‌كند. همان‌گونه كه در اديان توحيدي ـ به ويژه دين مبين اسلام ـ تعاليم و دستورات فراوان اخلاقي يافت مي‌شود كه بسيار كامل‌تر و گسترده‌تر از آيين بودا به آنها سفارش شده است؛ اما نظام اخلاقي بودا در مقايسه با نظام اخلاقي اسلام از جهات متعدد داراي ضعف است. مباني اخلاق بودا و چهار حقيقت شريفي كه مطرح مي‌كند، قانون كرمه، اصل سمساره و تناسخ، مفهوم نيروانه و عدم وضوح آن، و... از مواردي است كه نمي‌توان به لحاظ منطقي بدان‌ها ملتزم بود. پرداختن به همة اين موارد در مجال اين مقاله نيست؛ از اين‌رو، تنها به برخي موارد اشاره مي‌شود:



5ـ1. عدم برخورداري از بنيان محكم اعتقادي و فلسفي


همان‌گونه كه در ضمن مقاله هم اشاره شد، بودا بيش از بحث‌هاي نظري به بحث‌هاي عملي پرداخته است. او خود، تصريح مي‌كند كه در باب قدمت و ازليّت جهان، محدوديت وجود، وحدت روح و جسم و امثال اينها سخني نگفته است و تنها دربارة رنج انسان، منشأ و راه نجات از آن سخن گفته تا بتواند از اين راه از درد و اندوه انسان‌ها بكاهد و آنها را به آرامش كامل برساند. اين در حالي است كه يك آيين و نظام فكري بايد پاسخي براي پرسش‌هاي بنيادين داشته باشد. آيا جهان حادث است يا از ازل موجود بود؟ اگر جهان آفريده شده است، آفرينندة آن كيست و چه هدفي را دنبال مي‌كند؟ چرا انسان آفريده شده است؟ حقيقت انسان چيست؟ انسان پس از مرگ به كجا مي‌رود؟ چرا در اين عالم خير و شر وجود دارد؟ چرا برخي، خيلي خوشبخت و برخي، خيلي بدبخت‌اند؟ چرا برخي اين همه ظلم مي‌كنند و ديگران را به قتل مي‌رسانند و مجازات نمي‌شوند؟ آيا اين با عدالت سازگار است؟ آيا نبايد جايي باشد كه با هر كس بر اساس حق و عدالت برخورد شود؟ و ده‌ها پرسش ديگر كه بايد بدان‌ها پرداخت و پاسخ داد. آيين بودا به اين نوع پرسش‌هاي بنيادين نپرداخته و بدان‌ها پاسخ نگفته است. آيين بودا، اعتقادي به خدا ندارد و آفريننده‌اي حكيم براي انسان نمي‌شناسد؛ از اين‌رو، نمي‌تواند به شناختي كامل و دقيق از جهان و انسان دست يابد. بودا پاسخي براي فلسفه وجودي انسان و جهان و نيز رمز و راز خيرات و شروري اين جهان ندارد. شناخت بودا از انسان كاملاً ناقص و تنها براساس يافته‌ها و تجربه‌ها شخصي اوست كه مي‌تواند كاملاً در تعارض با شناخت و تجربه‌هاي اشخاص ديگر قرار گيرد. وقتي شناخت از انسان ناقص باشد، شناخت درد و رنج انسان و نيز راه‌هاي درمان آن، همچنين شناخت غايت اخلاقي زيستن انسان، همه‌وهمه ناقص و به دور از حقيقت خواهد بود.


نداشتن بنيان محكم فلسفي سبب شده است كه اخلاق در آيين بودا، كاملاً نسبي‌گرايانه باشد. بوداييان بسته به نوع جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنند، اصول اخلاقي متفاوتي بر مي‌گزينند. بوداييان به اصل و قانون ثابت اخلاقي كه بخواهد همواره مورد توجه باشد، اعتقادي ندارند:


بوداييان اذعان دارند كه مردم تحت تأثير قراردادهاي اجتماعي و روح حاكم بر زمان و كشور مبدأشان قرار دارند. بوداييان اذعان دارند كه ديدگاه‌هاي مربوط به درست و نادرست يا مجاز و ممنوع، در ارتباط با همجنس‌گرايي مردان يا زنان، قابل تغيير است. بوداييان اعتقاد دارند كه لازم است عمل درست در هر زمان و هر مكان و هر وضعيتي كه مردم خود را در آن مي‌يابند، تعريف شود و اينكه هيچ مطلق اخلاقي وجود ندارد كه عمل يا رابطة خاصي را همواره درست يا همواره نادرست تلقّي نمايد.[95



5ـ2. بي‌معنا بودن تناسخ و سمساره


تصويري كه بودا از انسان مجسّم مي‌كند، تصويري كاملاً مادي است؛ چراكه بودا به وجود روحي مجرّد در انسان كه حقيقت او را تشكيل بدهد، اعتقادي ندارد؛ از اين‌رو، مباني اخلاقي بودا دربارة سمساره و قانون كرمه به لحاظ منطقي پذيرفته نيست. آنچه موجب بقاي حقيقت انسان مي‌شود، وجود روح مجرّد فناناپذيري است كه با مرگ و نابودي جسم مادي مي‌تواند به حيات خود ادامه دهد.


اعتقاد به تناسخ تحت تأثير اديان هندي در برخي فرقه‌هاي اسلامي نيز نفوذ كرده است. اين امر سبب شده كه فيلسوفان و متكلّمان اسلامي ادلّة منطقي و معقول را در ردّ تناسخ بيان كنند.


ملّاصدرا دركتاب الشواهد الربوبيه96 دربارة تناسخ مي‌نويسد: (تناسخ يعني انتقال نفس از بدني به بدن ديگر) به سه قسم تصور مي‌شود:


يك. انتقال نفسي در اين عالم از بدني به بدني ديگر كه مباين و جداي از آن‌ است؛ بدين‌گونه كه حيواني بميرد و نفس او به بدن حيوان ديگري و يا به بدني غير از حيوان منتقل شود؛ اين قسم از تناسخ، محال و ممتنع است. دو.


انتقال نفس از اين بدن دنيوي به بدن اخروي كه متناسب با اوصاف و ملكات اخلاقي است كه در اين دنيا كسب كرده بود. اين نوع تناسخ، نزد بزرگان اهل كشف و شهود ثابت و مسلّم مي‌باشد و آيات و روايات اسلامي هم آن را تأييد مي‌كنند. تكرار اعمال موجب مي‌شود ملكاتي مناسب با آنها در نفس پديد آيد؛ به گونه‌اي كه پس از حصول آن ملكات، صدور آن اعمال سهل و آسان مي‌گردد. هر كسي مطابق با اوصاف و ملكات دروني خود، بدن اخروي‌اش را مي‌سازد. تناسخ در اين قسم به معناي حشر نفوس است به صوري كه مناسب با اوصافي است كه بر آنها غلبه نموده است؛ از اين‌رو، در قرآن كريم آمده است: «و نحشرهم يوم القيامه علي وجوههم»( اسراء، 97)؛ و يا مي‌فرمايد: «و اذا الوحوش حشرت»(تكوير: 5)، كه مقصود، حشر انسان‌ها به صورت حيوانات است و يا مي‌فرمايد: «تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون».(نور: 24) مقصود اين آيه نيز، اين است كه به صورت حيواني محشور مي‌شوند كه زبان و دست و پا و ديگر اعضا و جوارج آن، شاهد و گواه بر رسوخ ملكاتي در نفوس آنان بوده است كه مناسب با صورت آن حيوان و موجب ظهور آنان بدين صورت گرديده است. و آيات و روايات ديگري كه موافق با اين قسم از تناسخ مي‌باشد.


سه. قسم سوم تناسخ، آن است كه باطن انسان مسخ شود و ظاهر او نيز از صورت انساني به صورت باطنيِ وي كه بدان مسخ شده، انتقال يابد و اين مسخ به علّت طغيان قوة نفسانية اوست تا به حدي كه مزاج و شكل او را از مزاج و شكل آدمي به مزاج و شكل حيواني مناسب با صفت باطني او تغيير و تبديل مي‌دهد و اين قسم از تناسخ و مسخ ممكن است و بلكه در مورد گروهي از كفّار و فسّاق به وقوع پيوسته است؛ مانند گروهي از بني‌اسرائيل: «و جعل منهم القرده و الخناذير»(مائده: 60)؛ «و كونوا قرده خاسئين.»(بقره: 65)


ملّا صدرا در كتاب اسفار در ردّ تناسخ به معناي اول كه مطابق اعتقاد بوداييان نيز هست، مي‌نويسد: تعلق گرفتن نفوس انسان پس از مرگ به جنين انسان يا حيوان از دو صورت بيرون نيست:


صورت نخست اين است كه نفس با همان كمالي كه به دست آورده، به جنين انسان يا حيوان تعلّق گيرد و اين به حكم عقل محال است؛ زيرا نفس انسان تا وقتي در بدن قرار دارد به تدريج از قوه به سمت فعليت حركت مي‌كند و استعدادهايش فعليت مي‌يابد، نفس وجودش قوي‌تر و كامل‌تر مي‌شود و چنين چيزي نمي‌تواند به موجود پست‌تر از خود كه تحمل آن كمال و فعليت را ندارد، تعلق گيرد؛ چون هيچ تناسبي ميان آن دو تحقّق نخواهد يافت؛ چراكه حقيقتِ يكي، فعليت و حقيقت ديگري، قوّه است و تعلّق گرفتن آن فعليت به جنين به معناي اجتماع نقيضين است. بدين صورت كه اين نفس از آن جهت كه نفس مثلاً يك انسان پنجاه ساله است، همة كمالات را بالفعل دارد و از آن جهت كه به يك جنين تعلّق گرفته، آن كمالات را فقط بالقوه دارد. در نتيجه آن كمالات در يكجا و يك زمان هم بالفعل است و هم بالقوه و اين، محال است.


صورت دوم اين است كه نفس پس از تنزّل از فعليت‌ها و از دست‌دادن كمالاتش، به جنين تعلّق گيرد. در اين شكل از تعلّق، ميان بدن و نفس، تناسب و هماهنگي لازم وجود دارد؛ زيرا هر دو بالقوه‌اند؛ اما باز هم پذيرفتني نيست؛ چراكه منشأ از بين رفتن كمالات نفس يا خود نفس و درون ذات آن است و يا قهر و غلبة الهي. فرض اول قبول كردني نيست؛ زيرا حركت ذاتي از كمال به نقص، نامعقول است. فرض دوم نيز باطل است؛ زيرا با حكمت الهي ناسازگار است؛ چراكه اقتضاي حكمت الهي، اين است كه موجود ممكن را به كمال لايقش برساند، نه اينكه كمالات و فعليت‌هايي را كه به دست آورده است، به قوه تبديل كند.97



5ـ3. كامل نبودن اخلاق بودايي


يكي از ملاحظات كاملاً جدي به آيين بودايي، اين است كه اخلاق در اين آيين بيشتر جنبة سلبي دارد تا ايجابي. دستورات اخلاقي بودا، اغلب بر رهايي از اوصاف رذيله تأكيد مي‌ورزد، نه پرورش ويژگي‌هاي فضيله. اين در حالي است كه در اخلاق اسلامي، تزكية نفس از تمايلات و پاك‌سازي آن از اوصاف رذيله، جنبة مقدمي دارد؛ يعني تزكية نفس، بر پرورش صفات حميده مقدّم است. بدين معنا كه وقتي نفس از صفات و ملكات زشت اخلاقي پاك شد بايد با كمك ملكات خوب اخلاقي، آن را پرورش داد تا به كمال حقيقي خود برسد. بنابراين انسان كاملي كه در آيين بودا مطرح مي‌شود، در مقايسه با انسان كاملي كه در فضاي اسلامي به تصوير كشيده مي‌شود، كاملاً متفاوت است. انسان كامل بودايي، حداكثر انساني است رهاشده از همة تمايلات و صفات مذموم اخلاقي؛ در حالي‌كه انسان كاملِ اسلامي ـ افزون بر خودداري از كمالات انسان كامل بودايي، خود را به صفات حميده و فضايل ناب اخلاقي زينت بخشيده است و با تعبد و بندگي نسبت به آفرينندة هستي‌بخش، به قرب حضرت حق ـ جل جلاله ـ نايل آمده كه بدين وسيله با كمك خداي رحمان و هدايت‌هاي او توانسته است به صفات حضرت حق متصف، و به همه يا بخشي از كمالاتي كه مقدور و ميسور نفس او بوده، دست يابد.



نتيجه‌گيري


آنچه در اين مقاله بيشتر مورد توجه بود، معرفي اجمالي نظام اخلاقي آيين بوداست. مشخص شد كه آيين بودا، يك ساختار نظام‌مندِ اخلاقي دارد كه از مباني، غايت، قلمرو، و راهكارهاي عملي برخوردار است. يكي از مهم‌ترين مباني اين نظام اخلاقي، اين است كه زندگي انسان در اين دنيا همراه رنج است كه علت آن، تشنگي و اميال شديد نفساني است. فرمانبرداري از عطش نفس سبب تولد دوباره در همين دنيا مي‌شود كه خود باعث رنج دوباره خواهد شد. به اعتقاد بودا، سمسارۀ تولدهاي دوباره، بارها و بارها تكرار مي‌شود، مگر آنكه انسان با منشأ آن، كه پيروي از اميال است مبارزه كند و خواسته‌هاي خود را فرونشاند. انساني كه تحت تدبير و تربيت يك ارهت قرار گيرد و با كمك رياضت، مراقبه و زيستن اخلاقي بتواند بر هواهاي نفساني خود غلبه كند، مي‌تواند به خاموشي مطلق (نيروانه) دست يابد كه تنها در اين صورت مي‌تواند از تولد دوباره و رنج خلاص شود. براي رسيدن به نجات بايد در دو ساحت فردي و اجتماعي از خود مراقبت كرد. شخص به لحاظ فردي بايد ملكات رذيله آز، كينه، فريب و ناداني را از خود بزدايد تا بتواند در ظرف حيات جمعي با محبت و ايثار به هم‌نوعان خود به كمال انساني دست يابد. البته شخص بودايي خود را فرزند طبيعت مي‌داند و از تخريب بي‌دليل محيط زيست و كشتار ديگر جانداران نيز، به شدت مي‌پرهيزد. سعادت نهايي انسان تنها با اخلاقي زيستن تحقق مي‌يابد، البته اخلاقي زيستن مراتب دارد؛ چراكه توان و استعداد مردمان متفاوت است و همه نمي‌توانند مانند يك ارهت زندگي كنند.


نظام اخلاقي بودا با همة مباحث گسترده‌اي كه دارد، از پشتوانة محكمي برخوردار نيست. تصور آنها از كمال و رستگاري و نيز راهكارهاي عملي براي رسيدن به آن، جامعيت و انسجام كافي ندارد.




1. Budddhism.


2. Buddha


3. به معناي روشن شده، بيدار شده.


4. Siddhartha Gautama


5. Mahasanghaka


6. Theravada


7. غلامرضا شيخ‌الدين، آيين‌هاي كنفوسيوس، دائو و بودا، ص 244ـ245.


8. Mahayana.


9. Hinayana.


10. هانس ولفاگانگ، شومان، آيين بودا، طرح تعليمات و مكتب‌هاي بودايي، ترجمه عسكري پاشايي، تهران: انتشارات فيروزه، چاپ دوم، 1375، ص 101؛ داريوش شايگان، اديان و مكتبهاي فلسفي هند، ج 1، ص 169.


11. اوپه نيشدها (Upanishads) چارچوب اصلي فلسفه و عرفان هندويي را تشكيل ميدهند. اين متون براي كساني كه ميخواهند به گونه اي غير مناسكي اهل ديانت باشند و از حقايق هستي به معرفت شهودي اگاهي يابند بسيار مهم است. اوپه نيشدها محصول تأملات فلسفي و عرفاني افراد متعددي در طول قرن هاست و بين سالهاي 800 تا 500 پيش از ميلاد تاليف شده‌اند.


12. Dherma= Dhamma


13. عبدالرحيم سليماني‌اردستاني، سيري در اديان زنده جهان ( غير از اسلام)، ص 77-79.


14. Nirvana


15. داريوش شايگان، اديان و مكتب‌هاي فلسفي هند، ج 1، ص 138.


16. Sangaha


17. كدارنات تيواري، دين شناسي تطبيقي، ص 55.


18. جان بي. ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، ص 188.


19. The Four Noble Truths


20. مايكل كريدرز، بودا، ترجمه علي‌محمد حق‌شناس، ص 93.


21. dukkha


22. Truth of Suffering


23. مايكل كريدرز، بودا، ص 94.


24. همان، ص 96-97.


25. Noble Truth of the Arising of Suffering


26. tanha


27. مايكل كريدرز، بودا، ص 105.


28. همان.


29. همان، ص 113ـ114.


30. The Truth of the Cessation of Suffering.


31. مايكل كريدرز، بودا، ص 118.


32. The Truth of the Path Leading to the Cessation of Suffering


33. The Noble Eightfold path


34. مايكل كريدرز، بودا، ص118.


35. رابرت ا. هيوم، اديان زنده جهان، ص 108.


36. مايكل كريدرز، بودا، ص 47.


37. رابرت ا. هيوم، اديان زنده جهان، ص 108.


38. مايكل كريدرز، بودا، ص118.


39. همان، ص118- 119.


40. كدارنات تيواري، دين شناسي تطبيقي، ص 53.


41. داريوش شايگان، اديان و مكتبهاي فلسفي هند، ج1، ص 166.


42. چنين گويد او، ايتي ووتّكه ( متن كهن بودايي)، ترجمه و تحقيق ع. پاشايي، سوره 44.


43. Sangha


44. Dasa sila


45. هانس ولفاگنگ شومان، آيين بودا، طرح تعليمات و مكتب‌هاي بودايي، ص 80-81.


46. چنين گويد او، ايتي ووتّكه، سوره 45.


47. همان، سوره 39.


48. همان، سوره 48.


49. همان ، سوره 82.


50. چنين گويد او، ايتي ووتّكه ( متن كهن بودايي)، ترجمه و تحقيق ع. پاشايي، سوره 97.


51. همان، سوره 104.


52. David J. Kalupahana, Buddhist Philosophy, An East- West Book JCZ The University Press of Hawaii Honolulu, 1976, P. 57.


53. Ibid.


54. چنين گويد او، ايتي ووتّكه ( متن كهن بودايي)، ترجمه و تحقيق ع. پاشايي، سوره 64.


55. همان، سوره 67.


56. همان، سوره 51.


57. همان، سوره 7.


58. همان، سوره 14.


59. همان، سوره 69.


60. همان، سوره 70.


61. همان، سوره 93.


62. همان، سوره 93.


63. همان، سوره 92.


64. همان، سوره 15.


65. همان، سوره 71.


66. راه حق، همان، بند 305.


67. رابرت ا. هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهي ، ص 105- 106.


68. Dhamma- Pada


يكي از متون كوتاه مذهبي دين بودايي است كه حاوي تعداد زيادي مطالب اخلاقي در مورد سفارش كردن به كنترل نفس، پيروزي بر نفس، پالايش نفس، و نياز به هشياري دائمي، و مسئوليت شخصي، در رابطه با رستگاري فردي مي باشد. به نقل از اديان زنده جهان، ص 105.


69. رابرت ا. هيوم، اديان زنده جهان، همان، ص 107.


70. همان.


71. راه حق، دمّاپادا، متن بودايي، ترجمه رضا علوي تبار از زبان پالي، فصل دوازدهم، بند 129.


72. همان، بند‌هاي 252 و 253.


73. همان، بند 133.


74. راه حق، دمّاپادا، متن بودايي، همان، فصل دهم، بندهاي 137-141.


75. همان، فصل بيست و يكم، بند 291.


76. چنين گويد او، ايتي ووتّكه، ( متن كهن بودايي)، همان، سوره 75.


77. همان، سوره 80.


78. راه حق، فصل بيست سوم، بند 332.


79. چنين گويد او، ايتي ووتّكه، ( متن كهن بودايي)، همان، سوره 106.


80. Kalysna-mitta


81. اخلاق در شش دين جهاان، گروهي از مولفان، ص 148.


82. راه حق،همان، بند 60.


83. راه حق،همان، بند 76.


84. همان، بند 78.


85. همان، بند 207.


86. همان، بندهاي 207 و 208.


87. راه حق،همان، فصل بيست و سوم، بند 329.


88. همان، فصل بيست و سوم، بند 330.


89. اخلاق در شش دين جهان، همان، ص 143-144.


90. حسين توفيقي، آشنايي با اديان بزرگ، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها ( سمت)، مركز تحقيق و توسعه علوم انساني، موسسه فرهنگي طه و جامعه المصطفي العالميه، چاپ سيزدهم، زمستان 1389، ويراست دوم، ص 41.


91. اخلاق در شش دين جهان، همان، ص 202.


92. Lankavatara Sutra


93. Suzuki, D.T., Studies in the Lankavatara Sutra, p.369.


به نقل از اخلاق در شش دين جهان، ص 204.


94. اخلاق در شش دين جهان، همان، ص 202 ـ 204.


95. اخلاق در شش دين جهان، همان، ص 150.


96. ملّاصدرا، الشواهد الربوبيه، مشهد سوم، شاهد دوم، اشراق نهم.


97. ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 9، ص 16. ر. ك: همو، الشواهد الربوبيه، اشراق نهم. براي آشنايي بيشتر با دلايل رد و بطلان تناسخ به همين دو منبع مراجعه كنيد.





منابع


برادلي، هاكينز، اديان جهان، دين بوا، ترجمه حسن افشار، تهران، مركز، 1382.


تيواري، كدارنات، دين‌شناسي تطبيقي، ترجمه مرضيه (لوئيز) شنكايي، ويراستار علمي بهزاد سالكي، تهران، سمت، 1381.


ورنر منسكي، پگي مورگان، النورنسبيت، كلايولاتون، ترورشانون، معشوق ابن علي، اخلاق در شش دين جهان، ترجمه حسين وقار، تهران، اطلاعات، 1378.


چنين گويد او، ايتي ووتّكه: (متن كهن بودايي)، ترجمه و تحقيق ع. پاشايي، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1383.


راه حق دمّاپادا: متن بوايي، ترجمه رضا علوي (از زبان پالي)، تهران، نشر و پژوهش فروزان روز، 1380.


سليماني اردستاني، عبدالرحيم، سيري در اديان زنده جهان (غير از اسلام)، تهيه كننده انجمن معارف اسلامي ايران، قم، آيت عشق، 1383.


شايگان، داريوش، اديان و مكتب‌هاي فلسفي هند، تهران، امير كبير، 1362.


شومان، هانس و لفاگانگ، آيين بودا، طرح تعليمات و مكتب‌هاي بودايي، ترجمه عسكري پاشايي، چ دوم، تهران، فيروزه، 1375.


شيخ زين‌الدين، غلامرضا، آيين‌هاي كنفوسيوس، دائو و بودا، تهران، فيروزه، 1379.


ملّاصدرا، صدر‌الدين محمد شيرازي، الحكمه المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه، ط. الرابعة، بيروت، دار الاحياء التراث العربي، 1410ق ـ 1990 م.


الشواهد الربوبية في مناهج السلوكيه، مقدمه، تحصيح و تعليق استاد سيدجلال‌الدين آشتياني، چ سوم، قم، بوستان كتاب، 1382.


كريدرز، مايكل، بودا، ترجمه علي‌محمد حق‌شناس، چ دوم، تهران، طرح نو، 1373.


ناس، جان بي.، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي‌اصغر حكمت، ويراسته پرويز اتابكي، چ نهم، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1377.


هيوم، رابرت ا.، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهي، چ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1373.


Kalupahana, David J. Buddhist Philosophy, An East- West Book JCZ The University Press of Hawaii Honolulu, 1976.


Radhakrishnan, s. The Dhammapada, (with introductory essays, Pali text, English translation and nots ), Oxford University press, seventh impression 1982.