فصل نامه علمی - پژوهشی
فصل نامه علمی - پژوهشی روان شناسي و دين

بایگانی نشریه

درآمدي بر نظريه شخصيت بر مبناي انديشه ديني

سال پنجم، شماره اول، بهار 1391، ص 5 ـ 36

Ravanshenasi-va ـ Din, Vol.5. No.1, Spring 2012


ابوالقاسم بشيری*


چكيده


هدف پژوهش حاضر آن است كه با استفاده از آموزه‌های دينی، الگوی جديدي با نگرش به متون ديني برای مطالعه شخصيت ارائه كند؛ الگويي كه بر اساس آن بتوان ساخت، پديدآيی و تحول شخصيت را تبيين كرد. روش تحقيق در اين پژوهش، توصيفي ـ تحليلي بوده كه ابتدا به شناسايی مفاهيم اساسی الگو در متون دينی پرداخته، سپس ارتباط اين مفاهيم با يكديگر در چارچوبي منطقی بررسی شده تا مؤلفه‌های اصلی ساخت شخصيت به دست آيد. يافته‌هاي پژوهش، حكايت از آن دارد كه مفاهيم اساسی به دست آمده از متون دينی عبارت‌اند از: نفس، فطرت، عقل، جهل و قلب. نتايج پژوهش نشان مي‌دهد كه نفس بيانگر ساخت اوليه شخصيت است كه درون خود، عناصري فطري و غريزي را دارد. اين عناصر در تعامل با يكديگر قرار مي‌گيرند، سپس كل ارگانيزم با عوامل محيطی تعامل بر قرار مي‌كند. اين تعامل دو سويه جنبه كنش‌وری و پويشی شخصيت را نشان می‌دهد و حاصل آن پديدآيی شخصيت است.


كليد واژه‌ها: شخصيت، ماهيت انسان، نفس، فطرت، عقل، جهل و قلب.



 




* استاديار گروه روان‌شناسي موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) Nashrieh@Qabas.net

دريافت: 17/10/90 ـ پذيرش: 11/2/91





مقدمه


در سال 1879م كه علم روا‌ن‌شناسی به‌عنوان يك دانش مستقل پا به عرصه وجود گذاشت، اهميت و ضرورت بحث شخصيت هنوز برای برخی چندان روشن نبود، چه اينكه روان‌شناسان با روش آزمايشی به مطالعه فرايندهای روان‌شناختی پرداختند. اين روش تنها می‌توانست آن دسته از فرايندهای ذهنی، مثل احساس، ادراك و يادگيری را مطالعه كند كه تحت تأثير محرك‌های بيرونی قرار داشته و به‌وسيله آزمايشگران قابل دستكاری و كنترل بودند. بنابراين، با چنين رويكردی، ديگر امكان مطالعه موضوعی پيچيده و چند بعدی مثل شخصيت وجود نداشت.


در دهه اول قرن بيستم «رفتارگرايی» توسط واتسون به‌عنوان رويكردي غالب شكل گرفت. در اين رويكرد، تصويری مكانيكی از انسان ارائه شد؛ يعنی انسان ماشينی بدون فكر تلقي شد كه محرك‌های گوناگون بر وی وارد می‌آيند و او متناسب با يادگيري‌های قبلی خود، پاسخ مناسبی به هر يك از محرك‌ها می‌دهد. رفتارگرايی، شخصيت را چيزی بيش از تجمع رفتارهای آموخته‌شده يا نظام‌های عادتی نمی‌دانست. به موازات اين رويكرد و شايد كمی زودتر، از اوايل قرن بيستم «اولين گروه از نظريه‌پردازان شخصيت، تحت عنوان «روان‌تحليل‌گران جديد» به دور از خط فكری روان‌شناسی آزمايشی و با الهام از رويكرد روان‌تحليلی فرويد شكل گرفت. اين گروه از نظريه‌پردازان بر خلاف رفتارگرايان، هم بر تماميت انسان و كاركردهای او در دنيای واقعی تأكيد ورزيده و هم به تأثير نيروهای هشيار و ناهشيار در رفتار اعتقاد داشتند. در نتيجه، نظريه‌پردازان اوليه شخصيت در نظريه خود به گمانه‌زنی پرداخته و بيشتر بر استنباط به دست آمده از مشاهده‌های رفتار بيماران خود متكی بودند تا به تحليل خاصی كه از روان‌شناسی آزمايشی نتيجه گرفته می‌شد.1


بنابراين، مطالعات شخصيت تا دهه سوم قرن بيستم در دو سنت جداگانه و با روش‌های متفاوت ادامه داشت تا اينكه از دهه 1930م به بعد تغييرات چشمگيری رخ داد. در اين دوره، چاپ كتا‌ب‌های تخصصی متعدد، ارائه درس‌های دانشگاهی و انجام پژوهش‌های گوناگون در زمينه شخصيت و اين آگاهی فزاينده كه بعضی از جنبه‌های روان‌تحليل‌گری را می‌توان وارد روان‌شناسی كرد، مطالعات شخصيت را در روان‌شناسی امريكايی به حوزه رسمی منظمي تبديل كرد. بدين ترتيب، روان‌شناسان متقاعد شدند كه امكان گسترش مطالعه شخصيت وجود دارد.2


از نيمه دوم قرن بيستم، جنبش جديدی به‌نام جنبش استعدادهای بشری به‌وجود آمد كه حاصل آن، شكل‌گيری نيروی سومی در روان‌شناسی شد با عنوان «روان‌شناسی كمال يا روان‌شناسی انسان‌گرايانه». حاميان اين جنبش با ديدی نو به ماهيت انسان، و با ديدی انتقادی به سنت‌های قبلی، مدعی‌اند كه انسان واجد ظرفيت‌های بالقوه زيادی است و سطح مطلوب كمال و رشد شخصيت را فراسوی بهنجاری می‌دانند. آنها بر اين باورند كه تلاش برای تحقق بخشيدن به تمامی استعدادهای بالقوه آدمی، امری ضروری است. به عبارت ديگر، رهايی از بيماری عاطفی يا نداشتن رفتار روان‌پريشانه برای اينكه فردی را سالم بدانيم كافی نيست. نداشتن بيماری عاطفی تنها نخستين گام ضروری به سوی رشد و كمال است و انسان پس از اين گام، راهی دراز در پيش دارد.


بنابراين، بايد تغييرات اساسی‌تری، هم در زمينه روش‌شناسی و هم در قلمرو منابع مطالعاتی در حوزه شخصيت رخ دهد، تا تحولي عميق در زمينه مطالعات شخصيت پديد آيد. در اين پژوهش سعی بر آن است كه گام كوچكی در همين راستا، برداشته شود.


بحث درباره شخصيت و ارائه هر گونه اظهار نظري در اين زمينه، مستلزم شناخت ماهيت انسان است، زيرا اول بايد مشخص شود كه انسان از چه ساحت‌هاي وجودي بهره‌مند است، چه صفات و انگيزه‌هايي در وجود او نهفته است، چه كشش‌ها و غرايز و فطرياتي دارد، كدام‌يك از اين خصوصيات، ذاتي اوست و به‌طور طبيعي در وي يافت مي‌شود و كداميك از اين خصوصيات، اكتسابي است. آيا اساساً انسان سرشتي مخصوص به خود دارد؟ يعني آيا انسان پاره‌اي از خصوصيات فراحيواني دارد و اين ويژگي‌ها به‌طور مشترك در همه افراد بشر يافت مي‌شود يا نه، و در صورت وجود طبيعت مشترك، قلمرو آن كجاست؟


هدف اصلی پژوهش ارائه الگويی دينی برای مطالعه شخصيت است به گونه‌ای كه زمينه نظريه‌پردازی در باره «شخصيت» را فراهم نمايد. از آنجا كه ارائه الگو در باره شخصيت با نگرش به متون دينی از مباحث مهم و كليدی است، بررسي جامع آن مستلزم آن است كه دست‌كم در حوزه روان‌شناسي و دين، مورد مطالعه قرار گيرد. تحقيقاتي كه تاكنون در اين زمينه انجام گرفته، هركدام از زاويه‌اي خاص به موضوع نگريسته و در واقع، گوشه‌اي از دنياي پهناور درون و ابعاد پيچيده شخصيت آدمي را از ديدگاه خود توصيف كرده‌اند و حاصل آن نظريه‌های است كه ارائه شده. با وجود اين، هنوز زوايایي از شخصيت آدمی بر ما پوشيده است كه نيازمند پژوهش‌هاي جديدی است.


به نظر می‌رسد كه تاكنون مطالعات جدی و قابل توجهی در باره شخصيت با نگرش به منابع دينی انجام نشده است. و اين فقر پژوهشی باعث شده افراد سطحی‌نگر با برداشت‌های ناقص و احياناً نادرست به اظهار نظرهای خامی بپردازند و آن‌را به دين نيز نسبت دهند. بنابراين، انجام پژوهش‌های روشمند در موضوعات روان‌شناختی، به ويژه در حوزه شخصيت، امري ضروري و اجتناب‌ناپذير است.


در اين نوشتار، نخست به بررسی مبانی نظری و مفروضه‌های اساسی مربوط به ماهيت انسان با نگرش به منابع دينی پرداخته خواهد شد، زيرا منشأ بسياری از مباحث در تفسيری است كه از انسان ارائه می‌شود. آنگاه دربارة مفاهيم اساسی و عناصر اصلی تشكيل‌دهنده نظريه شخصيت، بحث و گفت‌وگو صورت خواهد گرفت. با توجه به اهداف پژوهش اين سؤال‌ها در اينجا مطرح می‌شود:


1. آيا مفاهيمی در منابع دينی وجود دارد كه در تبيين ساخت و پديدآيی شخصيت بتوان از آن سود جُست؟

2. فرض‌های اساسی مربوط به ماهيت انسان با نگرش به منابع دينی كدام‌اند؟

3. آيا برای مطالعه شخصيت می‌توان الگوی دينی ارائه كرد، چگونه؟



الف) روش پژوهش


با توجه به اينكه اين پژوهش بر اساس دو حوزه دين و روان‌شناسی انجام شده است، در وهله نخست بايد با مطالعه متون دينی به مفهوم‌شناسی پرداخته، مفاهيم نزديك به موضوع، يعنی شخصيت را در قرآن و روايات شناسايی كرده، سپس با استفاده از روش توصيفی- تحليلی به مفهوم‌سازی پرداخته شود. در مرحله بعد ارتباط اين مفاهيم را با يكديگر در يك چهارچوب منطقی، بررسی كرده تا مؤلفه‌های اصلی ساخت اوليه شخصيت به دست آيد.



ب) مبانی نظری مربوط به ماهيت انسان


بحث در باره شخصيت و ارائه هر گونه اظهار نظري در اين زمينه، مستلزم شناخت ماهيت انسان و مبانی مربوط به آن است، چه اينكه همه صاحب‌نظرانی كه در باره انسان و ماهيت وی سخن گفته‌اند به‌طور ضمنی نوعی پيش‌فرض را در مورد انسان پذيرفته‌اند. اين پژوهش نيز از اين قاعده مستثنی نيست و بايد موضع نگارنده در اين زمينه با توجه به آموزه‌های دينی مشخص شود. بنابراين، نخست، مبانی وحيانی هستی‌شناسانه مربوط به ماهيت انسان، بررسي خواهد شد.


منظور از مبانی وحيانی هستی‌شناسانه آن دسته از ويژگی‌هايی است كه جنبه هستی‌شناسانه داشته و ناظر به ساحت‌های وجودی انسان، جايگاه او در نظام هستی و هدف نهايی او است. اين مبانی كه روان‌شناسان از آن به مفروضه‌های اساسی ياد كرده‌اند، عبارت‌اند از:


انسان موجودی دو ساحتی است؛ يعنی علاوه بر جنبه‌ مادی و جسمانی از ساحت غير مادی كه عنصری ملكوتی و الهی است و در فرهنگ قرآنی از آن به «روح»3 تعبير می‌شود، بهره‌مند است، و حقيقت واقعی‌اش را نيز همين ساحت غير مادی تشكيل می‌دهد.4


انسان سرشتی مخصوص به خود دارد كه از آن به «طبيعت مشترك» تعبير می‌شود و منظور از طبيعت مشترك، ويژگي‌هاي فرا حيواني است. اين ويژگي‌ها به يك سلسله امور فطري ناظر است كه مقوِّم ذات انسان است و جنبه هستي‌شناختي دارد. قلمرو امور فطري در دو حوزه شناخت‌ها و گرايش‌هاست. البته بايد توجه داشت كه لازم نيست همه اين امور فطري فعليت داشته باشد، بلكه بيشتر آنها ظرفيت‌هاي بالقوه‌اي است كه به تدريج به بروز و ظهور مي‌رسد.


انسان موجودی هدفمند است. منظور از هدفمندی آن است كه در جهان‌بينی توحيدی، آفرينش انسان و جهان، هدف مشخصی دارد. و درمتون دينی، به ويژه قرآن تعابيری وجود دارد كه به خوبی بيانگر اين حقيقت است.5


انسان موجودی جاودانه است؛ يعنی زندگی او در اين دنيا خلاصه نمی‌شود و مرگ پايان زندگی نيست، بلكه زندگی او در سرای ديگر استمرار می‌يابد و نتيجه اعمال خود را در آنجا خواهد ديد.6


انسان كرامت ذاتی دارد؛7 يعنی در مقايسه با ساير موجودات از جايگاه برتری بهره‌مند است، و اين به علت آن است كه انسان ظرفيت‌های بسيار بالايی دارد به گونه‌ای كه او را در مقايسه با مخلوقات ديگر ممتاز كرده8 تا هم امانت‌دار الهی9 و هم شايسته مقام خليفةاللهی قرار گيرد.10


انسان ماهيت از اويی و به سوی اويی دارد.11 به عبارت ديگر، مبدأ و منتهای زندگی انسان مشخص، و هيچ گونه ابهام سر درگم كننده‌ای در آغاز و فرجام زندگی‌اش مشاهده نمی‌شود.


انسان موجودی است كه ذاتاً به كمال گرايش دارد. به عبارت ديگر، هيچ انسانی نيست كه نقص وجودی خود را خوش داشته باشد. هر انسانی به‌طور غريزی و فطری در پي آن است كه روز به روز كامل‌تر شود.12 بنابراين، در مفروضه تعادل ـ تكامل كه روان‌شناسان مطرح كرده‌اند، با توجه به گرايش ذاتي انسان به كمال، ماهيت انسان اساساً رو به تكامل است و رشد و كمال او به اين دنيا محدود نمی‌شود، بلكه پس از مرگ نيز ادامه دارد. افزون بر اين، انسان براي دستيابي به تكامل و اهداف عالی خود همواره تلاش می‌كند، اگرچه با برخي تنش‌ها و مشكلات نيز روبه‌رو شود.


انسان موجودي است مختار و داراي اراده آزاد؛13 يعنی به‌رغم همه عوامل درونی، مانند غرايز و نيازها، و عوامل بيرونی، مانند مشوّق‌های محيطی و با حفظ حاكميت قدرت و اراده الهی، انسان قادر است افعالی را انجام دهد كه اگر می‌خواست، می‌توانست آنها را انجام ندهد و به گونه‌ای ديگر عمل كند.


انسان بهره‌مند از نيروی عقل و انديشه است، همان طور كه نيروهای جهل نيز بر بعد زيستی او حاكم‌اند. به عبارت ديگر، ساحت‌های وجودی انسان همواره عرصه جدال و كشمكش نيروهای عقل و جهل است. برهمين اساس، انسان می‌تواند با استفاده از نيروی عقل فعاليت‌های خود را به صورت منطقی انجام دهد يا تسليم قوای جهل قرار گيرد و غير منطقی ظاهر شود.


انسان موجودی مسئول است؛14 يعنی سرنوشت او در گرو اعمال و رفتار اختياری اوست و نتايج اعمال خود را خواهد ديد15 و بايد در مقابل آنچه انجام داده يا كوتاهی‌ها و تقصيراتش پاسخ‌گو باشد.


انسان موجودی تغييرپذير است.16 به عبارت ديگر، ماهيت انسان به گونه‌اي است كه مستعد تأثيرپذيري از تجربه‌هاي شخصي و عوامل ذهني است و همچنين از عوامل وراثتي و ژنتيكی و عوامل محيطي متأثر مي‌شود، اما اينكه سهم كدام‌يك بيشتر است، به عوامل گوناگونی، از جمله سطح شناخت، اهداف و انگيزه‌های وی بستگی دارد. بر اين اساس، هر چه شناخت و قدرت تجزيه و تحليل فرد بيشتر باشد، تأثيرپذيري از عوامل ذهني و دروني را ترجيح مي‌دهد.


گفتني است كه توجه به اين خصوصيات مهم در باره ماهيت و حقيقت آدمی، نگرش نظريه‌پرداز را درباره مفروضه‌های مربوط به ماهيت انسان دگرگون خواهد كرد و موضعی جز آنچه نظريه‌پردازان شخصيت تاكنون ارائه كرده‌اند، خواهد داشت و اين يكی از اساسی‌ترين تمايزهاي ميان رويكرد دينی به شخصيت با ساير رويكردهاست.



ج) ساخت شخصيت


بحث درباره ساخت شخصيت، مستلزم آن است كه در مرحله اول، مؤلفه‌هايي كه در ساخت شخصيت نقش كليدی دارند، ملاحظه شود. برای بررسي اين مؤلفه‌ها پژوهشگران از الگوهای‌هاي گوناگوني استفاده كرده‌اند. اين الگوها عبارت‌اند از:



1. الگوي ريخت‌شناختي


يكي از طبقه‌بندي‌هايي كه از ديرباز در مطالعه شخصيت از آن استفاده شده و هنوز هم كم و بيش جريان دارد، «الگوی ريخت‌شناسی» است. محققان بر اساس اين الگو سعی می‌كردند كه رابطه بين جنبه‌هاي بدني و رواني را برجسته سازند. از اولين كسانی كه پژوهش‌هاي تجربی نظام‌مندی را در اين زمينه انجام داده‌اند، كرچمر17 و شلدون را می‌توان نام برد. كرچمر (1921م)18 از زمان انتشار اثر خود با عنوان ساخت بدن و خُلق و خوي به آزمايش‌هاي ريخت‌شناسي مبناي علمي‌تري داد. كرچمر كار خود را از تمايز باليني كه توسط كرپلين19 پي‌ريزي شده بود، بين «جنون زودرس»20 كه پس از بررسي بلولر21 «اسكيزوفرني»22 يا «روان گسيختگي» نام گرفت، و «پسيكوز ادواري» آغاز كرد. وي به اين واقعيت دست يافته است كه همبستگي آشكاري بين اين دو نوع پسيكوز و ساخت بدني وجود دارد.23


شلدون24 نيز به پژوهش‌هاي تركيب كننده‌هاي اساسي كه در سطوح مختلف شخصيت شركت دارند، پرداخته است . او در مرحله نخست به تعيين پاره‌اي از ابعاد اساسي كه بر حسب آنها مي‌توان افراد را به ترتيب معيني قرار داد، دست زده است.


همچنين پژوهش‌هايی را ترستن25 درباره گرايش‌هاي روان‌آزردگي و تست درون‌گردي و برون‌گردي دانشگاه نورث وستون26 و اندازه‌گيري‌هايي درباره فشار خون، حركات بازوان، تنفس و بازتاب‌هاي پوستي را در موقعيت‌هاي مختلف انجام داده كه نتايج همه آنها مأيوس كننده است و نمي‌توان همبستگي معناداري را از اين پژوهش‌ها به دست آورد و از ساخت شخصيت ترسيم دقيقي داشت.27


به رغم تمام تحقيقات و آزمايش‌هايی كه در اين زمينه انجام گرفته، دلايل قانع كننده بر اين رابطه وجود ندارد و نتايج تحقيقات نيز همبستگي بسيار ضعيفي را بين ريخت بدني و جنبه‌هاي رواني شخصيت نشان مي‌دهد. بنابراين، اين ديدگاه كه ساخت شخصيت بر اساس ريخت بدني تبيين شود، تصور دقيقي از شخصيت ترسيم نمي‌كند.



2. الگوي ابعادي عاملي


عده‌اي ديگر از پژوهشگران پديدآيي و ساخت شخصيت را بر اساس رگه‌ها يا صفات تبيين كرده و تعريفي مبتني بر همين روي‌آورد از شخصيت ارائه مي‌دهند. از ديدگاه اين نويسندگان «شخصيت به معناي مجموعه رگه‌هايي28 است كه يك فرد را مشخص مي‌كند.»29


گرچه پژوهش‌های زيادی توسط پل هان،30 پرينس،31 هيمانس، ويرسما، كتل32 و لوسن33 در باره نقش رگه‌ها در ساخت شخصيت انجام گرفته است و رگه‌ها به‌عنوان بخش مهمي از شخصيت در نظر گرفته مي‌شوند كه به صورت مستقيم مورد مشاهده قرار مي‌گيرند، با اين حال نمي‌توان ساخت شخصيت را صرفاً با اصطلاح رگه تعيين كرد، بلكه بايد عوامل و متغيّرهاي ديگر را كه تركيب چند رگه مختلف مي‌باشند نيز در نظر گرفت.



3. الگوي پويشي


در الگوي پويشي سعي محققان بر اين است كه چگونگي شكل‌گيري و پديدآيي شخصيت را با روش ژنتيك يا بررسي تحوّلي فرايندهاي رواني تبيين كنند. فرويد كه در پايان قرن نوزدهم روان‌تحليل‌گری را بنيان‌گذاری كرد، با همين الگوی پويشی در صدد بررسی ساخت شخصيت برآمد و تلاش‌هايی را نيز با همكاران خود در اين زمينه انجام داد. اما در اين ميان پياژه34 كه در بين روان‌شناسان معاصر از برجستگي خاصي بهره‌مند است با عدم رضايت از تبيين «عملي‌نگري»35 كلاسيك و تبييني كه گزل36 از راه «رشد داخلي» يعني رشد و رسيدگي37 عصبي و اندامي ارائه كرده، نظريه «روان‌ بنه»38‌هاي خود را پيشنهاد كرده است كه بر حسب آن، تحول به منزله بنا شدنِ ساخت‌هايي است كه خود را با شرايط بروني وفق مي‌دهند (برون‌سازي) و آنها را جذب مي‌كنند (درون‌سازي). بنابراين، مي‌توان گفت: در وضع كنوني اين فكر كه ساخت شخصيت به تدريج بر اثر مبادله بين محيط بروني و سازمان‌يافتگي رواني تشكيل مي‌شود، بيشتر از همه رواج يافته است.39


دريافت پويشي شخصيت از انديشه نيروهايي كه تعامل بين آنها با شرايط بروني، ساخت شخصيت را مي‌آفرينند، سرچشمه مي‌گيرد. اين نظريه در شكل جديد خود بر مبناي روان‌تحليل‌گري است. اما به همت موري40(1937م)،41 ماورر42(1944م)،43 نوتن44(1955م)45 و ديگران بر پايه وسيع‌تري به نكته‌هايي دست يافته است. لوين46 بر مبناي نظريه گشتالت، در راهي مستقل از راه روان‌تحليل‌گري به يك سلسله مفاهيم پويشي دست يافته است؛ مفاهيمي كه به بررسي منظم‌تر تولمن47 قويّاً الهام بخشيده‌اند. كامل‌ترين تأليفي كه در اين چشم‌انداز پويشي از مجموعه شناخت‌هاي روان‌شناختي در اين دوره به عمل آمده، توسط مورفي48 خلق شده است. با وجود اين، تمام اين نظريه‌ها نتوانسته‌اند متغيرهايي را فراهم سازند كه بتوانند به آساني امكان آزمايش كردن را به وجود آورند.49


گرچه الگوهای ياد شده هر كدام يافته‌هايی را برای شناخت ساخت و پديدآيی شخصيت فراهم می‌كند، اما اين بدان معنا نيست كه از الگوهای ديگر غفلت شود، چنان‌كه در منابع مطالعاتی نيز نبايد به منابعی كه تا كنون مطالعه شده، اكتفا كرد. به نظر می‌آيد استفاده از الگوی دينی و منابع موجود در اين زمينه، شرايط هر چه بهتر شناختن ساخت و پديدآيی شخصيت را فراهم مي‌كند.



4. الگوی دينی


از آنجا كه روش‌های تجربی از بررسی پديده‌های غيرمادی و نامحسوس، عاجزند، برای مطالعه ساحت غيرمادی انسان بايد از روش‌هاي غيرتجربی كه امكان بررسی اين بُعد از انسان را فراهم می‌كند، استفاده كرد. الگوی دينی اين ظرفيت را دارد كه زمينه استفاده از روش‌های غيرتجربی، مانند روش استدلال منطقی و اجتهادی را فراهم كند.


با مروری كوتاه در متون دينی، با يك سلسه مفاهيمی اساسی درباره انسان برخورد می‌كنيم. واژه‌هايي چون نفس، فطرت، (عقل، قلب) و جهل از جمله اين مفاهيم هستند. به نظر می‌آيد قبل از هر چيز اول بايد به بررسی تك تك اين مفاهيم پرداخت، سپس ارتباط آنها را با يكديگر وارسی كرد.



د) مفاهيم اساسی


ابتدا واژه‌های ياد شده را مفهوم‌شناسی كرده، سپس ارتباط و تعامل آنها با يكديگر بررسي خواهد شد.


1. نفس: واژه نفس در لغت به معنای شخص، روح، خون، حقيقت شیء، قصد و نيت و... به‌كار رفته است.50 نفس در اصطلاح انديشمندان به فراخور نيازهای علمی آنان، و نيز نوع تلقی و ديدگاه ويژه ايشان در باره آن، كاربردهای متفاوتی دارد51. اين واژه در قرآن و روايات نيز كاربردهای گوناگون و معانی متفاوتی دارد. گاهی قرآن اين واژه را به معنای شخص انسان يا جان انسان به‌كار می‌برد: «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ»؛ يعنی اگر كسی انسانی را به قتل رساند و از بين برد بايد حكم قصاص در مورد او اجرا شود. در اينجا نفس، جان انسان است. گاهی به معنای «خود» يا «خويشتن» به‌كار رفته است: «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ؛ مراقب خود و خانواده خودتان باشيد». در برخی موارد به معنای «روح» استعمال شده، آنجا كه می‌فرمايد: «اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها؛ خداوند هنگام مرگ روح شما را به تمامه دريافت می‌كند.» در برخی از آيات نيز واژه نفس بر غرايز و شهوات حيوانی در انسان، اطلاق شده است: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي؛ نفس اماره شما را به كارهای بد و ناشايست امر می‌كند.» گاهی منظور قرآن از نفس، اشاره به وجدان اخلاقی انسان است: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ؛ قسم به نفس ملامت كننده.» و بالأخره گاهی قرآن واژه نفس را همراه با صفت مطمئنه بر انسان خودساخته‌ای كه كمالات و فضايل انسانی را دارد، اطلاق می‌كند و می‌فرمايد: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ».


اگر نفس را به معنای «روح» در نظر بگيريم مرادف با ساحت غير مادی انسان است، در اين صورت، نفس به منزله دايره‌ای است كه فطرت، قلب و عقل هر كدام به صورت دايره‌های كوچك‌تر در آن قرار می‌گيرند و اين دايره‌های تو در تو هر كدام بيان‌كننده شأنی از شئونات انسان و ظرفيت‌های او هستند، چنان‌كه در روايات نيز چنين مضامينی آمده است: «حكايت عقل در قلب به منزله چراغی است كه در خانه قرار می‌گيرد».52 قلب به منزله چراغی است كه در خانه قرار می‌گيرد53. شكل زير مراتب نفس و شئونات آن‌را نشان می‌دهد.



2. فطرت: لفظ «فَطَرَ» در لغت به معنای شكافتن،54 گشودن شیء و ابراز آن،55 شكافتن از طول، ايجاد و ابداع56 آمده است. مشتقات اين كلمه در قرآن به صورت‌های گوناگونی آمده است.57 گاهی به معنای سرشت خاص و آفرينش ويژه انسان است و امور فطری، يعنی آنچه نوع خلقت و آفرينش انسان اقتضای آن را دارد و بين همه انسان‌ها مشترك است. همچنين از قرآن استفاده می‌شود كه انسان در آغاز و پيش از قرار گرفتن در شعاع تأثير عوامل محيطی، ساخت روانی ويژه‌ای دارد كه از آن به «فطرت» تعبير شده‌است.58


3. عقل: در لغت به معناهاي گوناگونی، چون علم، تدبر، معرفت، فهم و قوه تمييز حق از باطل، درست از نادرست و تشخيص خير از شر به كار رفته ‌است. راغب در مفردات در تعريف عقل می‌گويد: عقل، يعنی آن بندی كه با آن پای شتر را می‌بندند (عِقال شتر)، و عقل را از آن جهت عقل می‌گويند كه انسان را از انجام كارهای لغو و ارتكاب گناه و انحراف‌های اخلاقی باز می‌دارد.59


عقل در اصطلاح، يعنی قوه درك‌كننده كه انسان را از جمادات، نباتات و حيوانات متمايز می‌كند. فلاسفه نيز عقل را به همين معنا به كاربرده و از آن تعبير به «عقل نظری» كرده‌اند كه در مقابل «عقل عملی» است. عقل عملی در واقع، همان قوه عامله ويژه انسان است كه آدمی همه كارهای خود را با آن انجام می‌دهد. رسول‌خدا(ص) فرمود: عقل زانوبند نادانی است، اگر نفس اماره كه شرورترين جنبندگان است، پايش عقال زده نشود و با نيروی عقل كنترل نگردد، بيراه می‌رود.60 با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی، برای عقل می‌توان دو كاركرد در نظر گرفت: 1. كاركرد شناختی، 2. كاركرد مهارگری و بازدارندگی. هر دو كاركرد در اينجا مطمح نظرند.


4. قلب: واژه قلب در لغت به معنای دگرگون كردن، زيروروكردن، وارونه كردن و گرداندن چيزی است. راغب61 می‌گويد: قلب شیء، گرداندن آن است از وجهی به وجه ديگر، مثل پشت و رو شدن لباس.


اما قلب در اصطلاح به دو معنا به‌كار می‌رود: 1. قلب به معنای عضو صنوبری است كه در طرف چپ قفسه سينه قرار دارد و كار آن، تغيير و دگرگون كردن خون و به جريان انداختن آن در عروق و رساندن آن به تمام سلول‌های بدن است. 2. قلب به‌عنوان يكی از ابزارهای شناخت و مركز احساسات و عواطف به‌كار برده ‌شده‌ است. واژه قلب در قرآن و روايات به معنای دوم استعمال شده است. در اين معنای اخير دو كاركرد به قلب نسبت داده شده است كه هر دو جنبه روان‌شناختی دارد:


1. كاركرد شناختی: قرآن «ادراك»، اعم از حصولی و حضوری را از شئون قلب دانسته و آن را با تعابير مختلف و با استفاده از كلماتی از خانواده عقل، فهم، تدبّر و... به كار برده و ادراك و عدم ادراك را به قلب نسبت می‌دهد.62 علاوه بر درك حصولی در بعضی از آيات، ادراك حضوری نيز به قلب نسبت داده شده يا به صورت سرزنش و توبيخ از آن نفی شده است.63 در آيه 46 سوره حج رؤيت به دل نسبت داده شده و رؤيت در واقع، همان درك حضوری است. در آيه ديگر می‌گويد: «با زنگار گرفتن دل‌هاشان از درك حقيقت عاجزند و حقايق در چنين دل‌هايی منعكس نمی‌شود.»64 از اين آيات و آيات ديگر، نتيجه می‌گيريم كه قرآن ادراك كردن، اعم از حضوری و حصولی را كار قلب می‌داند.65


2. كاركرد احساسی و عاطفی: قرآن احساسات باطنی و انفعالاتی، مثل ترس، غم و اندوه، هراس، نگرانی و اضطراب، لينت و نرمخويی، حالت خشوع، رأفت و مهربانی، خشم، كينه و حسد و حالات ديگری، مثل غفلت و اثم، توجه، انابه، قصد و عمد، اطمينان، سكينه و آرامش، ايمان و تقوی و...66 را به قلب نسبت داده است.


با توجه به امور متنوعی كه در قرآن به قلب نسبت داده شده و نيز گستردگی كاربرد واژه قلب، به خوبی می‌توان نتيجه گرفت كه قلب را صرفاً مرادف با عقل يا صرفاً به‌عنوان كانون احساسات و عواطف يا فقط به معنای كانون اراده در نظر گرفتن درست نيست، بلكه همه اين كاركردها را بايد از آن قلب دانست.


5. جهل: واژه جهل در لغت، يعنی عدم آگاهی، اما در فرهنگ قرآنی اين واژه همواره به معنای نادانی و نبود علم نيست، بلكه در مقابل عقل و به‌عنوان امري وجودی لحاظ شده است. جهل در روايات نيز در مقابل عقل و امری وجودی است كه در نهاد انسان قرار دارد. بنابراين، همان‌طور كه عقل، كنش دارد و در واقع، قلمرو منطقی و خردورزی شخصيت را تشكيل می‌دهد و به صورت منطقی و بر اساس واقعيت و در نظر گرفتن مصالح و مفاسد عمل می‌كند، جهل نيز با نيرو‌هايی كه در اختيار دارد، قلمرو غيرمنطقی شخصيت را در اختيار داشته و كنش‌های نابخردانه و نامعقول به آن مربوط می‌شود.67


با توجه به مطالب پيش‌گفته در الگوی دينی، ساخت شخصيت از چيزی به نام «نفس» تشكيل شده است. نفس دو ساحت مادی و غير مادی دارد. ساحت مادی نفس در واقع، به بعد زيستی انسان اشاره دارد كه جايگاه همه غرايز و تمايلات مادی است و نيروهای جهل حاكم بر اين بخش از نفس است. بعد مادی نفس كاملاً ناهشيار و هدف آن ارضای غرايز و كاهش تنش‌های ناشی از تمايلات نفسانی و شهوانی است. اما ساحت غيرمادی خود واجد ساخت روانی است به نام فطرت. اين ساخت در درون خود عناصری به نام عقل و قلب را در اختيار دارد كه همه امور معنوی توسط آن دو انجام می‌گيرد. شكل زير، ساحت‌های نفس را نشان می‌دهد.



بنابراين، مؤلفه‌هاي شخصيت در ديدگاه حاضر عبارت‌اند از: دو ساحت مادي و غيرمادي كه مكانيزم تعامل آنها بدين گونه است كه بدن انسان همراه ساخت روانی اوليه آن (همان فطرت) از بدو تولد فاقد هر گونه كنش‌وری مستقل است و همه فعل و انفعالات آن به‌وسيله مكانيزم‌های حاكم بر بدن و روان مادر و هماهنگ با آن انجام می‌گيرد. با تولد، كنش‌وری نفس به تدريج و به صورت مستقل آغاز می‌شود. از همان آغاز تولد، عناصر تشكيل دهنده ساخت اوليه شخصيت (متشكل از دو ساحت مادي و غيرمادي)68، در تعامل با يكديگر قرار می‌گيرند، سپس كل ارگانيزم با عوامل محيطی تعامل بر قرار می‌كند. اين تعامل دو سويه، جنبه كنش‌وری و پويشی شخصيت را نيز نشان می‌دهد.



ه‍ ) ابعاد شخصيت


به علت پيچيدگي شخصيت هنوز پاسخ واحد و يكساني به اين سؤال كه «شخصيت چيست و چه ابعادي دارد؟» داده نشده است، اما از مجموعه پژوهش‌هايي كه درباره ساخت، پديدآيي و تحول شخصيت انجام‌گرفته و همچنين از نظريه‌هاي شخصيت به دست مي‌آيد كه روان‌شناسان براي شخصيت ابعاد گوناگوني قائل‌اند. البته اين بدان معنا نيست كه هر نظريه‌پردازي در نظريه خودش به همه ابعاد پرداخته است، بلكه هر كدام بر جنبه‌هاي خاصي تأكيد كرده‌اند. برخي، مانند مزلو69 بر سلسله مراتب نيازها و جنبه‌هاي انگيزشي شخصيت تأكيد كرده‌اند. همچنين فرويد70 ناهشياري و جنبه‌هاي زيستي را برجسته نموده و بر اين باور است كه «نهاد» در واقع همان بعد زيستي است كه بخش‌هاي ديگر شخصيت به‌تدريج از آن منشعب مي‌شوند. وي معتقد است كه نهاد به‌عنوان اصلي‌ترين ساختار شخصيت كاملاً ناهشيار است. در مقابل، عده‌اي ديگر، مانند جورج كِلِي به بخش هشيار و جنبه‌هاي عقلاني انسان اهميت بيشتري مي‌دهند. كلِي به جاي سايق‌هاي غريزي و همگاني، بر تعبير و تفسيرهاي شخصي از تجربه‌هاي انسان تأكيد دارد.71


به نظر می‌آيد كه اگر شخصيت را كليتي روان‌شناختی بدانيم كه انسان خاصی را مشخص می‌سازد و در واقع، تجلّی همين موجود زنده‌اي است كه ما از برون می‌نگريم و از درون حس می‌كنيم، بنابراين، بايد برای تعيين ابعاد آن، ساحت‌های وجودی انسان را مطمح نظر قرار دهيم. پيش از اين بيان شد كه انسان از دو ساحت مادی و غيرمادی تشكيل شده كه هر كدام استلزام‌هايی دارند. ساحت مادی انسان در واقع، بيانگر آن است كه شخصيت بر يك سلسله نيازهای زيستی مبتنی است كه خود خاستگاه مجموعه‌ای از تمايلات و غرايز مادی، از قبيل غريزه گرسنگی، تشنگی، جنسی و... است. ساحت غيرمادی انسان نيز دربردارنده يك سلسله امور فطری است. قلمرو فطرت، هم جنبه شناختی دارد و هم شامل گرايش‌های غيرمادی می‌شود. يكی ديگر از استلزام‌هاي ناشی از ساحت‌های وجودی انسان رفتارها و كنش‌هايی است كه انسان برای تأمين نيازهای خود، اعم از نيازهای مادی و غيرمادی انجام می‌دهد. بنابراين، برای شخصيت، دست‌كم چهار بُعد انگيزشي، شناختي، رفتاري و زيستي می‌توان در نظر گرفت كه هر كدام اقتضايي متناسب با خود دارد.



و) تحول شخصيت


در قلمرو تحول يا ساخته‌شدن شخصيت، اولين گام بايد با بررسی شخصيت كودك همراه باشد. در اين راه، دست‌كم با دو خط تحول بررسی‌ها روبه‌رو هستيم: پاره‌ای از روان‌شناسان، كودك را از خلال بزرگسال نگريسته‌اند. فرويد راه‌گشای اين خط است؛ خطی كه آمد و شد بين كودك و بزرگسالی را از طريق الگوی «نورز كودكی» تأمين می‌كند. اما عالی‌ترين تبلور خط ديگر، خطی است كه پياژه، در پي انبوه پژوهندگانی كه با مشاهده واكنش‌های كودك شگفت زده شدند، گشوده است. وی طی بيش از نيم قرن پژوهش به مجموعه وسيعی از خصوصيات و استخوان‌بندی نسبتاً كاملی دست يافته و بزرگسال را با كودك تبيين كرده است.72


ديدگاه تحولی پياژه و الگويی كه او برای مطالعه شخصيت كودك ارائه كرده با اينكه جريان مهمی در قلمرو روان‌شناسی است و آثار مثبتی نيز بر آن مترتب شده، اما اين الگو تحت تأثير تحولی‌نگری زيست‌شناختی است كه از تكاملی‌نگری داروين سرچشمه گرفته و پياژه در پژوهش‌های خود به ساحت غير مادی انسان توجه نكرده است.


به نظر می‌آيد كه برای بررسی تحول شخصيت بايد به ساحت غيرمادی انسان و تأثير و تاثّری كه بين اين دو ساحت وجود دارد، توجه شود. علاوه بر اين، بايد از منظر دين نيز نيم‌نگاهی به انسان داشت و با الهام از آموزه‌های دينی به بررسی فرايند تحول شخصيت پرداخت. با نگاهی گذرا به متون دينی ابتدا مبانی نظری تحول و سپس نكته‌هايي چند در باره مراحل تحول به‌طور اختصار اشاره می‌شود:



1. مبانی نظری تحول از ديدگاه اسلام


اولين پرسشی كه در اينجا مطرح می‌شود اين است كه آيا در گزاره‌های دينی به تحول و مرحله‌ای بودن آن اشاره‌ای شده است يا نه؟ پاسخ به اين سؤال مستلزم نگاهی درون‌دينی به گزاره‌های دينی مربوط به انسان است. توجه به برخی آيات و روايات نشان می‌دهد كه از نظر اسلام، مسئله تحول و مرحله‌ای بودن در جنبه‌های گوناگون، پذيرفته شده است. قرآن كريم در آيات متعددي به مرحله‌ای بودن آفرينش انسان اشاره كرده است. در سوره نوح می‌فرمايد: «و شما را به گونه‌ای متفاوت بيافريديم.» يا در آيه‌ای ديگر می‌فرمايد: «شما را نخست، از خاك آفريد، آن‌گاه از نطفه، سپس علقه و در مرحله چهارم از مضغه و در مرحله پنجم جنين و در مرحله ششم طفل و آن‌گاه جوان و سپس پير و سالخورده.»73 در حقيقت، اين آيات به تفاوت كمی و كيفی مراحل رشد انسان اشاره دارد.74


در روايات معصومان(ع) نيز آنجا كه آموزش معارف و احكام دين را مطرح می‌كنند، كاملاً به مرحله‌ای بودن سطح فهم و تحول شناختی – عاطفی كودك توجه كرده‌اند. براي مثال پيامبر(ص) می‌فرمايند: «زماني‌كه كودكانتان زبان گشودند «لا اله الا الله» را به آنان بياموزيد.» امام علی(ع) می‌فرمايند: «هنگامی كه كودك به سن درك رسيد و چيزی از قرآن را آموخت بايد به او نماز آموخته شود.» همچنين آن حضرت می‌فرمايد: «به كودكان خود نماز ياد دهيد و آنگاه كه به هشت سالگی رسيدند از آنان بازخواست كنيد.» امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در روايتی مفصل، مراحلی برای آموزش احكام دين به كودك و نوجوان بيان می‌كنند. ايشان می‌فرمايند: «چون فرزند به سه سالگی رسيد بايد به او بگويند: هفت مرتبه بگو: «لا اله الا الله»، سپس او را آزاد بگذارند تا سه سال و هفت ماه و بيست روز او تمام گردد، آنگاه از او بخواهند كه هفت مرتبه بگويد: «محمد رسول الله»، سپس رهايش كنند تا چهار سال او تمام شود، آنگاه از او بخواهند تا هفت مرتبه بگويد: «صلی الله عليه و آله»، سپس رهايش كنند تا پنج سال او تمام شود، در اين هنگام از او دست چپ و راستش را سؤال كنند، اگر شناخت بايد صورتش را به طرف قبله برگردانند و به او بگويند: سجده كن، سپس رهايش كنند تا هفت سال او تمام شود، همين‌كه هفت سال او تمام شد از او بخواهند دست و صورتش را بشويد، آنگاه به او بگويند كه نماز بخوان، سپس رهايش كنند تا نُه سال او تمام شود، وقتی نُه ساله شد، وضو گرفتن را به او آموخته و به او امر كنند نمازش را اقامه كرده و در صورت ترك كردن، او را تنبيه كنند. وقتی وضو گرفتن و نماز خواندن را به خوبی فرا گرفت، خداوند پدر و مادر او را می‌آمرزد. ان‌شاء الله.75


بنابراين، از نظر اسلام زندگی انسان يك وضعيت پيوسته و يك‌نواختي ندارد، بلكه متشكل از مراحل متفاوت و مشخصی است. همچنين از متون دينی استفاده می‌شود كه مسير تحول انسان چه قبل از تولد و چه بعد از تولد، مراحل و منازلی دارد كه عبوراز آنها اجتناب‌ناپذير است. و نيز از نظر اسلام تأثير هر مرحله در مرحله بعد از آن، از نظر تأمين يا عدم تأمين نيازمندي‌های روحی پذيرفته شده است و در اين مورد می‌توان به احاديثی اشاره كرد كه تاكيد بر محبت و تكريم شخصيت كودك تأكيد داشته و فقدان آن را موجب ضعف شخصيت و آسيب‌پذيری آن می‌دانند.76


همچنين از آيات و روايات استفاده می‌شود كه تحول در تمام ابعاد شخصيت صورت می‌گيرد و به بعد خاصی محدود نيست، مثل تحول جسمانی، تحول شناختی، تحول عاطفی، تحول اخلاقی و تحول معنوی. به عبارت ديگر، توجه به برخی آيات و روايات روشن می‌سازد كه مرحله‌ای بودن و تحول در جنبه‌های گوناگون پذيرفته شده است. به سبب اهميتی كه تحول شخصيت دارد، در اينجا برخی از انواع تحول، بررسی مي‌شود.



2. انواع تحوّل


يك) تحول جسمانی: از مشخص‌ترين و محسوس‌ترين جنبه‌های تحول، تغييرهايي است كه در جسم انسان رخ می‌دهد و قرآن در موارد متعددی به آن اشاره يا تصريح دارد. براي نمونه، قرآن می‌فرمايد: «اوست خدايی كه شما را از خاك آفريد و سپس از قطره آب نطفه و آنگاه از خون بسته علقه، پس شما را از رحم مادر به صورت طفلی در آورد تا آنكه به سن رشد و كمال برسيد و باز پيری سالخورده شويد و برخی از شما پيش از پيری وفات كنيد و همه به اجل معين خود می‌رسيد، تا در باره قدرت خدا تعقل كنيد.»77 امام علی(ع) نيز ضمن حديثی مراحل تحول جسمانی انسان را در سنين مختلف تا رسيدن به دوران بلوغ و آخرين مرحله نموّ، شرح داده، و در باره رشد استخوان‌های طولی بدن كه ملاك طول قامت انسان است، مي‌فرمايد: «در سن 24 سالگی استخوان‌های دراز، و قامت آدمی به بالاترين حد خود می‌رسد و سپس متوقف می‌شود.»78


دو) تحول شناختی: تحول شناختی در واقع، شكوفايی ظرفيت‌ها و استعدادهای شناختی است كه به تدريج در تعامل با محيط حاصل می‌شود. خمير مايه تحول شناختی عقل است. علی(ع) می‌فرمايد: «عقل دو قسم است: عقلی كه به‌طور طبيعی و بر اساس سنت آفرينش نصيب انسان می‌شود (عقل طبيعی) و ديگر عقلی كه از راه شنيدن سخنان ديگران و فراگرفتن معلومات اين و آن و تجربه عايد آدمی می‌گردد (عقل تجربی). ولی كسی كه عقل طبيعی و سالم نداشت، شنيدن مقالات علمی برای او سود بخش نيست.»79 حضرت ضمن حديث ديگری به همين معنا اشاره كرده و می‌فرمايد: «عقل كه غريزه اختصاصی انسان و از سرمايه‌های طبيعی بشر است، با علم‌آموزی و تجربه‌اندوزی افزايش می‌يابد.»80


آنچه بيان شد در باره اصل وجود عقل و اقسام آن بود. اما سخن در اين است كه آيا در زمينه تحول شناختی مطلبی در متون دينی و در ميان انديشمندان مسلمان می‌توان يافت يا نه. علامه طباطبايی در تفسير الميزان با استفاده از برخی آيات قرآن و احاديثی كه ذيل آن آيات آمده، مراحلی را برای تحول شناختی و عقلانی بيان كرده است كه در ادامه به آن اشاره می‌شود:


ـ مرحله اول: سن بلوغ و پايان دوره كودكی،

ـ مرحله دوم: سن هيجده سالگی، يعنی دوره نوجوانی،

ـ مرحله سوم: سن 28 سالگی، يعنی دوره جوانی و بزرگسالی،

ـ مرحله چهارم: سن 35 سالگی،

ـ مرحله پنجم: سن 40 سالگی، يعنی پايان دوره جوانی و آغاز ميانسالی.81


در كتاب خصال از ابی‌بصير نقل شده است كه امام صادق(ع) فرمود: «آنگاه كه انسان به سن 35 سالگی رسيد به سن عقل و رشد رسيده و آنگاه كه به سن چهل سالگی رسيد به منتهی‌اليه رشد دست يافته، اما از سن چهل به بعد نيرويش كاستی می‌گيرد.» از اميرالمؤمنين(ع) روايت شده كه منتهای رشد عقلی انسان تا سن 35 سالگی است و آنچه آدمی بعد از آن به دست می‌آورد، در اثر تجربه می‌باشد. همچنين در بيانی ديگر، ضمن نامه خود به حضرت امام مجتبی(ع) مي‌فرمايند: «و العقل حفظ التجارب؛ عقل حفظ تجربه زندگی است.»82 در بينش اسلامی بر تجربه تأكيد خاص شده و حتی همپای عقل طبيعی دانسته شده است.


بنابراين، در يك جمع‌بندی كلی می‌توان نتيجه گرفت كه اسلام، ائمه(ع) و انديشمندان مسلمان به مرحله‌ای‌بودن تحول شناختی توجه داشته و دقت در كلمات آنها می‌تواند زمينه پژوهش‌های جديدی در باره تحول شناختی را موجب شود و چه بسا باعث تكميل يافته‌هايی باشد كه تاكنون بر اساس رويكرد زيستی و نظريه تكامل انجام گرفته است.


سه. تحوّل اخلاقی: يكی ديگر از جنبه‌های مهم تحول كه به موازات تحول شناختی بايد به آن توجه شود، تحول اخلاقی است. اخلاق، امری فطری است: يعنی كودك به محض تولد اين قابليت و استعداد را دارد كه با رسيدن به سن تمييز در مورد مسائل و قضايای اخلاقی كه به وی عرضه می‌شود، داوری و قضاوت اخلاقی كند. براي مثال، اگر از كودك شش هفت ساله‌اي سؤال شود كه آيا حامد كه غذايی را كه مادرش براي ميان وعده، داخل كيفش گذاشته بود با يكی از همكلاسی‌هايش كه صبحانه نخورده بود، تقسيم كرده كار خوبی كرده است؟ پاسخ می‌دهد كه حامد پسر خوبی است و بايد او را به سبب اين كارش تشويق كرد. همچنين اگر به همين كودك گفته شود كه جمشيد با لگد به گربه خانگی زد و پای آن را زخمی كرد، آن كودك خواهد گفت: جمشيد كار بدی انجام داده و بايد به او تذكر داد كه چنين كاری را ديگر تكرار نكند. فهميدن اين امر و چنين قضاوتی نياز به تعليم ندارد. البته با تعليم و تربيت می‌توان شكوفايي اين استعداد ذاتی را تسهيل و سرعت بخشيد.


نكته‌اي كه در خور توجه است اين است كه آيا برای تحول اخلاقی نيز مي‌توان مانند تحول شناختی، مراحلی را تعيين كرد؟ البته اين بستگی دارد به اينكه تحول اخلاقی را تابعی از تحول شناختی بدانيم يا نه. پژوهش‌های انجام‌ گرفته در روان‌شناسی نشان می‌دهد كه بين تحول شناختی و تحول اخلاقی ارتباط وجود دارد؛ يعنی داوری‌های اخلاقی كودكان بر اساس تحول شناختی آنهاست. البته عوامل ديگری، مانند هيجانات و عواطف، يادگيری و مسائل فرهنگی در تحول اخلاقی نقش دارند.


نكته ديگر اينكه بين قضاوت اخلاقی و رفتار اخلاقی نيز تفاوت وجود دارد و در بررسی تحول اخلاقی به همه اين موارد بايد توجه شود و روان‌شناسان هنوز به جمع‌بندی كلی در زمينه تحول اخلاقی نرسيده‌اند. بنابراين، هنوز زود است كه انتظار داشت كه روان‌شناسی بتواند حدّ و مرز مراحل تحول اخلاقی را دقيقاً مشخص كرده و ويژگی‌های هر مرحله را نيز بيان كند.


در اينجا اين سؤال مطرح می‌شود كه آيا با استفاده از آموزه‌های دينی می‌توان تحول اخلاقی را تبيين كرد يا نه؟ در متون دينی نكته‌هاي قابل توجهی در زمينه مسائل اخلاقی وجود دارد، چه اينكه يكی از رسالت‌های رهبران دينی تربيت اخلاقی آحاد افراد جامعه است، به گونه‌ای كه رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد: «انی بعثت لمكارم الاخلاق؛ من برای مكارم اخلاق برانگيخته شده‌ام.» همچنين از آيات و كلمات گوهر بار ائمه(ع) استفاده می‌شود، كه دين و رهبران دينی به رشد اخلاقي توجه دارند.


يكي از عواملي كه در آموزه‌هاي دينی برای پرورش اخلاقی افراد به آن توجه شده، «زمان» است. براي مثال، بر دوره كودكی و نوجوانی و جوانی تأكيد شده است، چنان‌كه رسول اكرم(ص) فرمود: «به شماها در باره نوبالغان و جوانان به نيكی سفارش می‌كنم كه آنها دلی رقيق‌تر و قلبی فضيلت‌پذيرتر دارند. خداوند مرا به پيامبری برانگيخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنانم را پذيرفته و با من پيمان محبت بستند، ولی پيران و كهنسالان از دعوتم سرباز زده و به مخالفتم برخاستند.»83 اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «دل نوجوان مانند زمين آماده‌ای است كه از هر سبزه و گياهی خالی باشد، هر بذری كه در آن افشانده شود، می‌پذيرد و در آغوش خود به خوبی می‌پروراند.»84 امام صادق(ع) فرمود: «كسی كه تلاوت قرآن می‌كند اگر جوان با ايمان باشد، قرآن با گوشت و خونش آميخته مي‌شود و در همه انساج بدنش اثر مي‌گذارد.»85 همچنين امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «احاديث اسلامی را به نوجوانان خود بياموزيد پيش از آنكه مخالفان گمراه بر شما پيشی گيرند و سخنان نادرست خود را در ضمير پاكشان جای داده و گمراهشان كنند.»86 اميرالمؤمنين(ع) با درك تأثيرپذيری كودك و نوجوان و اوج رشد اخلاقی نوبالغ، در نامه خويش خطاب به فرزندش امام مجتبی(ع) فرمود: «من قبل از اينكه تو قساوت قلب پيدا كنی (و زمينه تأثيرپذيری تو كاهش پيدا كند)، به تأديب تو اقدام كردم.»87


پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: «من به تمام شما توصيه می‌كنم كه با جوانان به نيكی و نيكوكاری رفتار كنيد.» امام صادق(ع) فرمود: «فرزندت را هفت سال آزاد بگذار بازی كند و هفت سال او را با آداب و روش‌های مفيد و لازم تربيت كن و در هفت سال سوم، مانند يك رفيق صميمی، مصاحب و ملازمش باش.»88


از مجموع اين روايات استفاده می‌شود كه اولاً: اخلاق زمينه فطری دارد، ثانياً: تحول اخلاقی مراحل و ادواری دارد، ثالثاً: هر مرحله با داشتن ويژگی‌هايی از ساير مراحل متمايز می‌شود، رابعاً: كودك و نوجوان در هر مرحله از تحول اخلاقی نيازهايی دارد كه والدين و مربيان بايد به آن توجه داشته باشند، خامساً: برخورد والدين و مربيان با كودك و نوجوان و همچنين سطح انتظارشان بايد متناسب با توانايی‌ها و علايق آنها باشد و مسئوليت‌هايی كه به كودكان و نوجوانان واگذار شود، سنجيده باشد و روحيه «اغماض» و «تغافل» بعضاً در برخورد با اشتباهات و خطاهای آنان مراعات گردد. تعدادي از پژوهش‌هايي كه با رويكرد ديني در زمينة تحول اعم از اخلاقي و ساير تحولات انجام شده، اشاره مي‌شود.


در پژوهش‌هايي نيز كه سال‌هاي اخير در حوزه دين و روان‌شناسی انجام گرفته از جمله «تحول ايمان»،89 به اين مسئله توجه شده است. محقق در اين پژوهش با بهره‌گيری از تحليل‌های روان‌شناسانه در موضوع تحول، به مدلی برای توصيف و تبيين تحول ايمان به خدا و مؤلفه‌های آن دست يافته است. وی مراحل تحول ايمان به خدا را از تولد تا آغاز جوانی به پنج مرحله تقسيم كرده است: مرحله اول، كودكی؛ يعنی از تولد تا دو سالگی. در اين مرحله، مبانی و ريشه‌های اوليه ايمان به خدا شكل می‌گيرد. مرحله دوم، كودكی؛ يعنی دو تا هفت سالگی. در اين مرحله، تحول ايمان به صورت شهودی - تقليدی و تخيلی است. مرحله سوم، كودكی؛ يعنی از هفت تا پانزده سالگی (نوجوانی) كه ايمان آگاهانه ايجاد می‌شود. مرحله چهارم كه مصادف با نوجوانی است و در اين مرحله، هويت ايمانی اوليه، ظهور و تكوّن می‌يابد. مرحله پنجم كه آغاز جوانی است؛ يعنی حدود 21 سالگی، ايمان استدلالی ـ خود مختارانه و با ثبات شكل می‌گيرد.90


در پژوهش ديگری با موضوع «بررسی تحول دعا در كودكان و نوجوانان»، مراحل شكل‌گيری تحول دعا در كودكان و نوجوانان شش تا هفده ساله بررسي و مدلی بر همين اساس ارائه شده است. در اين پژوهش چهار مرحله متمايز شده است: مرحله اول، عينی و مصداقی (شش تا هفت سالگی)، مرحله دوم، تمايز يافتگی (هشت تا يازده سالگی)، 3. مرحله سوم، مرحله انتزاعی مقدماتی (دوازده تا چهارده سالگی) و مرحله چهارم، مرحله انتزاعی پيشرفته (پانزده تا هفده سالگی).91


همچنين كريم‌زاده92 پژوهشي در زمينه تحول اخلاقی با موضوع «بنيان‌های نظری تحول اخلاقی از ديدگاه قرآن» انجام داده است. محقق در اين پژوهش، مراحل تحول اخلاقی را توصيف كرده است. وی با اين پيش‌فرض كه «جوهره اصلی هدف آفرينش و آمدن انبيا، عبوديت و بندگی است، و تحقق اين هدف در گرو اعمال اختياری انسان است»، نتيجه می‌گيرد كه تربيت اخلاقی هم بايد اين عنصر را در كانون اهداف خود قرار داده و محور تحول اخلاقی بندگی خدا دانسته شود، و چون تربيت اخلاقی بر پايه تحول اخلاقی استوار است و هيچ فعاليتی در حوزه تربيت اخلاقی بدون در نظر گرفتن اين بنيان‌ها به پيامدهای مطلوبی نمی‌رسد، پس تحول اخلاقی انسان هم بايد در همين محدوده تعريف شود. اگر محور تحول اخلاقی را بندگی خدا دانسته و بگوييم انسان‌ها، مقتضيات رسيدن به اين نقطه را در ذات خود دارند، ماهيت تحول اخلاقی هم با بندگی خدا توصيف می‌شود، از اين رو بايد گفت كه افزايش كمی و كيفی توانايی‌ها و ظرفيت‌های گوناگون انسان در جهت عمل به فرمان‌های خداوند، همان ماهيت تحول اخلاقی در اين ديدگاه است.93


در مجموع از متون دينی استفاده می‌شود كه اولاً: تربيت اخلاقی محور اصلی كار همه انبيا بوده است، ثانياً: تربيت اخلاقی بر پايه تحول اخلاقی استوار است، ثالثاً: در تحول اخلاقی به دوره كودكی و نوجوانی توجه خاصی شده و برای عنصر «زمان» نقش كليدی قائل است، به گونه‌ای كه درباره تربيت اخلاقی در سنين خاصی بيشتر تأكيد شده است، رابعاً: دامنه تحول اخلاقی به ارزش‌های مورد پذيرش نظام اجتماعی، محدود ندانسته، بلكه همه اعمالی را كه در دايره فرمان‌ها يا نواهی پروردگار قرار گرفته، مد نظر قرار داده‌ است.94



ز) آسيب‌شناسی روانی


از آنجا كه آسيب‌شناسی روانی به بررسی اختلالات روانی و رفتار نابهنجار می‌پردازد، اهميت ويژه‌ای دارد. همچنين بحث آسيب‌شناسی روانی در روان‌پزشكی و روان‌شناسی بالينی، از جمله مباحث جالب و بحث‌انگيز و در عين حال، زيربنايی در اين دو رشته از علوم رفتاری است.95 در مباحث مربوط به شخصيت نيز تشخيص درست اختلال و آگاهی از نشانه‌ها و ماهيت يگانه اختلال‌های شخصيت از اولويت خاص بهره‌مند است. در رويكرد دينی، اختلالات شخصيت چيزی فراتر از آن است كه در روان‌شناسی و روان‌پزشكی در كتاب‌های راهنمای تشخيصی و آماری اختلالات روانی مانندM-IV DS طبقه‌بندی شده است. رفتار نابهنجار و آسيب روانی در حوزه دين، تعريف و معيارهای تشخيصی خاص خود را دارد. از جمله ملاك‌های تشخيصی برای آسيب روانی و رفتار نابهنجار عبارت‌اند از:


فاصله گرفتن از فطرت انسانی، تضاد با ارزش‌های معنوی و اخلاقی، ناهماهنگی با سعادت و كمال واقعی فرد، تعارض با سعادت و كمال واقعی جامعه و تضييع‌كننده ظرفيت‌های وجودی انسان.


با توجه به ملاك‌های ياد شده، باورها و رفتارهای كفرآميز، شرك‌آلود و منافقانه در حوزه اعتقادات، خودپسندی، غرور، تكبر، حسد، دروغ‌گويی و ظلم به خود يا ديگران، در حوزه مربوط به اخلاق اجتماعی، و از خود بيگانگی، غفلت از خدا، پيروی از هوا و هوس و... در حوزه اخلاق فردی، نوعی آسيب روانی و اختلال شخصيت شمرده می‌شود و در قرآن و مجامع روايی بار‌ها به چنين آسيب‌هايی هشدار داده شده است. در روان‌شناسی بالينی و روان‌پزشكی، چه بسا بسياری از بيماري‌های ياد شده، بيماری روانی و اختلال شخصيت يا رفتار نابهنجار شمرده نشود و در طبقه‌بندی اختلالات روانی جای نگيرد، حال آنكه براساس آيات و روايات اسلامی همه آنها آسيب روانی و بيماری تلقی می‌شوند.


به نظر می‌آيد آسيب‌های روانی فراتر از آن چيزی است كه در روان‌پزشكی و روان‌شناسی بالينی آمده است. آنچه به‌عنوان اختلال در اين دو شاخه از علم، طرح و طبقه‌بندی شده، فقط بخشی از آسيب‌های روانی است.



ح) شخصيت سالم در رويكرد دينی


در مباحث قبلی بيان شد كه انسان پيش از اينكه در معرض عوامل محيطی قرار گيرد، دارای نفس است كه شامل دو ساحت جسمانی و غيرجسمانی است. ساحت غيرجسمانی، درون خود يك ساخت روانی اوليه به نام «فطرت» دارد. فطرت نيز از عناصری، مثل عقل و قلب بهره‌مند است. عقل، مركز شناخت و تشخيص درست از نادرست و به منزله چراغی است روشنگر كه درون قلب را روشن و آن‌را آماده كنش‌وری در دو حوزه شناخت و گرايش می‌كند. ساحت مادی نفس نيز جايگاه غرايز و نيازهای زيستی است و تحت سيطره و حاكميت نيروهای جهل قرار دارد و آدمی را به سمت لذت‌هاي مادی و حيوانی سوق می‌دهد. بنابراين، بين نيروهای عقل و جهل، تقابل دائمي است و سلامت انسان در گرو تعامل صحيح عناصر موجود در نفس است؛ يعنی اگر عقل با تربيت درست، فرمانروايی مملكت وجود انسان را تصاحب كرده و نيروهای جهل را در اختيار گرفته و پتانسيل موجود در نفس را در ارضای صحيح غرايز به‌كار بندد، شخصيت به صورت سالم شكل گرفته و كنش‌وری آن در حوزه‌های گوناگون شناختی، انگيزشی و رفتاری، مطلوب و كارآمد بوده و در زمينه‌های متعدد، شكوفا خواهد شد. افرادی كه به اين توانايی و مهارت برسند كه مهار انگيزه‌های نفسانی را به دست گيرند، شخصيت سالمي خواهند داشت. امام علی(ع) در وصف چنين افرادی می‌فرمايد: «ارجمندترين افراد كسی است كه هوس او بر او تسلط و حكم‌فرمايی نداشته باشد».96


افزون بر اين، از آنجا كه شخصيت انسان يك كل منسجم و تجزيه‌ناپذير است، سلامت روانی كامل وی هنگامی محقق می‌شود كه وحدت و انسجام اين سيستم حفظ و همه اجزای آن، يعنی ابعاد زيستی، عاطفی، هيجانی، شناختی، رفتاری، معنوی و اجتماعی آن، هماهنگ با يكديگر عمل كنند. در رويكرد دينی، اين وحدت و انسجام با آگاهی و جهت‌گيری به سمت منبع وحدت‌بخش و يك‌پارچگی، يعنی ايمان به خداوند متعال تحقق می‌يابد. به عبارت ديگر، «خداآگاهی يك ساختار نهفته در درون است كه به شخصيت و سيستم روانی، توحيديافتگی و انسجام می‌بخشد. اين روند در جهت توحيد، به‌عنوان يك اصل حاكم در عالم می‌باشد و انسان نيز از اين قاعده كلی مستثنا نيست. تحقيقات آلپورت و راس، ليكی و بونر، تهرانی نيز نشان داده كه جهان‌بينی توحيدی و ايمان به خدا اساس سلامت روان و بالمآل عامل اصلی شخصيت سالم است».97


بنابراين، كسی شخصيت سالم دارد كه علاوه بر هماهنگی بين مؤلفه‌های شخصيت او، همه اين مؤلفه‌ها، رنگ توحيدی و صبغه الهی داشته باشند؛ يعنی شناخت او از جهان هستی، توحيدی باشد، همه كائنات را صُنع خدا و خدا را مؤثر حقيقی در اين عالم بداند، نيت و انگيزه او الهی باشد، قلب را از رذايل اخلاقی كه به بيماری آن منجر می‌شود، بزدايد و صفات انسانی را در خود ايجاد و تقويت و رفتار خود را هماهنگ با انگيزه‌ها و باورهايش كرده، و هر عملی را با قصد قربت و به انگيزه امتثال امر الهی انجام دهد. چنين انسانی، نه تنها شخصيت او سالم شكل می‌گيرد، بلكه همه حركات و سكنات او جنبه قُربی پيدا می‌كند؛ يعنی با هر عملی كه انجام می‌دهد به خدا نزديك‌تر می‌شود و مقام و منزلت بهتری نزد باری تعالی دارد. چنين انسانی علاوه بر داشتن جهان‌بينی توحيدی، درك صحيحی از واقعيت داشته، احساس خودارزشمندی كرده، رفتار خود را در شرايط گوناگون زندگی كنترل نموده، با پذيرفتن يك نظام ارزشی صحيح در پي زندگی هدفمندی بوده و زندگی فعال، با انگيزه و با نشاطی دارد و ضمن بهره‌مندی از نعمت‌های الهی هيچ‌گونه وابستگی به دنيا نداشته، تعامل او با ديگران سالم و سازنده بوده، در ابراز عواطف و احساسات خود در خصوص ديگران مشكلی نداشته به همنوعان خود عشق ورزيد و در خدمت به آنها هيچ مضايقه نمی‌كند.



بحث و نتيجه‌گيری


پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی دينی برای مطالعه شخصيت انجام گرفته است. برای انجام پژوهش از روش استنباطی و تحليل مفهومی استفاده شده است. ابتدا مبانی نظری الگو كه جنبه هستی‌شناختی وحيانی دارد، از متون دينی به دست آمده، سپس مفاهيم اساسی ناظر به ساخت اوليه شخصيت شناسايی شده است. اين مفاهيم عبارت‌اند از: مفهوم نفس، فطرت، قلب، عقل و جهل. همچنين نتايج پژوهش نشان مي‌دهد كه ساخت اوليه شخصيت همان نفس است. نفس دو ساحت مادی و غيرمادی دارد. ساحت مادی نفس در واقع به بعد زيستی انسان اشاره دارد كه جايگاه همه غرايز حيوانی است و نيروی جهل حاكم بر اين بخش از نفس است. ساحت غيرمادی نفس، واجد يك ساخت روانی است به نام فطرت. اين ساخت، درون خود عناصری به نام عقل و قلب را در اختيار دارد كه همه شناخت‌های حصولی و حضوری، گرايش‌ها، عواطف و هيجانات به‌وسيله آنها انجام می‌گيرد.


نكته ديگری كه از اين پژوهش به دست آمده اين است كه كنش‌وری مستقل نفس از زمان تولد و به تدريج آغاز می‌شود و نفس قبل از تولد، كنش‌وری مستقل ندارد؛ به اين بيان كه از همان بدو تولد، عناصر تشكيل‌دهنده ساخت اوليه شخصيت، يعنی، عقل، قلب و جهل در تعامل با يكديگر بوده، سپس كل ارگانيزم با عوامل محيطی تعامل بر قرار می‌كند. اين تعامل دوسويه، جنبه كنش‌وری و پويشی شخصيت را نشان می‌دهد و حاصل آن پديدآيی شخصيت است. همچنين از آيات و روايات استفاده می‌شود كه زندگی انسان از نظر اسلام وضعيت پيوسته و يك‌نواختي ندارد، بلكه از مراحل متفاوت و مشخصی تشكيل يافته، و مسير تحول انسان چه قبل از تولد و چه بعد از تولد، مراحل و منازلی دارد كه عبوراز آنها اجتناب ناپذير است.


همچنين تأثير هر مرحله در مرحله بعد از آن از نظر تأمين يا عدم تأمين نيازمندي‌های روحی از نظر اسلام پذيرفته شده است. همين‌طور از آيات و روايات استفاده می‌شود كه انسان در صورتی می‌تواند به كمال واقعی خود دست يابد كه شخصيت او در تمام ابعاد، يعنی بعد شناختی، عاطفی، اخلاقی و معنوی تحول پيدا كند.


سلامت انسان در گرو تعامل صحيح عناصر موجود در نفس است؛ يعنی اگر عقل با تربيت درست، ‌فرمانروايی مملكت وجود انسان را تصاحب كرده و نيروهای جهل را در اختيار گرفته و پتانسيل موجود در نفس را در ارضای صحيح غرايز به‌كار بندد، شخصيت به صورت سالم شكل می‌گيرد.


علاوه بر اين، سلامت روانی كامل انسان هنگامی محقق می‌شود كه وحدت و انسجام همه اجزای شخصيت، يعنی بُعد زيستی، عاطفی، هيجانی، شناختی، رفتاری، معنوی و اجتماعی آن، هماهنگ با يكديگر عمل كنند. در رويكرد دينی، اين وحدت و انسجام با آگاهی و جهت‌گيری به سمت منبع وحدت بخش و يك‌پارچگی، يعنی ايمان به خداوند متعال تحقق می‌يابد.


معيارهای تشخيصی برای آسيب روانی و رفتار نابهنجار عبارت‌اند از: الف ـ فاصله گرفتن از فطرت انسانی، ب ـ تضاد با ارزش‌های معنوی و اخلاقی، ج ـ ناهماهنگی با سعادت و كمال واقعی فرد، د ـ تعارض با سعادت و كمال واقعی جامعه، ه‍ ـ تضييع‌كننده ظرفيت‌های وجودی انسان.


با توجه به اين ملاك‌های تشخيصی، دامنه آسيب‌های روانی فراتر از آن چيزی است كه در روان‌پزشكی و روان‌شناسی بالينی آمده است. آنچه به‌عنوان اختلال در اين دو شاخه از علم طرح شده، فقط بخشی از آسيب‌های روانی است.




پي‌نوشت‌ها:


1. دوان شولتز، نظريه‌های شخصيت، ترجمه يوسف کريمی، ص 10.

2. همان.

3. واژه روح در قرآن زياد بکار رفته‌شده. از مجموع آيات استنباط می‌شود، روح امری مستقل از بدن است.

4. روشن‌ترين آياتی که دلالت بر دو ساحتی بودن انسان می‌کند عبارتند از:ص: 72؛ مؤمنون: 12، 13 و 14.

5. قيامت: 36؛ مومنون: 115؛ آل‌عمران: 191؛ ذاريات، 56.

6. زلزال: 8- 6.

7. اسراء: 70.

8. تين: 4.

9. احزاب: 72.

10. بقره: 30

11. بقره: 157.

12. محمدتقي مصباح‌، اخلاق در قرآن، ج اول، ص 53.

13. انسان: 3ـ2.

14. انبياء: 23.

15. زلزال: 7ـ8.

16. روم: 54.


17. Kretshmer, E.B


18: مای لی و ربرتو، ساخت، پديدآيی و تحول شخصيت، ترجمه محمود منصور، ص 30، به نقل از كرچمر.


19. Kraeplin, E.

20. Dementin Praecox

21. Bleuler, E.

22. Schizophrenia


23. مای لی و ربرتو، همان، ص 30.

24. همان، ص 32.


25. Thurstone, L.L.

26. Weston, D.


27. ابوالقاسم بشيری، «ارزيابی و مقايسه سطح پرخاشگری و ارتباط آن با مولفه‌های شخصيت»، پايان نامه ارشد، ص 64.


28. Traits.


29. ر. ك.به: مای لی و ربرتو، همان.

30. همان، ص 43، به نقل از پرينس.

31. همان، ص 43.

32. همان.

33. همان، ص 50.


34. Piaget, g.

35. Empiricism

36. Gesell, A.

37. Maturation

38. scheme


39. مای لی و ربرتو، همان.


40. Murray, H.A.


41. مای لی و ربرتو، همان


42. Mowrer,O.


43. مای لی و ربرتو، همان، ص 60


44. Nutilin, g.


45. مای لی و ربرتو، همان


46. Levin, F.M.


47. Tolman, E.C.


48. Morfy, C.C.


49. مای لی و ربرتو، همان

50. ر.ک: ابرهيم مصطفی و ...المعجم الوسيط. ص940، ماده«ن ف س»، همچنين ر.ک: فخرالدين طريحی، مجمع البحرين، تحقيق احمد حسينی، ج4، ص347-348، ذيل ماده «ن ف س».

51. فياضی، غلامرضا، علم النفس فلسفی، ص 31.

52. ابن بابويه القمي(شيخ صدوق)، علل الشرايع، ص98.

53. همان

54. عبدالله جوادي، فطرت در قرآن، به نقل از حسينی زبيدی.

55. احمدبن فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق:عبدالسلام محمد هارون.

56. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، تحقیق:صفوان عدنان داوودی.

57. فطرهن، فاطر السموات و الارض، اذا السماء انفطرت و منفطره به.

58. روم: 30.

59. راغب اصفهاني، همان.

60. الحسن‌بن علي الحراني، تحف العقول، تحقیق: علی اکبر الغفاری، ص15.

61. راغب اصفهاني، همان.

62. اعراف، 179، حج، 46، محمد، 24، اعراف، 179، حج، 46، محمد، 24.

63. حج، 46.

64. مطففین: 3.

65. محمد تقي مصباح، همان، ص224-219.

66. احساس اضطراب: «قلوب يؤمئذ واجفه» (نازعات، 8).حالت غيظ: «و يذهب غيظ قلوبهم» (توبه، 15).حالت خشوع، رأفت و لينت: «الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق» (حديد، 16).حالت غفلت: «و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا» (کهف، 28).حالت اثم: «و من يکتمها فانه آثم قلبه» (بقره، 284).ذکر، توجه و انابه: «ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب» (ق، 6).

67. محمد صادق شجاعی، نظريه‌های انسان سالم با نگرش به منابع اسلامی، ص 362.

68. نظام حاکم بر بعد مادي (مجموعه غرائز و کشاننده‌ها) جهل است و نظام حاکم بر بعد غيرمادي، عقل و قلب مي‌باشد. اين سخن گوياي آن است که شخصيت از همان آغاز به همراه يک "علم حضوري به خود" شکل مي‌گيرد.

69. ابواقاسم بشيري، همان ص 197.

70. همان

71. دوان شولتز، همان.

72. منصور، 1387، ص148.

73. نوح، 14. روم،54 و 70.

74. سيدمحمدرضا موسوی‌نسب کرمانی، «بررسی تحول دعا در کودکان و نوجوانان»، پايان‌نامه دکتري، ص44.

75. همان

76. محمدرضا شرفی، مراحل تحول و رشد انسان، ص 215-214.

77. مومن: 67.

78. محمدرضا شرفي، همان، ص 217

79. ر.ك: محمد محمدی‌ری شهری، العقل والجهل فی الکتاب واسنه.

80. عبدالواحد التمیمی الآمدی، غررالحکم، ص 65.

81. علامه طباطبايی در تفسير آيه 22 سوره يوسف،ج 11 الميزان ص 158و آيه 14 سوره قصص ج ،16،ص16و آيه 15 سوره احقاف ج 18 الميزان ص 306 چاپ جامعه مدرسين ذيل آيه «اِذا بَلَغَ اَشُدَّهُ».رواياتی را از کتاب تهذيب، خصال و معانی الاخبار نقل می‌کند که به مساله احتلام، سن شانزده سالگی، هيجده سالگی، سی و پنج سالگی و چهل سالگی اشاره می‌کند. ايشان از مجموع روايات استفاده می‌کند که اولا اين «بلوغ اشد» مربوط به رشد عقلی است و ثانيا اين رشد عقلی مراتب مختلفی دارد که اولين مرتبه آن دوره احتلام يعنی آغاز نوجوانی است و منتهای آن سن چهل سالگی است و بقيه مراحل بين اين دو مرحله قرار دارد.

82. نهج‌البلاغه، نامه، 31.

83. ر.ك: بي‌نام، الحديث، روايات ترتيبي.

84. نهج البلاغه،ص912.

85. محمدبن حسن الحر العاملی، وسايل الشيعه، ج2 ص 140.

86. محمدبن یعقوب الکلینی الرازی، کافی، تحقیق: علی اکبر الغفاری، ج6، ص47.

87. نهج البلاغه، ص912.

88. محمدی ری شهری، ميزان الحکمه، ج1، ص 57.

89. محمود نوذری،بررسی تحول ايمان به خدا در دوره کودکی، نوجوانی و آغاز جوانی، پايان‌نامه دکتري، ص 50.

90. همان

91. سيد محمدرضا موسوی نسب کرمانی، همان، ص 136.

92. صادق کريم زاده، «بنيان‌های نظری تحول اخلاقی از ديدگاه قرآن» پايان‌نامه دکتري، ص 65.

93. همان.

94. هنوز الگويی برای تحول اخلاقی با رويکرد روان شناسی و دين (اسلام) ارائه نشده است. در اين زمينه فقط به پژوهشی که کريم زاده (1390) انجام داده می‌توان اشاره کرد. اين پژوهش فقط در صدد ارائه بنيان های نظری تحول اخلاقی از ديدگاه قرآن بوده است و منتهی به ارائه الگو نشده است.


95. انجمن روانپزشکی امريکا، راهنمای تشخيصی و آماری اختلالات روانی، ترجمه محمد رضا نيکخو، ص 5.

96. محمد محمدي ري شهري، ميزان الحکمه، ج14، ص6706.

97. نورعليزاده، مسعود، «رابطه خداآگاهی با خودآگاهی و تاثير آن بر سلامت روان»، پايان نامه ارشد، ص 48




 



منابع


ابن بابویه القمی(الشیخ الصدق)، علل الشرايع، بیروت، داراحیاالتراث، 1414ق.

احمدبن فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق:عبدالسلام محمد هارون، مصر، شركه مكتبه مصطفی البابی و اولاده، 1404 ق.

التمیمی الآمدی، عبدالواحد، غررالحكم، تهران، انصاری، 1371.

انجمن روانپزشكی امريكا، راهنمای تشخيصی و آماری اختلالات روانی، ترجمه محمد رضا نيكخو، چ چهارم، تهران، سخن، 1388.

باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربيت اسلامی، چ دوم، تهران، مدرسه، 1370.

بشيری، ابوالقاسم، «ارزيابی و مقايسه سطح پرخاشگری و ارتباط آن با مولفه‌های شخصيت»، پايان نامه ارشد، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی، قم، 1378.

ـــــ ، الگوی انسان كامل با رويكرد روانشناختی، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی، 1389.

جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن،قم، اسرا، 1384.

بي‌نام، الحديث، فريد، چ پنجم، بي‌جا، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1366.


الحر العاملی، محمدبن حسن، وسايل الشيعه، قم، موسسه ال البیت، 1409 ق.

الحرانی، الحسن بن علی(ابن شعبه)، تحف العقول، تحقیق: علی اكبر الغفاری، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1404ق.

دادستان، پريرخ، روانشناسی مرضی، چ نهم، تهران، سمت، 1387.

راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، تحقیق:صفوان عدنان داوودی، بیروت، دارالقلم، 1412ق

شجاعی، محمد صادق، نظريه‌های انسان سالم با نگرش به منابع اسلامی، قم، موسسه امام خمينی، 1389.

شرفی، محمدرضا، مراحل تحول و رشد انسان، چ ششم، تهران، وزارت ارشاد، 1375.

شولتز، دوان، نظريه‌های شخصيت، ترجمه يوسف كريمی، چ هفتم، تهران، ارسباران، 1387.

طباطبايی، محمد حسين، تفسير الميزان، قم، موسسه نشر اسلامی، 1370، ج 16.

طبرسی، رضی‌الدين ابونصر بن فضل، مكارم الاخلاق، بيروت، موسسه اعلمی، 1392ق.

فياضی، غلامرضا، علم النفس فلسفی، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی، 1389.

كريم زاده،صادق، «بنيان‌های نظری تحول اخلاقی از ديدگاه قرآن» رساله دكترا، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی، 1390.

كريمی، يوسف، روانشناسی شخصيت، چ نهم، تهران، ارسباران، 1388.

مای لی و ربرتو، ساخت، پديدآيی و تحول شخصيت، ترجمه محمود منصور، چ پنجم، دانشگاه، 1387.

محمدبن یعقوب الكلینی، تحقیق: علی اكبر الغفاری، بیروت، دارصعب و دارالتعارف، 1401ق.

محمدی ری شهری، محمد، لعقل والجهل فی الكتاب واسنه، قم، دارالحدیث، 1421ق.

_____ ، ميزان الحكمه، قم، دارالحديث، 1385.

مصباح‌يزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی، 1388، ج اول.

ـــــ ، محمد تقی، به سوی او، چ دوم، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی(ره)، 1388.

موسوی نسب كرمانی، سيد محمد رضا، «بررسی تحول دعا در كودكان و نوجوانان»، پايان‌نامه دكتري، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی(ره).

نوذری، محمود، «بررسی تحول ايمان به خدا در دوره كودكی، نوجوانی و آغاز جوانی»، پايان‌نامه دكتري، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی(ره)، 1390.

نورعليزاده، مسعود، «رابطه خداآگاهی با خودآگاهی و تأثير آن بر سلامت روان»، پايان نامه ارشد، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمينی(ره)، 1390.