فصل نامه علمی - پژوهشی
فصل نامه علمی - پژوهشی روان شناسي و دين

بایگانی نشریه

معنويت، هويت و بهداشت رواني در گسترة زندگي

حسين قمري گيوي*


چكيده


جامعة آماري پژوهش حاضر كلية مردان و زنان 20 ـ 40 سالة شهر اردبيل، كه فاقد اختلال روان‌شناختي و بالاتر از ديپلم هستند. براي انتخاب نمونه با حجم 200 نفر از شيوة نمونه‌گيري خوشه‌اي استفاده شد. آزمودني‌ها به مقياس‌هاي «همگرايي لي»، «سبك هويت برزونسكي»، «سلامت رواني» (GHQ) و پرسشنامه معنوي روزانه پاسخ دادند. آزمون همبستگي پيرسن نشان داد كه، بين معنويت و بهداشت رواني همبستگي وجود ندارد، اما بين انواع هويت و معنويت به‌ويژه هويت اطلاعاتي همبستگي معنادار وجود دارد(01/0P=). نتيجه تحليل رگرسيون نشان داد كه 16% از واريانس بهداشت رواني توسط انواع هويت و همگرايي به‌ويژه همگرايي اجتماعي قابل پيش‌بيني است. همبستگي بين معنويت و هويت در جواني و ميانسالي معنادار است و معنويت به وسيله هويت و همگرايي بيروني تا 25% قابل پيش‌بيني است.


كليد واژه‌ها: معنويت، هويت، بهداشت رواني و مراحل رشدي، اختلال روان‌شناختي.





مقدمه


از معنويت تعاريف مختلفي شده است. كيلفورد[62] آن را به عنوان يك اصطلاح «شامل نگرش مذهبي، ابعاد عملي، بهداشت تن و روان، باورهاي فراطبيعي و اعمال مذهبي تلقي مي‌كند. در حاليكه مذهب را پيوند انسان با يك موجود بزرگ‌تر مي‌دانند، معنويت را معادل با زندگي در نظر مي‌گيرند. معنويت به چگونگي تقويت روح آدمي باز مي‌گردد. سوانتون[63] (2001) «آن را مجموعه ارزش‌ها و عقايد در مورد خود و جهان تلقي مي‌كند، يعني مراقبت از بهداشت رواني خود و ديگران. معنويت فراسوي واژه است و مي‌تواند به شيوة بسيار ساده احساس و تجربه شود».


معنويت بُعد فراموش شدة بهداشت رواني تلقي شده است.[64] «معنويت به عنوان ارتباط عميق شخص با جهان تعبير شده است و قلمرو روحاني تجربه آدمي است».[65] اين مفهوم با كشف معنا و هدف در زندگي و احساس تعلق به جامعه مربوط است به‌ويژه معنويت به نظر مي‌رسد در برخورد با استرس، رنج، بيماري جسمي و رواني و داغ‌ديدگي از نظر طب و روان‌پزشكي مهم جلوه مي‌كند. معنويت حتي در آنهايي كه به خدا معتقد نيستند با تلاش براي الهام، تكريم و ستايش، معناجويي و هدفمندي مربوط است. مطابق تعريف سازمان بهداشت جهاني[66] «معنويت تحت چهار عنوان قابل بحث است: كمال[67]، ارتباط شخصي[68]، رموز زندگي[69] و باورهاي اختصاصي[70]. كمال با مفاهيم اتصال به يك موجود يا قدرت معنوي، معني زندگي، تكريم، عشق الهي، آرامش وهارموني دروني، قدرت دروني، يكپارچه‌سازي تولد و مرگ و دلبستگي و جدايي، اميد و خوشبختي، كنترل بر زندگي مرتبط است. ارتباط شخص با مهرباني به ديگران، فروتني، پذيرش ديگران و بخشش رابطه دارد. برخي از ارزش‌هاي معنوي به مثابه رموز زندگي عمل مي‌كنند و عبارتند از: روراستي، تشويق، تحمل، صبر، رحمت، مهرباني، لذت، اميد و عشق. باورهاي شخصي نيز شامل همه تصورات فرد در مورد خود، دنيا و ديگران است».


فوكس[71] «معنويت را به عنوان تجربه وحدت‌بخش[72] معنا مي‌كند تا نشان دهد كه تجربه معنوي اغلب پيدا يا نهان درون فرايند روان‌درماني وجود دارد. پذيرش يك‌رويه همدلانه اساساً يك حالت معنوي است و شامل حس آرامش ازلي، گذشت و عشق خدايي است. اين جنبه‌ها بخشي از گشتالت معنوي يكپارچه است كه گرچه اعلان نشده است اما براي فرايند درمان در روان‌درماني اساسي است».


دست‌اندركاران فرايند پيچيدة سلامتي تا همين اواخر از پذيرش يك جزء معنوي خودداري مي‌كردند. اما امروزه مدل‌هايي پيشنهاد شده كه طي آن سلامت در برگيرنده معنويت نيز شده است. در اين مدل خودمعنوي[73] در مركز قرار دارد. خودمعنوي به عنوان مشاركت در عمل، اميد و ارتباط با خود، ديگران و جهان است. از دهه 1990 حرفه‌هاي بهداشتي و مکتب‌ها علاقمندي زيادي را به معنويت نشان داده‌اند. پژوهش‌گران بر بُعد معنوي سلامتي تأكيد مي‌كنند. مكتب‌هاي اجتماعي بر شيوه‌هايي كه طي آن سلامتي و معنويت در تعامل‌اند اصرار دارند. «هرندن و ايستلند[74] يك جنبش معنوي دوازده قدمي را كه اولين فرضيه آن در مورد سلامتي اين است كه سلامتي در روح جاي دارد، پيشنهاد مي‌كنند. اين عبارت موضوع اصلي ارتباط بين بهداشت، مذهب و معنويت است. در مورد مسلمانان، مسيحيان، هندو و كاتوليك از نوجواني تا بزرگسالي معنويت به عنوان يك عامل اصلي در سلامتي است».[75]


آنچه ابتدا بايد در مورد معنويت و مذهب فهميده شود اين است كه كايسر[76] بر اين باور است كه «يك شخص مي‌تواند معنوي باشد ولي خيلي مذهبي نباشد؛ و مذهبي باشد اما خيلي معنوي نباشد؛ نه مذهبي نه معنوي باشد؛ يا هم مذهبي و هم معنوي باشد». مگورا[77] و ديگران معنويت را به عنوان «يك جهت‌گيري مشخص در نظر دارند كه هر فردي اجازه مي‌يابد براي خودش تعريف كند و الزاماً اعمال مذهبي نداشته باشد. «بسينگر» و «كوهن[78] (2002)» معنويت را به عنوان يك عنصر از فرديت شخصي تلقي مي‌كند كه الزاماً پيوندي با نهاد يا سازمان[79] معين ندارد».


كريگون[80] و همكاران[81] «مذهبي‌بودن را به عنوان يك مشاركت در يك دكترين نهادي[82] توصيف مي‌كنند. معنويت را به عنوان يك پيشة فردي معناجويي خارج از دنياي تجربه فوري[83] در نظر مي‌گيرند. لذا معنويت بر تلاش‌هاي شخص براي تدارك «معناي شخصي» براي زندگي خود دلالت دارد و يك موهبت شخصي و خصوصي است، ليكن مذهب بر تلاش عمومي و اجتماعي اشاره مي‌كند».


«پيدمونت[84] براي تكوين يك سازة روان‌شناختي جديد جهت فهم رفتار آدمي يك مقياس كمال‌گرايي معنوي[85] را با استفاده ازحوزه‌هاي خداشناسي شامل سنت‌هاي متفاوت بوديسم، هندوئيسم، كاتوليك و يهوديت ساخته است. اين حوزه‌ها همگي قادرند عناصر مشترك معنويت را در همه مكاتب ببينند. لذا در حاليكه معنويت يك كوشش شخصي است و مذهب يك مورد جمعي، در واقع يك تلفيق بين نگرشهايي وجود دارد كه جوهر آن چيزي است كه معنويت نام دارد، چه شخص به مذهبي وابسته باشد يا نباشد».[86]


ويلس(2007) «سه ويژگي معنويت را كه با رفتار بهداشت رواني و سلامتي ارتباط دارد، به صورت پيوستاري از قوي به ضعيف مطرح مي‌كند. فعال‌ـ‌منفعل[87]،اميدوارـ نا اميد[88] و وصل- جدايي[89]. معنويت اساساً يك فرايند فعال است و نه منفعل، جائيكه عمل هم معنويت را تغذيه مي‌كند و هم ماهيت آن را مي‌سازد. هم بهداشت‌كاران روان و هم دريافت كنندگان آن به صورت فعال مشوّق رشد معنويت هستند. كار ارادي، فعاليت دروني، دعا، مكاشفه و توجه به خدمات مذهبي توسط اين افراد تشويق مي‌شوند. معنويت نه تنها يك حالت است بلكه يك فرايند فعال است و بر مقابله و بهبود تا مراقبت تأكيد دارد. مفهوم معنويت بيشتر با مقابله و مشاركت در فرايند بهبودي ارتباط دارد و الزاماً درمان يا شفا نيست. به طور خلاصه معنويت به روشني يك فرايند فعال است كه به افراد نيرو بخشيده، و افراد را به فعاليت‌هاي هدفمند جستجوي سلامتي ترغيب مي‌كند». مدل ويلس از سلامتي در شكل شماره يك ذكر شده است. مطابق اين شكل داشتن اميد در كنار روّيه فعال و اتصال با سه وجه خود، دنيا و ديگران تضمين كننده سلامت جسم و روان است.


«ادبيات آشكار مي‌كند كه خوش‌بيني و اميد اهميت محوري را در سلامتي دارند. ويل ارنسون در مورد اتصال ايمان و سلامتي مي‌گويد ايمان به آدمي حس آرامش و خوشبختي و اميد مي‌دهد».[90] معنويت به عنوان كوششي خوش‌بينانه است كه هم يك فرايندي است كه به وسيله چشم‌انداز مثبت تغذيه مي‌شود و هم نتايج مثبت را تغذيه مي‌كند.


برمه[91] و ديگران[92] در افرادي كه از سوء مصرف مواد رها شده بودند سطوح بالاي ايمان مذهبي و معنويت را به همراه جهت‌گيري مذهبي خوش‌بينانه، حمايت اجتماعي ادراك شده و تحمل بالاي استرس و سطوح پايين اضطراب يافتند. ماگورا و ديگران اميد را با عنوان «انتظارات مثبت از آينده» تعريف كرده و ارتباط بين اميد و بهبودي را نشان داده‌اند.


فعاليت و خوشبختي به طور اجتناب ناپذير بوسيله سومين ويژگي معنويت يعني اتصال شكل مي‌گيرد. شاروس ـ هپكو[93] معتقد است كه فعاليت معنوي شامل يك حس اتصال به ديگري يا به جهان است. كايسر[94]‌ـ شانون[95] با اشاره به وصل به عنوان يك موهبت فعال و مثبت اشاره مي‌كند كه معنويت افراد پراكنده را در يك كوشش مشترك براي پيشبرد وضعيت انسان وحدت مي‌دهد. دانتون‌ـ‌متروف[96] (1999) با اندازه‌گيري معنويت در محيط كار خود معنويت را با ظرافت به عنوان احساس اتصال با خود كامل خود، ديگران و كل جهان تعريف كردند. اين بُعد معنويت به مثابه يك موضوع برجسته در سراسر ادبيات معنويت و بهداشت تظاهر يافته است.


مايمس[97] با تمركز بر اهميت اتصال با خود و با امور وسيع‌تر از خود، معنويت را به عنوان جستار دروني براي تماس با خدا (يا توحيد) تعريف مي‌كند. با تأكيد خاص بر اتصال با خود، داسول[98] و همكاران[99] معنويت را توانايي فرد براي مديريت بر اخبار و اطلاعات زندگي خود و پيام‌هاي تعارض‌زاي شخصي، خانوادگي و اجتماعي تعريف مي‌كنند.


مدل ويلس از سلامتي


شكل شماره 1) مدل ويلس از سلامتي


 


 


 


 


 


 


پژوهش‌هاي زيادي ارتباط شاخص‌هاي متعدد معنوي و مذهبي را با جنبه‌هاي مختلف سلامتي نشان داده‌اند. نتايج تأييد مي‌كنند كه مذهب كاركرد حمايتي از سلامتي دارد. تعهد مذهبي در پيشگيري از بيماري بدني و رواني وتسهيل مقابله با بيماري و تسهيل بهبودي سهيم است. در جراحي قلب و كاركرد ايمني اثرات معنويت و مذهبي بودن در روند بهبودي مشاهده شده است. در جمعيت كهنسال نيز همين نتايج قابل ذكر است. مذهبي بودن با عزت نفس بالا، كاهش افسردگي، حمايت اجتماعي بيشتر، سلامت جسمي بالاتر و استفاده كمتر از يك كابل ارتباط دارد.


لوين و تايلر[100] نشان مي‌دهند كه «مذهبي بودن اثرات مثبتي بر بهداشت رواني دارد اما اين اثر دوام كوتاهي دارد». در اينگونه از مطالعات يكي از مشكلات اصلي تعريف دقيق مفهومي و عملياتي مذهبي بودن و معنويت است. برخي از مطالعات رفتار مذهبي را با رفتارهايي مثل مراجعه به كليسا و انجام دعا مي‌سنجند. برخي ديگر نگرشها را مي‌سنجند، مثل انگيزة مذهبي‌بودن دروني و مقابله مذهبي. اما برخي از مطالعات هم رفتار و هم نگرش را ملاك قرار مي‌دهند. در مطالعه‌اي كه به وسيله ميشن هلدر و چاندر[101] (2000) در مورد معنويت و نتايج بهداشتي در سالخوردگي انجام گرفت، نتايج نشان داد بين دعا، ايمان و مقابله مذهبي با بهداشت رواني ارتباط مثبت وجود دارد، ليكن اين ارتباط مثبت با مقوله‌هاي بهداشت جسمي (عملكرد بدني، درد بدني، كاركرد اجتماعي و كاركرد هيجاني) وجود ندارد. دعا به همراه ايمان با بهداشت رواني ارتباط دارند اما دعا به تنهايي چنين ارتباطي را ندارد. موسوي اصل[102] رفتارهاي ديني را به دو دسته رفتارهاي عبادي و رفتارهاي اخلاقي تقسيم مي‌كند. رفتارهاي عبادي در ارتباط با پروردگار و اولياي او و رفتار اخلاقي برقراري رابطه با ديگران را شامل مي‌شود. موسوي اصل تلاش كرده است تا با استفاده از متون ديني تأثير رفتارهاي عبادي مثل نماز و حج را در بهداشت رواني و كسب آرامش و تجارب عرفاني نشان دهد.


مقابله مذهبي به عنوان يك ميانجي تعريف شده است كه روابط بين مذهبي بودن و بهداشت رواني را در زمان استرس توضيح مي‌دهد و به عنوان يك تعديل كننده روابط بين استرس‌ها و بهداشت رواني را تغيير مي‌دهد.[103] در مطالعه فابريكتور (2004) دو شكل مقابله مذهبي در نقش‌هاي ميانجي و تعديل كننده بررسي شدند كه عبارتند از: «مقابله مذهبي» و «رويكرد واگذاري». مقابله مذهبي، يك مشاركت فعال است و به تقسيم مسئوليت با خداوند براي حل مسئله معتقد است. اما رويكرد واگذاري منفعل‌تر بوده و بوسيله دادن مسئوليت حل مسئله به خداوند مشخص مي‌شود. هم‌سو با اين مطالعه رايف[104] (1989) از طريق بررسي يك جمعيت دانشجو به حجم 157نفر به اين نتيجه مي‌رسد كه «مقابله مذهبي بودن مشاركتي بهتر از مقابله مذهبي انفعالي روابط بين بهداشت رواني و استرس را تعديل مي‌كند». اين نتيجه‌گيري با تفكر شيعي در مورد حركت و فعاليت شخص متقاضي متعاقب توسل و دعا انطباق دارد.


اسپرانگر[105] شش جهت‌گيري ارزشي را مطرح نمود: زيبا شناختي[106] سياسي[107] نظري (علمي)[108] اجتماعي[109] اقتصادي[110] مذهبي[111]


وي ارزش‌هاي مذهبي را درمقايسه با ساير مقوله‌هاي ارزشي مورد مطالعه قرار داد و نتيجه گرفت كه شخص مذهبي، كسي است كه كل ساختار رواني او دائماً به سوي عالي‌ترين رضايت و خشنودي مطلق جهت يافته است. از طرف ديگر ارزش‌هاي مذهبي در مقايسه با ساير مقولات ارزشي، جامع بودند. چرا كه عالي‌ترين وحدت و يكپارچگي خويشتن در خويشتن اخلاقي مذهبي ـ كه كنترل تمام تجارب و هدايت و راهنمايي تمام ابعاد زندگي فرد را بر عهده داشته و متعالي‌ترين معنا را به زندگي فرد مي‌دهد ـ يافت مي‌شود.


يكي از مفاهيم روان‌شناختي شخصيت، هويت است كه در دوره نوجواني شكل مي‌گيرد. سني كه در آستانه زندگي بزرگسالانه، فرد خود را ناگهان در يك انقلاب هورموني واقعي غوطه‌ور مي‌بيند، انقلابي كه بر اثر رشد و نمو شديد و رسيدگي بلوغ به وجود آمده است.


هويت[112] به عنوان يك سازة مهم شخصيت با بهداشت رواني ارتباط دارد. هويت عبارت است از معناي بخشيدن به خود. ايجاد وحدت بين تجارب خود در گذشته، حال و آينده. بر اساس نظرية اريكسون[113] (1956) اگر هويت نوجوان در طي زمان و بر اساس تجربيات حاصل از برخورد درست اجتماعي شكل‌گيرد و نوجوان بتواند خود را بشناسد و از ديگران جدا سازد، تعادل رواني وي تضمين مي‌گردد. به دنبال اريكسون، مارسيا[114] (1989) نيز با تعريف و توصيف هويت، نوجواني را دوره‌اي مي‌داند كه در آن نوجوان با يك بحران هويت روبه‌رو مي‌شود. مارسيا با استفاده از دو بعد سرمايه‌گذاري رواني[115] و تجربه بحران هويت به ارائة چهار حالت هويت پرداخت. اين چهار حالت عبارتند از:


1. هويت كسب شده يا موفق:[116] بعضي از نوجوانان بحران هويت را با موفقيت پشت سر گذاشته و نسبت به اهداف معيني تعهدات لازم را پيدا كرده‌اند. اين گروه، انعطاف پذير هستند و با فكر و درايت عمل مي‌كنند، اعتماد به نفس بالايي دارند و تحت شرايط فشارزا مقاومت خوبي نشان مي‌دهند. آنها افرادي نسبتا خودمختارند و در روابط اجتماعي، علاوه بر داشتن اعتماد به نفس، شوخ طبع بوده و ظرفيت فراواني براي ايجاد روابط صميمي با ديگران دارند.


2. هويت كليشه‌اي:[117] اين گروه بدون داشتن تجربه بحران نوجواني، نسبت به اهداف خاصي احساس تعهد پيدا كرده‌اند. اكثر آنها در چارچوب برنامه‌هايي كه ديگران و به‌ويژه والدين از قبل براي آنان تدارك ديده‌اند، اهداف خاصي را پذيرفته‌اند. اين نوجوانان باورهاي قوي مذهبي دارند، به نظم و قانون اعتقاد راسخ دارند و از مراجع قدرت پيروي مي‌كنند. به عبارتي اين افراد يك مجموعه اعتقادي و يا شغلي را براي خود انتخاب كرده‌اند بدون اينكه خود در اين انتخاب نقش فعالي داشته باشند.


3. آشفتگي هويت يا هويت مغشوش:[118] اين گروه شامل نوجواناني است كه هيچ نوع بحراني را سپري نكرده و در عين حال به اهداف خاصي هم احساس تعهد نمي‌كنند. آنها به ظاهر، افرادي «بي‌توجه» و تمايل به انتخاب اهداف خاصي ندارند و در مجموع افراد سطحي، ناخرسند و تنها هستند و توان برقراري روابط صميمي وخالص را با اطرافيان خود ندارند.


4. هويت ديررس يا افراد جستجوگر:[119] اين افراد هنوز در جهت كسب هويت تلاش مي‌كنند و همواره در حالتي دوگانه به سر مي‌برند، اما هنوز تعهدي كسب نكرده‌اند. اين افراد فعّالانه تلاش مي‌كنند تا به شناخت عميق‌تري از خود برسند و هدف اساسي آنها آماده شدن براي تعهد و كسب مسئوليت است.


برزونسكي[120] (2000) هويت را به چهار قسمت اطلاعاتي، هنجاري، سردرگم و تعهد[121] تقسيم مي‌كند. سبك اطلاعاتي معرّف جواناني است كه به طور فعال از طريق جستجو و ارزيابي اطلاعات مربوط به خود، قبل از تصميم‌گيري و شكل‌گيري تعهد، يك احساس هويت را ايجاد مي‌كنند. سبك هويت هنجاري به وسيله جواناني به كارگرفته مي‌شود كه استانداردها و تجربيات مراجع قدرت و ديگر افراد مهم را دروني مي‌كنند و با آن هماهنگ مي‌شوند. آنها وقتي كه با مسائل مربوط به هويت مواجه مي‌شوند بر عادات و انتظاراتي كه به وسيله اين افراد به آنها اعطا شده، تكيه مي‌كنند. جواناني با سبك سردرگمي، براي اجتناب از تعارض‌هاي شخصي مربوط به هويت تلاش مي‌كنند؛ آنها تصميم‌گيري‌ها را تا زماني كه الزام‌هاي موقعيتي[122] يك خط مشي را ديكته كند به تأخير مي‌اندازند. اين افراد به طور مداوم رفتارها و نظرات‌شان را مطابق با تقاضاها و الزام‌هاي اجتماعي تغيير مي‌دهند، بدون اينكه در ساختار هويت‌شان اصلاحات درازمدت انجام دهند. سبك تعهد بيانگر شكل‌گيري يك سبك هويت متعهدانه است كه طي آن فرد بر پايه منطق خود به هويت موفق دست مي‌يابد برزونسكي(2000).


رابطه آدمي و دين و نسبتي كه با آن پيدا مي‌كند، در مقوله «هويت ديني» قابل تبيين و توضيح است. به نظر مي‌رسد هويت ديني در انواع هويت مورد بررسي توسط روان‌شناسان چندان مورد توجه نبوده است، اما عامل دين‌ورزي و گرايش به مذهب براي دست‌يابي به هويت همواره مورد تأكيد بوده است. بديهي است از پيامدهاي تكوين هويت ديني، احساس تعهد و مسئوليت در قبال ارزش‌ها و باورهاي آن مكتب مي‌باشد. هويت ديني توانايي آن را دارد كه فلسفة ارضا كنندة حياتي براي بشر، تنظيم، تدوين و ارائه كند. در پژوهش‌هاي مختلفي نشان داده شده است كه از آموزش‌ها و برنامه‌هاي مذهبي مي‌توان به بهترين شكل به عنوان وسيله‌اي براي پيشگيري از بروز اختلال‌هاي رواني استفاده كرد. سبك زندگي مذهبي به خوبي مي‌تواند آرامش فردي، خانوادگي و اجتماعي بسياري را همراه داشته باشد.


ديدوكا و ژوزف[123] در بررسي خود در مورد دختران و پسران نوجوان به اين نتيجه رسيدند كه نوجوانان مذهبي از گروه‌هاي غير مذهبي هم سن خود كمتر تكانشي[124] هستند و قدرت سازگاري[125] بالاتري دارند. در پسران عقايد مذهبي قوي‌تر و محكم‌تر با ميزان پايين تفكر جادويي[126] و اختلال شناختي همراه است.


جمالي[127] در پژوهش خود تحت عنوان بررسي رابطة بين نگرش‌هاي مذهبي، احساس معنابخش بودن زندگي و سلامت‌روان در دانشجويان دانشگاههاي تهران به اين نتيجه دست يافت كه بين احساس معنابخش بودن زندگي و سلامت‌روان همبستگي معنا داري (01/0 >P) ديده مي‌شود و بين نگرش مذهبي و سلامت‌روان همبستگي معناداري (01/0 > P) وجود دارد. همچنين دو متغير نگرش مذهبي و احساس معنابخش بودن زندگي، همبستگي معناداري (50/0>P) را نشان دادند.


شهبازي[128] به بررسي رابطه جهت‌گيري مذهبي و سلامت‌روان در دانشجويان شهر تهران پرداخته است. نتايج نشان داده كه بين جهت‌گيري مذهبي و نوروزهاي هيپوكندري، افسردگي و ضعف رواني ارتباط معناداري وجود دارد. يعني آزمودنيهايي كه داراي جهت‌گيري بيروني مذهبي بوده و از دين به عنوان دستاويزي براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي‌كنند (گروه مذهبي ضعيف) تمايل و گرايش بيشتري به طرف نوروزهاي هيپوكندري، افسردگي و اضطراب از خود نشان دادند.


لوئيس و مالت‌بي[129] در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كه افراد داراي جهت‌گيري مذهبي دروني در مقايسه با افراد داراي جهت‌گيري مذهبي بيروني از سازگاري رواني[130] بالاتري برخوردارند.


كينگ، اسپيك و توماس[131] اثر سودمند مذهب را در بهبود بيماريهاي حاد دريافتند و نشان دادند كه اعتقادات قوي مذهبي با بهبود بيماريهاي لاعلاج نيز پيوند دارد.


بين هويت ديني آشفته و اضطراب و افسردگي همبستگي مثبت و معنادار و بين هويت ديني آشفته و كنش اجتماعي همبستگي معنادار منفي وجود دارد، اما بين هويت ديني آشفته و سلامت جسماني رابطة معناداري مشاهده نشد. در تبيين اين نتيجه پژوهش مارسيا(1989) نشان مي‌دهد كه افراد داراي هويت آشفته هيچ نوع بحراني را سپري نكرده و در عين حال به اهداف خاص هم احساس تعهد نمي‌كنند. آنها به ظاهر افرادي بي خيالند و تمايل به انتخاب اهداف خاصي ندارند. اين افراد سطحي، ناخرسند و تنها هستند و توان برقراري روابط صميمي و خالص را با اطرافيان خود ندارند.


بين هويت ديني ديررس و سلامت جسماني، اضطراب و افسردگي همبستگي مثبت و معنادار و بين هويت ديني ديررس و كنش اجتماعي همبستگي منفي و معنادار وجود دارد. مارسيا اظهار مي‌دارد كه افراد داراي هويت ديررس، هنوز در جهت كسب هويت تلاش مي‌كنند و همواره در حالتي دوگانه به سر مي‌برند، اما هنوز تعهدي كسب نكرده‌اند. اين افراد به طور فعالانه تلاش مي‌كنند تا به شناخت عميق‌تري از خود برسند. هدف اساسي آنها آماده شدن براي كسب تعهد و احساس مسئوليت است. آنها افرادي رقابت طلب، مضطرب، زنده دل، پرحرف و در عين حال دستخوش تعارض هستند. غالبا افرادي هستند كه مايلند با ديگران نيز روابط صميمي برقرار كنند، اما در بسياري از آنان، اين خواسته تحقق پيدا نمي‌كند. در پژوهش مارسيا(1989) مشخص شد كه افراد با هويت ديني ديررس، اضطراب و افسردگي بالا و كنش اجتماعي پاييني دارند، اما بر خلاف مسائل روان‌شناختي از سلامت جسماني برخوردارند. گرچه مارسيا اظهار مي‌دارد كه افراد با هويت ديني ديررس پرحرف و زنده‌دل هستند، اما اگر مفهوم هويت يافتگي از بعد هويت ديني بررسي شود، عدم شكل‌گيري هويت ديني موفق كه به عقيده هانتينگتون[132] مهم‌ترين دستاورد آن پاسخ‌گويي به پرسش‌هاي بنيادين و عميق آدمي و ايجاد احساس تعهد و مسئوليت در قبال ارزش‌هاست، بر سلامت روان فرد از جنبه‌هاي مختلف تأثير مي‌گذارد.


در كل نتايج نشان مي‌دهد كه بين هويت ديني و سلامت روان رابطه وجود دارد. به عقيدة فوراستيه[133] هويت ديني توانايي آن را دارد كه فلسفه ارضا كننده حياتي براي بشر، تنظيم، تدوين و ارائه كند و به عقيده بسياري از صاحب‌نظران، عالي‌ترين وحدت و يكپارچگي خويشتن در اخلاق مذهبي است كه كنترل تمام تجارب و هدايت و راهنمايي تمام ابعاد زندگي فرد را به عهده داشته و متعالي‌ترين معنا را به زندگي مي‌دهد.[134]


در پژوهش فعلي به علت تأثيرگذاري مستقيم تجارب معنوي در هويت‌يابي و معناجويي انسان و تاثير اين دو بر بهداشت رواني آدمي درصدد هستيم تا ضمن بيان رابطه اين سه متغير، اثر عامل سن را نيز در اين راستا تعيين كنيم. در پژوهش فعلي پنج فرضيه و دو سوال جهت بررسي به قرار ذيل مطرح است:



فرضيه‌هاي پژوهش


1. بين «معنويت» و «بهداشت رواني» رابطة مثبت وجود دارد.


2. بين «معنويت» و انواع «هويت» رابطه وجود دارد.


3. «معنويت» و «هويت» پيش‌بيني كننده‌هاي مناسبي براي بهداشت رواني هستند.


4. «معنويت» در ميانسالي در مقايسه با جواني ارتباط زيادي با «بهداشت رواني» دارد.


5. «معنويت» در ميانسالي در مقايسه با جواني شدت ارتباط قوي‌تري با «هويت» دارد.



ب. پرسش‌هاي پژوهش


1. گرايش به هويت موفق در ميانسالي تا چه ميزان است؟


2. گرايش به معنويت در ميانسالي تا چه ميزان است؟



روش پژوهش


اين پژوهش از نوع توصيفي (غير آزمايشي)، است كه در چارچوب يك طرح همبستگي به اجرا در آمده است.



جامعه آماري


كليه مردان و زنان 20 ـ 40 ساله شهر اردبيل كه از نظر روان‌شناختي داراي اختلال نيستند و به بيمارستان رواني مراجعه نكرده‌اند و از نظر سطح تحصيلي بالاتر از ديپلم هستند جامعه آماري اين تحقيق را در بر مي‌گيرند. حجم جامعه آماري بالغ بر 150.000نفر مي‌باشد.



حجم نمونه وروش نمونه‌گيري


به منظور انتخاب آزمودني‌ها به شيوة خوشه‌اي[135] با مراجعه به كلاس‌هاي درسي دانشجويان و نيز به محيط‌هاي شغلي مختلف، پرسش‌نامه‌هاي مورد نظر در اختيار آزمودني‌ها قرار گرفت. حجم نمونه متشكل از 200 نفر بود كه در پژوهش‌هاي همبسته‌نگر اين حجم نمونه كافي و مناسب است. ابزار پژوهش شامل «مقياس همگرايي لي»[136] (2002) است كه حاوي 75 سوال است و از «كاملاً مخالف» تا «كاملاً موافق» طي يك مقياس هفت درجه‌اي از «ا» تا «7» نمره‌گذاري مي‌شود. اين مقياس شامل سه خرده مقياس است كه عبارتند از «بُعد بين فردي»، «بُعد درون فردي» و «بُعد جهاني ـ معنوي». و داراي ضريب پايايي 89/0 و ضريب اعتبار همزمان 83/0 با ديگر مقياس‌هاي معنوي است. اين مقياس اساساً براي بررسي گرايش معنوي ـ مذهبي شخص كاربرد دارد. مقياس سبك هويت برزونسكي[137] (2000) مقياس ديگري است كه براي بررسي هويت مورد استفاده قرار گرفت و شامل 40 سوال است كه طي يك مقياس پنج درجه‌اي از «كاملاً مخالف» تا «كاملاً موافق» نمره‌گذاري مي‌شود. ضريب پايايي آن به شيوه بازآزمايي برابر 91/0 است و از نظر اعتبار مورد قبول است.


همچنين از «مقياس سلامت عمومي» (GHQ ) ساخته شده توسط گلد برگ[138] (1992) براي بررسي وضعيت سلامت رواني استفاده شد. اين پرسشنامه داراي 28 سوال است كه طي يك مقياس چهار درجه‌اي از «بهتر از حد معمول» تا «خيلي كمتر از حد معمول» نمره‌گذاري مي‌شود.


از مقياس «تجارب معنوي روزانه»[139] كه داراي چهارده سؤال است و در قالب يك مقياس شش گزينه‌اي از «اكثر اوقات» تا «هرگز» نمره‌گذاري مي‌شود و به وسيله آندروود و ترسي[140] (2002) تهيه شده است به عنوان مقياس اندازه‌گيري معنويت استفاده شد. البته دو پرسش ديگر نيز مورد استفاده قرار گرفت كه در يك مقياس چهار گزينه‌اي به آنها پاسخ داده شد.



نتايج


به منظور بررسي فرضيه اوّل يعني وجود رابطة مثبت بين معنويت و بهداشت رواني و نيز رابطة مثبت بين معنويت و انواع هويت به عنوان فرضيه دوم، آزمون همبستگي پيرسون مورد استفاده قرار گرفت. جدول نتايج همبستگي بين معنويت با ديگر متغيرهاي پژوهش حاضر در جدول شماره يك ارائه شده است.


جدول شماره (1): همبستگي بين معنويت و ديگر متغيرهاي پژوهش




















































 

بهداشت رواني

معنويت

بهداشت رواني

 

0029/0

هويت هنجاري

 

** 27/0

هويت اطلاعاتي

 

** 315/0

هويت سردرگم

 

13/-

هويت تعهد

 

** 24/0

همگرايي دنيايي

005/0

** 33/0

همگرايي دروني

153/0

** 34/0

همگرايي اجتماعي

* 23/0

** 28/0


* معنا داري در سطح05/0 ** معنا داري در سطح01/0


همانطور كه در جدول شماره يك مشخص شده است، همبستگي معنادار بين معنويت و سلامت رواني به صورت كلي وجود ندارد. اما بين معنويت هويت‌هاي هنجاري و اطلاعاتي همبستگي معنادار وجود دارد. به‌ويژه در مورد هويت اطلاعاتي اين همبستگي در ميزان متوسط است و در سطح (01/0P=) معنادار مي‌باشد. از طرف ديگر بين انواع همگرايي و متغير معنويت نيز رابطه وجود دارد كه در همه موارد در سطح (01/0P=) معنادار است. بين متغيّر بهداشت رواني با همگرايي دروني و دنيايي هيچ نوع همبستگي معناداري وجود ندارد و با همگرايي اجتماعي نيز در سطح (05/0P=) همبستگي معنادار را نشان مي‌دهد، لذا به علت عدم وجود همبستگي بين معنويت و سلامت رواني فرضيه اول رد مي‌شود. اما فرضيه دوم تنها در خصوص هويت سردرگم رد مي‌شود بنابراين بين معنويت و انواع هويت به استثناي هويت سردرگم همبستگي وجود دارد. البته بر اساس جدول همبستگي بين معنويت با هويت سردرگم هيچ نوع همبستگي معناداري وجود ندارد.


مطابق فرضيه شماره سه معنويت و هويت، پيش‌بيني‌كننده بهداشت رواني مي‌باشند. نتايج حاصل با استفاده از تحليل رگرسيون به شيوة ورود از طريق اضافه كردن كليه متغيرهاي موجود براي پيش‌بيني بهداشت رواني انجام گرفت. نتايج نشان مي‌دهد كه تقريباً 16% از بهداشت رواني به وسيله زير مجموعه‌هاي هويت و همگرايي قابل تبيين است. از بين متغير‌هاي پيش‌بين همگرايي اجتماعي قوي‌ترين وزن را داراست. متغيرهاي هويت اطلاعاتي، سنتي و سردرگمي قادر به پيش‌بيني بهداشت رواني نيستند. نتايج تحليل رگرسيون در جدول شماره دو آمده است.


جدول شماره (2): نتيجه تحليل رگرسيون براي پيش‌بيني بهداشت رواني براساس متغيرهاي هويت و همگرايي و زير مقياس‌هاي هر يك.





























































مــدل

بتــا

T

معني‌داري

ثابت

 

86/6

0001/0

هويت اطلاعاتي

15/0

7/1

08/0

هويت سنتي

09/-

09/1-

27/0

هويت سردرگمي

09/0

37/1

172/0

هويت تعهد

19/0

51/2

013/0

همگرايي دروني

005/0

5/1

96/0

همگرايي بيروني

30/-

27/3-

001/

همگرايي اجتماعي

34/0

27/3

001/0


بررسي فرضيه چهار در خصوص اينكه در ميانسالي در مقايسه با جواني معنويت همبستگي قوي‌تري با هويت موفق نشان مي‌دهد با استفاده از ضريب همبستگي پيرسون مورد بررسي قرار گرفت و نتايج نشان مي‌دهند كه معنويت هم در سنين جواني و هم در سنين ميانسالي با هويت موفق همبستگي دارد. اما ميزان اين همبستگي در ميانسالي برابر 38 /0 ولي در جواني برابر 31 /0 است و آزمون معناداري تفاوت همبستگي نشان مي‌دهد كه در ميانسالي معنويت با هويت موفق همبستگي قوي‌تري نشان مي‌دهد (05/0). لذا فرضيه H1 در فرضيه شماره چهار تأييد نمي‌شود.


مطابق فرضيه شماره پنج در مقايسه با جواني معنويت همبستگي قوي‌تري با بهداشت رواني نشان مي‌دهد. اما به علت عدم وجود همبستگي بين معنويت و بهداشت رواني، چنين موضوعي چه در ميانسالي و چه در جواني صدق نمي‌كند. لذا فرضيه شماره پنج رد مي‌شود و Ho رد نمي‌گردد.


از يافته‌هاي ديگر در اين پژوهش اين است كه معنويت تا 25% بوسيله هويت و همگرايي قابل پيش‌بيني است و به‌ويژه هويت اطلاعاتي، هويت تعهد و همگرايي بيروني (جهاني) به بهترين شكل مي‌توانند پيش‌بيني‌كننده معنويت باشند. مطابق جدول شماره سه مي‌توان نتيجه تحليل رگرسيون براي پيش‌بيني معنويت از روي متغيرهاي پيش‌بيني را ملاحظه كرد.


جدول شماره (3): نتيجه تحليل رگرسيون براي پيش‌بيني معنويت از روي متغير‌هاي پيش‌بيني























































مــدل

بتــا

T

معني‌داري

هويت اطلاعاتي

14/0

79/1

075/0

هويت هنجاري

205/0

4/2

017/0

هويت سردرگم

28/-

17/4-

00001/0

هويت تعهد

159/0

22/2

28/0

همگرايي بين فردي

129/0

29/1

198/0

همگرايي جهاني

24/0

8/2

005/0

همگرايي درون فردي

17/0

75/1-

080/0


از طرف ديگر در جدول شماره سه نتيجه تحليل رگرسيون براي پيش‌بيني همگرايي از روي متغير‌هاي پيش‌بين ارائه شده است. بر پايه تحليل رگرسيون انجام شده ميزان R برابر 80/0 است و نشان مي‌دهد 64% از واريانس بوسيله متغيرهاي وارد شده قابل تحليل است و از بين اين متغيرها همگرايي بيروني (جهاني) با ضريب 75 /0 بيشترين نقش را دارد و هويت تعهد هم به صورت منفي براي پيش‌بيني همگرايي مؤثر است.


جدول شماره (4): خلاصه اطلاعات تحليل رگرسيون براي پيش‌بيني همگرايي از روي متغيرهاي پيش بين





























































مــدل

بتــا

T

معناداري

ثابت

 

98/14

00001/0

هويت اطلاعاتي

07/0

2/1

228/

هويت هنجاري

033/0

55/0

57/0

هويت سردرگمي

044/-

93/-

35/0

هويت تعهد

10/-

006/2-

04/0

همگرايي بين فردي

096/0

38/1

16/0

همگرايي بيروني

75/0

38/12

00001/0

همگرايي دروني

039/0-

57/0-

56/0


از طرف ديگر در بررسي دو سوال مطروحه طبق نمرات بدست آمده هم ميزان معنويت و هم ميزان هويت در ميانسالي بيشتر از دوره جواني است اما نمرات مذكور نزديك به‌هم است. ميزان معنويت در ميانسالي برابر 12/71 و ميزان هويت برابر 38/28 است.



نتيجه‌گيري


مطابق فرضيه اول: بين معنويت و بهداشت رواني همبستگي مثبت وجود دارد. در پژوهش فعلي بين معنويت و بهداشت رواني همبستگي مثبت ديده نشده و فرضيه اول رد گرديد. اين نتيجه با نتيجه مطالعات ويلس (2006)، كايسر (2000) و لوين و تايلور (1998) انطباق ندارد چرا كه بر اساس نگرش اين محققين بين بهداشت رواني و معنويت همبستگي قوي وجود دارد. اما نتيجة مطالعه حاضر كاملاً طبيعي است. چرا كه به نظر مي‌رسد بهداشت رواني تحت مطالعه با استفاده از پرسشنامه (GHQ) يك قلمرو پسيكوپاتولوژِي را بررسي مي‌كند و به ابعاد معنوي آدمي توجهي مقبول نمي‌كند. از طرف ديگر اين نتيجه‌گيري با نظرات سوانتون (2001) و كاليفورد (2002) كاملاً انطباق دارد چونكه معنويت بُعد فراموش شده بهداشت رواني است و در بهداشت رواني تحت مطالعه، توجهي به امور معنوي نمي‌شود و طبيعي است كه چون از نظر مفهومي متفاوت هستند ابزار اندازه‌گيري متفاوتي نيز خواهند داشت.


مطابق فرضيه دوم؛ بين معنويت وانواع هويت همبستگي وجود دارد. اين فرضيه مورد تأييد قرار گرفت چرا كه هويت هنجاري،اطلاعاتي و تعهد با معنويت همبستگي مثبت نشان مي‌دهند. اين نتيجه‌گيري با پژوهش عليجاني[141] كاملاً مطابقت دارد. همان طور كه معلوم است هويت اطلاعاتي از بين انواع هويت با معنويت همبستگي قوي‌تري نشان مي‌دهد. معلوم است كه هر چه ارتباط شخص با دنيا جستجوگرانه‌تر باشد، ميزان معنويت هم افزايش مي‌يابد. اما بين معنويت و هويت سردرگم رابطه منفي وجود دارد. اين نتيجه‌گيري با نتيجه‌گيري عليجاني و بسياري از محققين ديگر انطباق دارد. از سوي ديگر همگرايي به عنوان يك سازه قوي و بيشتر معنوي كه از سوي ويرجينيا ستير مطرح شده است بامعنويت همبستگي نشان مي‌دهد و به‌ويژه اينكه همگرايي دروني و همگرايي بيروني همبستگي قوي‌تري با معنويت دارند.


مطابق فرضيه سوم؛ معنويت و هويت پيش‌بيني‌كننده بهداشت رواني است. در مطالعه حاضر فقط هويت تعهد و همگرايي بيروني و همگرايي اجتماعي مي‌توانند بهداشت رواني را پيش‌بيني كنند. همگرايي بيروني و همگرايي اجتماعي به عنوان شاخص‌هايي از معنويت وارد مدل شده‌اند تا توانايي پيش‌بيني‌كنندگي آنها بررسي شود. نكته جالب اين است كه همگرايي بيروني به صورت منفي قادر به پيش‌بيني بهداشت رواني است ولي همگرايي اجتماعي يا بين فردي به صورت مثبت در پيش‌بيني بهداشت رواني تأثير دارد. همان طور كه سوانتون (2001) و كاليفورد (2002) تأكيد كرده‌اند در جريان مطالعه بهداشت رواني كمتر به ابعاد همگرايي و معنويت تأكيد مي‌شود لذا اين موضوع در تهيه آزمون براي سنجش متغير بهداشت رواني تأثير مي‌گذارد. به‌ويژه اينكه سازندگان آزمون (GHQ) اصولاً نبود آسيب رواني را به عنوان محور اساسي ورود به بحث بهداشت رواني تلقي مي‌كنند. بنابراين طبيعي است كه معنويت و همگرايي نتوانند بهداشت رواني را پيش‌بيني نمايند.


براساس فرضيه چهارم؛ در ميانسالي در مقايسه با جواني معنويت همبستگي بيشتري با هويت موفق نشان مي‌دهد. نتايج حاصل از مطالعه فعلي نشان

مي‌دهد كه هم در جواني و هم در ميانسالي معنويت با هويت همبستگي بالايي دارد. اما اين ميزان همبستگي در ميانسالي به طور معنادار بيشتر از جواني

است. اين نتيجه‌گيري با نظريه يونگ و اريكسون كاملاً مطابقت دارد.

مطابق نظريه يونگ در اواسط ميانسالي تمايل شديد به يكپارچگي شخصيت و تحريك آركي تايپ خود روي مي‌دهد لذا از طريق گرايش به معنويت شكل جديدي از هويت متبلور مي‌شود. همين نتيجه‌گيري از ديدگاه اريكسون هم صادق است.


بر اساس نتايج حاصل از اين مطالعه معنويت و بهداشت رواني رابطه‌اي ندارند. به نظر مي‌رسد اين نتيجه‌گيري به علت استفاده از پرسشنامه (GHQ)

براي اندازه‌گيري بهداشت رواني باشد. چون اين پرسشنامه بر پايه عدم

وجود بيماري رواني بهداشت رواني را بررسي مي‌كند و به بُعد مثبت

توجه ندارد. بنابراين خيلي طبيعي است بين آنچه اين پرسشنامه بررسي مي‌كند

و آنچه پرسشنامه معنويت مي‌سنجد رابطه نباشد. از طرف ديگر مطابق يافته‌هاي پژوهش فعلي ميزان معنويت و هويت تغيير محسوسي در ميانسالي در مقايسه

با جواني ندارد. آيا اين يافته مؤيّد وجود ثُبات در اين دو سازه شخصيتي است؟ اگر چنين باشد پس لازم است نظريه‌پردازي يونگ و برخي نظريه‌هاي

تابع موقعيت در مورد خوديابي و تفرّد در ميانسالي كه هر دو عامل هويت و معنويت را با خود به همراه دارد با تأمل بيشتري بررسي شود چرا كه بنيادهاي هستي‌شناسانه اين دو متغيير ظاهراً با قدرت بيشتري در سنين پايين‌تر تعيين مي‌شود.



محدوديت‌هاي پژوهش


ـ دشواري در جلب مشاركت آزمودني‌ها براي پاسخ به پرسش‌نامه‌هاي مورد نظر.


ـ معادل‌يابي واژه‌ها و هنجارسازي پرسشنامه‌هاي پژوهش حاضر از نسخه اصلي آن.



پيشنهادات


ـ سنجش سلامت رواني بر پايه پرسشنامه‌هاي مستخرج از نظريه‌هاي روان‌شناسي مثبت انجام شود، نه پرسش‌نامه‌ها و مقياس‌هاي آسيب‌شناسي رواني مانند پرسش‌نامه (GHQ) كه در واقع مربوط به سنجش آسيب‌هاي «نشانگان بدني»، «اضطراب و بيخوابي»، «نارساكنش‌وري اجتماعي» و «افسردگي و اضطراب» است.


ـ اين پژوهش علاوه بر گروه‌هاي سني جواني و ميانسالي در گروه سني نوجوانان و سالمندان نيز صورت گيرد.


ـ به متغيير همگرايي و بررسي ارتباط آن با معنويت اهميت داده شود.




* استاديار دانشگاه محقق اردبيلي. دريافت: 16/11/87 ـ پذيرش: 9/2/88 .


[62]. Culliford, Larry.


[63]. Swanton, Spirituality and mental health care. London: Jessica Kingsley.


[64]. Ibid.


[65]. Culliford, Larry, Healing from within spirituality and mental health. Advances in Psychiatric Treatment. 8, pp 249-261.


[66]. Swanton, Spirituality and mental health care. London: Jessica Kingsley.


[67]. Transcendence


[68]. personal relation


[69]. life mysteries


[70]. specific beliefs


[71]. Fox


[72]. unitive experience


[73]. Spiritual Self


[74]. nden & East Land Her


[75]. Wills, Margaret, Connection, action and hope, an invitation to reclaim the spiritual in health care. J Reli. Helth. 8, 18 pp1-15.


[76] - Kaiser, 2007.


[77] - Magura


[78] -Cohen, 2002.


[79]. organizational affiliation


[80]. Gorrigan et all


[81] Fabricatore & Handal


[82]. Instituonalized doctorine


[83] - Immediate


[84] - Piedmone


[85] - Spiritual- Trandence


[86]. فابريكاتور و هاندال 2004


[87] active – passive


[88] hopeful-hopeless


[89] connection- separation


[90] Wills, Margaret, Connection, action and hope, an invitation to reclaim the spiritual in health care. J Reli. Helth. 8, 18 pp1-15.


[91] - Berme


[92]. Wills, Margaret, Connection, action and hope, an invitation to reclaim the spiritual in health care. J Reli. Helth. 8, 18 pp1-15.


[93] - Sharos- Hopko.


[94]. Kaiser


[95]. Hodges, Shanon (2002). Mental Health, Depression and Dimensions of spirituality and religion. Journal of Adult Development. 9, 2 pp109-128.


[96] - Denton & Mitroff


[97] - Maimes


Hodges, Shanon (2002). Mental Health, Depression and Dimensions of spirituality and religion. Journal of Adult Development. 9, 2 pp109-128.


[98] - Doswell


[99]. داسول و همكاران ، به نقل از: فابريكاتور و هاندال.


[100] - Levin &Tailor


[101] - Meisenhelder & Chandler


[102]. سيدمهدي موسوي، «نقش رفتارهاي ديني در بهداشت رواني»، روان‌شناسي در تعامل با دين، ش 1،

ص 87 ـ 115.


[103]. فابريكتور و همكاران.


[104]. Ryff


[105] - Springer,E, 1989.


[106] - Aesthetic


[107] - Political


[108] - Theoretical


[109] - Social


[110] - Economical


[111] - Religious


[112]. identity


[113]. Erickson,E. H


[114]. Marcia, J. E.


[115]. Commitment


[116]. Achievement Identity


[117]. Foreclosure Identity


[118] - Diffusion Identity


[119] - Moratorium


[120]. Berzonsky


[121]. Diffuse,comitment Informative,normative,


[122]. Contextual demandes.


[123]. Diduca, D. , & Joseph, S, 1999.


[124]. Impulsive


[125]. Conformity


[126]. Magical Ideation


[127]. زهرا جمالي، برررسي رابطه بين نگرش‌هاي مذهبي، احساس معنابخش بودن زندگي و سلامت روان در دانشجويان دانشگاه تهران، پايان نامه كارشناسي ارشد.


[128]. شهبازي، بررسي جهت‌گيري مذهبي (دروني ـ بيروني) با سلامت روان، پايان‌نامه كارشناسي ارشد.


[129]. Lewis, C. A. , & Maltby, J, 1995.


[130]. Psychological Adjustment


[131]. King, M. , Speak, P. , Thomas, A0, 1991.


[132]. Huntington, Samuel P.


[133]. Forestier, Jean


[134]. اسپرانگر،1928.


[135]. Cluster


[136]. Lee,s convergent scale


[137]. Berzonsky identity scale


[138] . Goldberg,s general health questionnaire(GHQ)


[139]. daily spiritual experience scale


[140]. Underwood &Teresi


[141] مريم عليجاني، «رابطة بين هويت ديني و سلامت روان در دانشجويان دانشگاه اسلامي»، مطالعات روان شناختي ش 1 و 2.



منابع


ـ جلالي تهراني، س. م. و الله ياري، ع. ع، «نقش مذهب در سلامت روان»، تربيت ش 9، 11، 1380، ص 35 ـ 41.


ـ جمالي، زهرا، بررسي رابطة بين نگرش‌هاي مذهبي،احساس معنا بخش بودن زندگي و سلامت روان در دانشجويان دانشگاه تهران، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه الزهراƒ، 1375.


ـ شرفي، م. ا. جوان و بحران هويت. تهران، سروش، 1380.


ـ شهبازي، ا، بررسي جهت‌گيري مذهبي(دروني ـ بيروني) با سلامت روان، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، تهران، دانشگاه آزاد اسلامي واحد رودهن، 1376.


ـ عليجاني، مريم، «رابطه بين هويت ديني و سلامت روان در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي»، مطالعات روان‌شناختي، ش 1 و 2، 1385.


ـ موسوي، سيدمهدي، «نقش رفتارهاي ديني در بهداشت رواني»، روان شناسي در تعامل با دين، 1387، ص 87 ـ 115.


ـ نجفي، م. ،صولتي، ك. ،نوري،رواقي، ك، بررسي رابطة بين نگرش مذهبي و سلامترواني در دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي شهر كرد، تهران، دانشگاه علوم پزشكي ايران، 1376.


Bergin, A. E, Values and religious issues in psychotherapy and mental health. American Psychologist. 46, 4, pp 394-403, 1991.


Berzonsky,M. D, Identity status, Identity processing style, and transition to University. Journal of Adolescent Research, January 1,15(1),81-82, 2000.


Culliford, Larry, Healing from within spirituality and mental health. Advances in Psychiatric Treatment. 8, pp 249-261, 2002.


Dierndonck, Dirk van, the Construct validity of Ryff, s scales of psychological well being. Personality and Individual Differences. 36, 3 pp629-643, 2003.


Erikson, E. H, the Problem of ego identity. Journal of American Psychoanalytic Association. 4, 1 pp56-121, 1956.


Fabricatore Anthony N. , Handal Paul J, Stress, religion and health. International Journal for the Psychology ofReligion. 14, 12, pp91-108, 2004.


Goldberg,DP and Hillier VF, A Scale of the General Health Questionnaire. Psychol. Medic. 9:139-145, 1992.


Hodges, Shanon, Mental Health, Depression and Dimensions of spirituality and religion. Journal of Adult Development. 9, 2 pp109-128, 2002.


Lee,Bonnie,K, Development of Congruence Scale Based on the Satir Model. Contemporary Family Therapy. 24,(1), 2002.


Lewis, C. A. , and Maltby, J, Religiosity and personality among US adults. Personality and Individual Differences. 18, 2, pp 293-295, 1995.


Marcia, J. E, Identity diffusion differentioated. Psychological Development. 8, 289-295, 1989.


Murray, R. B. and Zentner, J. P, Nursing concepts for health prompion. Lndon: Prentice Hall, 1989.


Ryff, C. D, Beyond life satisfaction, new direction in Quest of successful aging. Internatinal Journal of Behavioral Development. 12 pp1069-1081, 1989.


Swanton, Spirituality and mental health care. London: Jessica Kingsley, 2001.


Underwood Lynn and Teresi S, the Daily Spiritual Experience Scale:development,theoretical and description. Annals of Behavioral Medicine in www. dsescale. org/underwoodteresi, 2002.


Wills, Margaret, Connection, action and hope, an invitation to reclaim the spiritual in health care. J Reli. Helth. 8, 18 pp1-15, 2007