فصل نامه علمی - پژوهشی
فصل نامه علمی - پژوهشی روان شناسي و دين

بایگانی نشریه

بررسي پايه‌هاي روان‌شناختي و نشانگان صبر در قرآن

نجيب الله نوري*



چكيده


اين مقال به بررسي پايه‌هاي روان‌شناختي و نشانگان صبر از منظر قرآن مي‌پردازد. هدف از اين پژوهش بيان اين مسئله است که در افراد خويشتن‌دار چه سازه‌هاي روان‌شناختي وجود دارد که آنان را قادر مي‌سازد تا در موقعيت‌هاي دشوار خودمهارگري مهارگيري نشان دهند. با عنايت به آيات قرآن کريم بايد به اين سوال پاسخ داد که، چه نشانه‌هايي را مي‌توان براي افراد صبور ارائه داد. همچنين در اين پژوهش به اهميت روان‌شناختي صبر، تعريف صبر، مفاهيم مشابه آن در روان‌شناسي اشاره و هفت مبناي روان‌شناختي براي صبر مطرح شده است.


كليد واژه‌ها:خويشتن‌داري، خود مهارگري، خودگرداني، كنترل تكانه، سرسختي، تحمل.



 



مقدّمه


بشر امروز در دنيايي به سر مي‌برد كه از رويدادهاي تنيدگي‌هاي گوناگون اجتماعي، محيطي، شغلي، خانوادگي، ناكامي‌ها و... رنج مي‌برد. اين در حالي است كه رفاه حاصل از پيشرفت فناوري، افزايش روحيه راحت‌طلبي و كاهش ظرفيت تحمل را در او موجب شده است. در چنين شرايطي، برخورداري از ويژگي صبر توان دروني انسان را ارتقا مي‌بخشد؛ زيرا خويشتن‌داري مستلزم مديريت و مهار احساسات است و افراد خويشتن‌دار از ثبات هيجاني بيشتري برخوردار خواهند بود. اين امر كارايي آنان را در حيطه‌هاي گوناگون زندگي افزايش مي‌دهد. با توجه به كارايي‌هاي گوناگون صبر در زندگي معنوي و مادي انسان، پژوهش در مورد آن ضروري مي‌نمايد. به رغم اينكه در منابع ديني، صبر جايگاه بزرگي دارد، اما چون با رويكرد روان‌شناختي بدان پرداخته نشده، كاركردها و پايه‌هاي روان‌شناختي آن مورد پژوهش قرار نگرفته است. از اين‌رو، نقش صبر در سلامت روان، رهايي از تنيدگي، موفقيت در عرصه‌هاي مختلف، و... بحث نشده است. اين مقاله بدين هدف نگارش يافته است تا نقطه آغازي باشد در مطرح كردن بحث گسترده صبر با رويكرد روان‌شناسي. اين نوشتار به دنبال پاسخ به اين سؤال است كه چه سازه‌هاي شناختي و عاطفي در برخي افراد وجود دارد كه آنان را در موقعيت‌هاي گوناگون صبور مي‌سازد و افراد ديگر به خاطر فقدان يا كمبود اين سازه‌ها نمي‌توانند خويشتن‌داري نشان دهند؟ پاسخ به سؤال مزبور را با تجزيه و تحليل آيات قرآن مورد بررسي قرار داده‌ايم.



مفهوم شناسي صبر


مفهوم «صبر» از چهار زوايه قابل توجه است: نخست اينكه چه معادل‌هايي در روان‌شناسي براي صبر مي‌توان يافت. دوم اينكه در منابع اسلامي چه تعاريفي براي صبر ارائه شده است. سوم، با توجه به تعاريف گوناگون اخلاقي و آموزه‌هاي ديني، چه تعريفي انتخاب مي‌شود. چهارم، رابطه صبر با مفاهيم ديگر اسلامي چگونه است.



الف. واژه‌هاي معادل صبر در روان‌شناسي


همان‌گونه كه برخي از نويسندگان اذعان نموده‌اند[245] در زبان انگليسي نمي‌توان واژه‌اي پيدا كرد كه معادل دقيق صبر به حساب آيد. شايد در زبان فارسي نيز هيچ‌كدام از واژه‌هاي «شكيبايي»، «خويشتن‌داري» و... نتواند آن معناي عميق و گسترده صبر در فرهنگ اسلامي را منتقل سازد. از اين‌رو، بايد براي اقسام گوناگون صبر در روان‌شناسي به دنبال واژه‌هاي جداگانه گشت. صبر در معصيت، به مهار تكانه‌هاي جنسي، پرخاشگري، تكانه‌هاي خوردن، شهوت سخن گفتن، گرايش‌هاي قدرت و ثروت مربوط مي‌شود. صبر در طاعت، به معناي انجام كارهاي دشوار و ادامه دادن به هدف حتي هنگام مواجهه با مشكلات است. اين دو نوع صبر را در روان‌شناسي مي‌توان به مفهوم «خودگرداني»[246] نزديك دانست. «خودگرداني زماني رخ مي‌دهد كه افراد به منظور كسب نتيجه‌اي يا اجتناب از پيامدي، كنش‌ها، گفتارها و نگرش‌هايي را انجام داده يا ترك كنند، يا فرد به گونه‌ي خاص باشد يا نباشد».[247] در اين تعريف، انجام كار مي‌تواند ناظر به «صبر در طاعت» و ترك آن ناظر به «خويشتن‌داري در ترك گناه» باشد. اما مفهوم خودگرداني در ادبيات روان‌شناسي و فلاسفه غربي ريشه در «اصل لذت»[248] دارد. به اعتقاد روان‌شناسان، فرد زماني عملي را انجام مي‌دهد يا كاري را ترك مي‌كند كه اين تلاش لذتي را براي او به ارمغان آورد يا رنجي را از او دور سازد.[249] ولي مفهوم ديني صبر نمي‌تواند تابع اصل لذت باشد؛ زيرا در مفهوم صبر ترك گناه و دوري از لذت‌گرايي نهفته است، مگر اينكه ترك گناه را به خاطر لذت قرب به خدا يا نعمت‌هاي بهشتي در نظر بگيريم. در اين صورت، مي‌توان مفهوم صبر را نيز تابع اصل لذت دانست، اما اصل لذت معناي فراتر از مقصود روان‌شناسان خواهد داشت.


برخي از منابع روان‌شناسي مفهوم «خودگرداني» را با «خود مهارگري»[250] و «كنترل تكانه»[251] الفاظ مترادف و ناظر به يك معنا ذكر كرده‌اند.[252] اما ديگران خودگرداني و خودمهارگري را دو نوع كنترل و داراي سه تفاوت دانسته‌اند.[253] نخست آنكه افراد خودگردان[254] قصد و تعمد[255] بيشتري نسبت به افراد خودمهارگر دارند. دوم اينكه خودگرداني با هيجانات مثبت همراه است، در حالي‌كه خودمهارگري با هيجانات منفي پيوند بيشتر دارد. سوم اينكه خودگرداني انتقال آموزش را بيشتر از خودمهارگري ميسر مي‌سازد.[256]


همچنين صبر در برابر شهوت‌ها و گرايش‌هاي جنسي را مي‌توان در روان‌شناسي تحت عوان مفهوم «خويشتن‌داري»[257] مطرح كرد، هرچند اين واژه در روان‌شناسي به دو معناي كنترل ادرار و كنترل تكانه‌هاي جنسي به كار برده مي‌شود.[258]


اين نوع صبر را در روان‌شناسي مي‌توان تحت عنوان «سر سختي»[259] جست‌وجو كرد. همچنين صبر در مصيبت را كه مستلزم تحمل ناملائمات و رويدادهاي ناخوشايند است، مي‌توان تحت عنوان «تحمل»[260] بررسي نمود، هرچند واژه تحمل در روان‌شناسي به دو معنا به كار رفته است: 1. ميزان تحمل افراد به مواد روان‌گردان؛ 2. توانايي مقاومت در برابر تنيدگي، درد و فشار رواني ناشي از رويدادهاي تنش‌زا.[261]


صبر در منابع اسلامي معناي وسيع‌تر از موارد مزبور دارد. علاوه بر سه قسم صبر كه مربوط به موقعيت‌هاي ناخوشايند و ناراحت كننده مي‌باشد، صبر در موقعيت‌هاي آسايش و راحتي نيز مطرح است.[262] در روايتي آمده است: «الصَّبْرُ عَلَي الْعَافِيَةِ أَعْظَمُ مِنَ الصَّبْرِ عَلَي الْبَلَاءِ»؛[263] صبر بر سلامتي دشوارتر از صبر در برابر سختي‌هاست. اين گستردگي معناي صبر در منابع اسلامي، مسئله معادل‌يابي آن را در روان‌شناسي دشوارتر مي‌سازد.



ب. تعاريف صبر در منابع ديني


غزالي و خواجه عبدالله انصاري صبر را يك منزل و مقام در سير و سلوك مي‌دانند و گفته‌اند: مقام و منزل از سه چيز شكل مي‌گيرد: معارف، احوال و اعمال.[264] معارف و شناخت‌ها اصل و ريشه هستند كه سبب به وجود آمدن حال مي‌شوند و حال سبب پيدايش عمل مي‌شود. شناخت‌ها مانند درختان، حال‌ها مانند شكوفه‌ها و اعمال مانند ميوه‌ها هستند. از نظر آنان، صبر مركب از معرفت و حال است كه عمل نتيجة آن است.[265]


لغت‌نامه‌ها معناي لغوي «صبر» را «حبس» دانسته‌اند: «و اصل الصبر: الحبس».[266] همچنين «حبس» را «المنع من الانبعاث»[267] و «ضدّ التخلية»،[268] يعني جلوگيري از تحريك شدن و تخليه معنا كرده‌اند. در روايت نيز «صبر» به معناي حبس به كار رفته است: «و نُهي عن صبر ذي الروح»؛[269] يعني از زنداني و حبس كردن موجودات جاندار منع شده است.


اما در اصطلاح، تعاريف تقريباً مشابهي از صبر ارائه شده است كه معناي لغوي را در آن لحاظ كرده‌اند؛ از جمله: «و الصَّبْرُ حبس النّفس علي ما يقتضيه العقل و الشرع»؛[270] صبر، كنترل نفس بر طبق خواسته شرع و عقل است. خواجه‌نصير الدين طوسي نيز مي‌گويد: «صبر نگاه‌داري نفس است از بي‌تابي نزد مكروه».[271] خواجه عبدالله انصاري در منازل السائرين مي‌نويسد: «صبر نگاه‌داري نفس است از شكايت بر جزع مستور». (همان) وي معناي كنترل و نگه‌داري نفس و همچنين ضد صبر يعني جزع را در تعريف لحاظ كرده است.



ج. تعريف منتخب


با توجه به اينكه معناي لغوي صبر به معناي «حبس» و «نگه‌داري» است، و دانشمندان اخلاق نيز در تعريف اصطلاحي صبر اين معنا را لحاظ كرده‌اند، صبر را اين‌گونه تعريف مي‌كنيم: «صبر نگه‌داري و كنترل نفس در حالت خاصي است كه سبب پايداري در انجام كارهاي سخت، تحمل سختي‌ها و مشكلات و كنترل تكانه‌هاي شهواني و پرخاشگري مي‌شود».


چرا اين تعريف را مطرح كرديم؟ چون اين تعريف مطابق معناي لغوي صبر و هماهنگ با تعاريف علماي اخلاق است كه پيش‌تر بيان شدند.


علاوه بر آن، صبر در روايات به سه قسم تقسيم شده است:[272] صبر هنگام مصيبت، (تحمل سختي‌ها)، صبر بر طاعت (پايداري در انجام كارهاي دشوار)، و صبر در معصيت (كنترل تكانه‌هاي جنسي و پرخاشگري). تنها معناي جامعي كه اين سه قسم را شامل مي‌شود «نگه‌داري نفس بر حالت خاص» است. اين حالت خاص را شايد بتوان «سعه صدر» دانست، زيرا در قرآن «ضيق صدر» به عنوان نقطه مقابل صبر ذكر شده است: )وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ في‏ ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُون( (نحل: 127) در واقع، وقتي كه سينه انسان تنگ شد، حوصله و صبر انسان تمام مي‌شود، ولي وقتي كه سينه مانند دريا وسيع باشد مشكلات را در خود هضم مي‌كند. تعاريف برخي علماي اخلاق اين مسئله را تأييد مي‌كند: «صبر عبارت است از ثبات نفس .... به نحوي كه سينه او تنگ نشود و خاطر او پريشان نگردد و گشادگي و طمأنينه كه پيش از حدوث آن واقعه است زوال نپذيرد».[273] پس نقطه جامع بين تمام موارد صبر، نگه‌داري و حفظ يك حالت رواني خاصي است كه نتيجة آن پايداري در انجام كارهاي سخت، تحمل مشكلات، و كنترل تكانه‌ها مي‌شود.


با ارائه اين تعريف، رابطه صبر با مفاهيم ديگر به خوبي روشن مي‌شود.



د. رابطه صبر با مفاهيم مشابه


براي روشن شدن معناي صبر بايد رابطه آن را با مفاهيمي مانند «شرح و سعه صدر»، «استقامت: پايداري»، «حلم: بردباري»، «كظم غيظ: كنترل خشم» و «عفت: كنترل شهوت» روشن سازيم. برخي از مفسّران و علماي اخلاق صبر را يك مفهوم وسيع در نظر گرفته و هر كدام از مفاهيم و ملكات ديگر را يك قسم و نوعي از صبر دانسته‌اند: « براي صبر اقسامي است كه هر كدام به اسم خاص گفته مي‌شود؛ مثلاً صبر از شهوات نفساني عفت است، صبر بر كظم غيظ، حلم است، صبر از فضول عيش، زهد است، صبر بر حفظ اسرار، كتمان سرّ است، صبر بر انجام تكاليف شرعي طاعت است، صبر در ميدان جنگ، شجاعت است».[274]


اما مي‌توان اين رابطه را به نوعي ديگر بيان كرد كه شرح صدر و سعه صدر «حالت رواني خاص» و صبر «عمل و فرايند نگه‌داري نفس بر اين حالت» است نه خود آن حالت. ولي پايداري هنگام مواجهه با مشكلات، مهار خشم و شهوت، و تحمل فعاليت‌هاي دشوار نتيجه و ثمره آن حالت رواني خاص است. به عبارت ديگر، وقتي فردي به دلايل انگيزشي خاص نفس خود را در آن حالت حفظ كرد و نگه داشت، پايداري، حلم و عفت در او به وجود مي‌آيد.


نمودار (1): رابطه صبر با مفاهيم مشابه: مفاهيم ديگر اقسامي از صبر يا نتايج حالت رواني سعه صدر



كاركردهاي صبر در زندگي


صبر در چهار زمينه نقش قابل توجه دارد:



1. مقابله با فشار رواني (تنيدگي)


الف. توازن بين منابع دروني و محيطي: برخي از روان‌شناسان فشار رواني را اين گونه تعريف كرده‌اند: «فشار رواني شرايطي است كه در نتيجة تعامل ميان فرد و محيط به وجود مي‌آيد و موجب ايجاد ناهماهنگي ـ چه واقعي و چه غير واقعي ـ بين توانايي‌هاي زيستي، رواني، و اجتماعي فرد با پيامدهاي يك موقعيت مي‌گردد».[275]


در اين تعريف، توازن بين منابع دروني و الزامات محيط در نظر گرفته شده است؛ يعني استرس زماني ايجاد مي‌شود كه فشار موقعيتي بيش از منابع دروني فرد باشد. اما اگر تعادل برقرار باشد، يعني در عين اينكه فشار موقعيتي زياد است، ولي فرد منابع دروني (بردباري) كافي در اختيار داشته باشد، فشار رواني به وجود نمي‌آيد.[276] بنابراين، اگر فردي صبور باشد كمتر به فشار رواني مبتلا مي‌شود.


ب. تيپ شخصيتي A (ناشكيبا) و شيوع فشار رواني: دانشمندان افراد را از نظر ابتلا به فشار رواني به دو تيپ شخصيتي A و B تقسيم كرده‌اند. افرادي كه تيپ شخصيتي A دارند بيشتر در معرض گرفتار شدن به فشار رواني هستند. در ذيل، به برخي از ويژگي‌هاي شخصيتي اين افراد كه بسيار شبيه افراد ناشكيبا مي‌باشد، اشاره مي‌شود:


ـ از ماندن در ترافيك يا صف بانك كلافه مي‌شوند.


ـ اگر كسي سر قرار نيايد بيش از حد بر افروخته مي‌شوند.


ـ نسبت به كساني كه وقت را تلف يا آهسته كار مي‌كنند خشمگين مي‌شوند.


ـ مي‌خواهند بيشترين نتايج ممكن را در حد اقل زمان به دست آورند.


ـ ستيزه جو هستند و زود درگير مي‌شوند.


ـ رقابت طلب هستند.


ـ احساس مي‌كنند براي انجام كارها بايد فوراً اقدام كرد (تكانشي عمل مي‌كنند).


ـ خصومت با ديگران در آنها به راحتي بر انگيخته مي‌شود.


ـ تحرك بيش از حد دارند.


ـ مي‌خواهند در يك زمان چندين كار را انجام دهند.


ـ بيشتر اوقات عصبي و ناشكيبا هستند.


ـ با صداي بلند و شتابزده سخن مي‌گويند.


ـ زود احساساتي مي‌شوند.


پژوهشگران رفتار نوع A را از عوامل عمده بيماري قلبي در كنار كلسترول، فشار خون و وراثت مي‌دانند.



2. موفقيت در تحصيل، شغل و روابط اجتماعي


تحقيقات نشان مي‌دهد افرادي كه «خود مهارگري»[277] بيشتر دارند در تمامي زمينه‌ها موفق‌تر از افرادي هستند كه تكانشي و بدون «خود مهارگري» عمل مي‌كنند. در روان‌شناسي ريشه خويشتن‌داري را به كنترل تكانه مربوط مي‌دانند؛ يعني هرچه فرد بتواند در برابر تكانه‌هاي جنسي، پرخاشگري، و فيزيولوژيكي مهار داشته باشد، صبر او بيشتر خواهد بود. مطالعه طولي والتر ميشيل نشان داد افرادي كه در كودكي خويشتن‌دار بودند، در نوجواني از نظر اجتماعي صالح‌تر، كارآمدتر و داراي قدرت ابراز وجود بودند؛ بهتر مي‌توانستند با ناكامي‌هاي زندگي دست و پنجه نرم كنند؛ كمتر دچار فشار رواني‌ مي‌شدند؛ در رويارويي با مشكلات به جاي كنار كشيدن خود به استقبال چالش‌ها مي‌رفتند؛ در طرح‌ها و كارها از خود خلاقيت بيشتري نشان مي‌دادند.[278]


آيات قرآن كريم و نيز روايات متعدد (تنها 30 روايت در كتاب غررالحكم) نشان مي‌‌دهد كه موفقيت (ظفر) نتيجة صبر است.



3. مهار هيجان خشم و غريزه جنسي


از ديدگاه روان‌تحليلگراني كه نخستين بار مسئله «خود مهارگري» را مطرح كردند، افرادي كه بتوانند دو غريزه پرخاشگري و جنسي را كنترل كنند، افراد «خود مهارگر[279]» تلقّي مي‌شدند. در اسلام نيز صبر در معصيت يكي از اقسام صبر است كه پايه اول آن بر مهار شهوات و هواهاي نفساني استوار است. از اين‌رو، اگر كسي واجد صفت صبر شود و بتواند اين غرايز را مهار كند صبر اهميت خاصي پيدا مي‌كند.



4. دين‌داري


از پيامبر اكرمˆ نقل شده است كه مي‌فرمايد: نصف ايمان صبر و نصف ديگر آن شكر است. به اين معنا كه انسان در زندگي، يا در آسايش است، كه بايد در آن حال شكرگزار باشد، يا در حال سختي و گرفتاري است كه بايد صبور باشد. از سوي ديگر، «صبر بر طاعت»، «صبر در معصيت» و «صبر در مصيبت» تقريباً تمامي رفتارهاي ديني را پوشش مي‌دهد. كسي كه مي‌خواهد ديندار خوبي باشد بايد از صفت صبر برخوردار باشد.



پايه‌هاي روان‌شناختي صبر

1. مشخص بودن هدف (رضايت خداوند)


اگر هدف مشخص نباشد، فرد نمي‌داند چرا و به چه دليلي بايد سختي‌ها را تحمل كند، در نتيجه نمي‌تواند صبر كند. از اين‌رو، در قرآن به هدف صبر اشاره شده است: )وَ الَّذينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَي الدَّارِ( (رعد: 22) از نظر يك مؤمن بالاترين هدف، جلب رضايت پروردگار است. صبر مانند هر رفتار ديگر نياز به انگيزه دارد. اولين چيزي كه ايجاد انگيزه مي‌كند هدف است. روان‌شناسان بسياري به نقش هدف در رفتار اشاره داشته‌اند؛ از جمله آدلر با مطرح كردن عنوان «غايت نگري تخيلي»[280] مي‌گويد: «افراد براي زندگي هدف‌هاي خيالي مي‌آفرينند و طوري عمل مي‌كنند كه گويي هدف‌هاي شخصي آنها مقصود نهايي زندگي هستند... اگر كسي معتقد باشد كه زندگي عالي پاداشي براي پرهيزگار بودن است كه در بهشت مي‌تواند آن را به دست آورد،... زندگي او شديداً تحت تأثير تلاش براي اين هدف قرار مي‌گيرد. اين هدف‌هاي خيالي علت ذهني رويدادهاي رواني هستند».[281] پيامبران بزرگ الهي كه پيش‌قراولان صبر بودند، هدف مشخصي براي صبر خود داشتند. قرآن در مورد پيامبر گراميˆ نيز به اين هدف صبر اشاره كرده مي‌فرمايد: )وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ( نحل: 127) شكيبايي پيشه كن و اين شكيبايي تو جز براي خدا نمي‏تواند باشد.


در آزمايش بندورا و ميشل (1965) در مورد تأخير ارضا، كودكان از پاداش فوري به خاطر پاداش در آينده چشم پوشي كردند.[282] در واقع، اين كودكان به هدف صبر يعني پاداش بهتر در آينده توجه داشتند و به خاطر همان توانستند صبر كنند و از ارضاي فعلي چشم بپوشند.


نمودار (2): پايه‌هاي روان‌شناختي صبر (الگوي پيشنهادي)



 


 


 


 


 


 





2. ارزشمند بودن هدف (ارزشمندي زندگي اخروي)


فرد زماني مي‌تواند صبر كند، سختي‌ها را تحمل نمايد، و در راه رسيدن به هدف سخت تلاش كند كه آن هدف در نظرش ارزشمند باشد. قرآن هدف صبر را «جلب رضايت خداوند» بيان مي‌كند و ارزشمندي اين هدف را اينگونه نشان مي‌دهد: )ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ(. (نحل: 96) از آن‌رو كه خداوند متعال خود روان بشر را سرشته و مي‌داند كه انسان تنها به خاطر «هدف ارزشمند» مي‌تواند صبر پيشه كند، در اينجا به فناي داشته‌هاي انسان و بقاي عطاياي خود اشاره نموده و ارزشمندي آنها را نشان مي‌دهد. در انتهاي آيه نيز به ارزشمندي پيامد صبر اشاره دارد. در آيات متعدد ديگر، به ارزشمندي عطاياي الهي به دليل پايداري آنها اشاره مي‌كند؛ از جمله مي‌فرمايد: )فَما أُوتيتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقي‏ لِلَّذينَ آمَنُوا وَ عَلي‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ( (شوري: 36)؛ آنچه به شما عطا شده متاع زودگذر دنياست، ولي پاداش‌ها و مواهبي كه نزد خداست بهتر و پايدارتر است‏.[283] افرادي كه صبر ندارند به متاع دنيا توجه دارند، ولي افراد صبور به پاداش‌هاي اخروي خداوند توجه دارند كه ارزشمندي و ماندگاري آنها صبر را براي آنان امكان پذير مي‌سازد. در آزمايش ميشل، كودكان بدان خاطر خواسته نفس خود را مهار مي‌كردند كه به جاي يك شيريني دو شيريني دريافت كنند.[284] يعني ارزشمندي دو شيريني، خويشتن‌داري و تأخير ارضا را براي آنان امكان پذير مي‌ساخت. نگاهي‌گذرا به زندگي پيامبران الهي، نشان مي‌دهد كه آنان به منظور «هدايت مردم» دردناك‌‌ترين شكنجه‌ها و تهمت‌ها را تحمل‌ مي‌كردند و سخت‌ترين تلاش‌ها را انجام مي‌دادند؛ زيرا براي هدفشان يعني «هدايت مردم» ارزش فراواني قايل بودند. اما كسي كه فقط به فكر خودش است و كوچك‌ترين اهميتي به هدايت و ضلالت ديگران نمي‌دهد، امكان ندارد كه يك صدم آن زحمت‌ها را متحمل شود. در روان‌شناسي نظريه‌هاي «انتظار ـ ارزش»، به نقش ارزشمندي هدف در بروز رفتار تأكيد دارند. براي مثال، لوين مي‌گويد: يك موضوع جذاب مي‌تواند نيازها و تنيدگي‌‌هاي فرد را تغيير دهد. اتكينسون ارزش تشويقي موفقيت را يكي از عواملي مي‌داند كه رفتار فرد را تحت تأثير قرار مي‌دهد.[285]



3. اشتياق رسيدن به هدف (دست‌يابي به پاداش‌هاي دنيوي و اخروي)


اگر كسي مشتاق رسيدن به چيزي باشد، سختي‌هاي رسيدن به آن را تحمل خواهد كرد. اين اشتياق لازمه ارزشمندي واقعي هدف نيست. ممكن است هدفي در واقع ارزشمند باشد ولي فرد اشتياقي به رسيدن آن نداشته باشد؛ در نتيجه، دشواري‌هاي رسيدن به آن را تحمل نخواهد كرد. حضرت اميرالمؤمنين† يكي از پايه‌هاي صبر را اشتياق مي‌داند: «فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِكَ عَلَي أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَي الشَّوْقِ ... فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَي الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ»[286] در اين حديث، امام علي† به صورت واضح و روشن يكي از پايه‌هاي روان‌شناختي صبر را شوق و رغبت دانسته است. قرآن كريم مكرراً آثار و پيامدهاي دنيوي و اخروي صبر را بيان فرموده است. توجه انسان به اين پيامدها شوق و رغبت انسان را برمي‌انگيزد: )إِنَّما يُوَفَّي الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب( (زمر: 10)؛ بي‌ترديد پاداش شكيبايان بدون حساب و به طور كامل داده مي‌شود. علامه طباطبايي ذيل آية )يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ(. (بقره: 153) مي‌فرمايد: به دست آوردن ملكات اخلاقي مانند صبر و شجاعت تنها از راه انجام مكرر آنها امكان‌پذير است، و فرد زماني مي‌تواند آنها را تكرار كند كه به فوايد دنيوي يا اخروي آنها توجه داشته باشد.[287] به دليل آنكه خداوند مي‌داند بشر اگر به پيامدهاي صبر توجه داشته باشد به سوي آن مشتاق مي‌شود، اين آثار را براي صبر ذكر كرده است: )وَ بَشِّرِ الصَّابرِِينَ...أُوْلَئكَ عَلَيهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(. (بقره: 157) در اين آيه، صلوات خداوند، رحمت خداوند، و هدايت از پيامدهاي صبر بيان شده است. پس يكي از پايه‌هاي روان‌شناختي صبر اين است كه فرد اشتياق به هدف داشته باشد. در موارد ديگر نيز قرآن كريم از پاداش ارزشمند صابران سخن به ميان مي‌آورد: )ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ(. (نحل: 96) كساني كه شكيبايي مي‌ورزند پاداش نيكوتر از عملشان دريافت مي‌دارند.



4. ترس از شكست (ترس از عذاب جهنم)


از آموزه‌هاي اسلامي اين ايده به دست مي‌آيد كه شوق به تنهايي انسان را به مسيري سوق نمي‌دهد، بلكه ترس نيز لازم است. مثلاً درباره رابطه انسان با خدا بايد تعادل بين خوف و رجاء را در نظر داشت. ترس مطلق از خداوند به نااميدي و رها كردن عمل مي‌انجامد و اميدواري مطلق به خداوند بي‌خيالي و رهاكردن عمل را در پي دارد. خويشتن‌داري و تحمل مشكلات زماني به راحتي براي انسان امكان‌پذير است كه نه تنها رسيدن به هدف مزايايي براي انسان در پي داشته باشد، بلكه نرسيدن به آن انسان را با مخاطراتي مواجه سازد. حضرت علي† به روشني هيجان ترس را از پايه‌هاي روان‌شناختي صبر برشمرده است:«فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِكَ عَلَي أَرْبَعِ شُعَبٍ علي الاشفاق مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّمَاتِ»؛[288] صبر داراي چهار شعبه است كه يكي از آنها ترس است... كسي‌كه از آتش بترسد از محرمات دوري مي‌ورزد. در قرآن كريم قريب يكصد مورد كلمه «النار» تكرار شده و خداوند مردم را از عذاب جهنم ترسانده است. اين بدان روي است كه ترس تأثير زيادي در وادار كردن مردم به عمل دارد. پيامبران خود را بشير و نذير مي‌دانستند: )إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذير.( (فاطر: 24) زيرا ساختار رواني برخي افراد به گونه‌اي است كه علاقه‌مندي به چيزي آنان را به عمل وامي‌دارد و برخي ديگر فقط ترس زيربناي رفتار آنان را شكل مي‌دهد. در فرد واحد نيز برخي رفتارها ممكن است به دليل علاقه و رغبت و برخي ديگر به دليل ترس انجام گيرد. جان اتكينسون در نظرية انگيزشي خود مي‌گويد: با اينكه اكثر مردم براي رسيدن به موفقيت تلاش مي‌كنند، اما گرايش رسيدن به موفقيت در برخي افراد موثر نيست، بلكه گرايشي ديگري به نام «گرايش اجتناب از شكست»[289] آنان را برمي‌انگيزد و به سوي موقعيت‌هاي مربوط به پيشرفت سوق مي‌دهد.



5. بي‌رغبتي به امور منافي هدف (زهد و رهايي از هوس‌ها)


اگر فردي تمام حالت‌هاي قبل را داشته باشد؛ يعني هم هدفش مشخص و در نظرش ارزشمند باشد و هم به آن علاقه داشته باشد، ولي در عين حال به چيزهايي علاقه‌مند باشد كه منافي هدف است، در اين صورت، نمي‌تواند سختي‌هاي رسيدن به هدف را تحمل كند. چنين فردي به كسي مي‌ماند كه ارزش قبولي در كنكور را مي‌داند و به قبولي در آن هم علاقه دارد ولي به خوش‌گذراني اشتياق بيشتر دارد و نمي‌تواند از شهوات خود بگذرد، از اين‌رو، نمي‌تواند در برابر سختي‌هاي درس خواندن صبر كند. حضرت علي† به زيبايي به اين واقعيت اشاره كرده است: «فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِكَ عَلَي أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَي ...الزُّهْدِ... مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا هَانَتْ عَلَيْهِ الْمُصِيبَات».[290] قرآن كريم در موارد متعدد يكي از علل انحراف و در نتيجه، بي‌صبري بشر را علاقه‌مندي به دنيا مي‌داند. )كلاََّ بَلْ تحُِبُّونَ الْعَاجِلَةَ، وَ تَذَرُونَ الاَْخِرَةَ( (قيامه: آيه 21ـ20)؛ چنين نيست كه انسان نتواند به خاطر خدا سختي‌ها را تحمل نكند، بلكه در حقيقت شما اين دنياي زود گذر را دوست داريد، و به همين دليل آخرت را رها مي‏كنيد.» در داستان حضرت يوسف نقش بي‌رغبتي به شهوات را در صبر به خوبي مشاهده مي‌كنيم.)قَالُواْ أَ ءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَ يَصْبرِْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ(. (يوسف: 90) در اين آيه به صبر يوسف† اشاره شده است. امام صادق† در حديثي صبر يوسف را ناشي از حريت و آزادي دروني و عدم وابستگي او مي‌داند: «إِنَّ الْحُرَّ حُرٌّ عَلَي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا ...كَمَا كَانَ يُوسُفُ الصِّدِّيقُ الْأَمِينُ لَمْ يَضْرُرْ حُرِّيَّتَهُ أَنِ اسْتُعْبِدَ وَ قُهِرَ وَ أُسِرَ وَ لَمْ تَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ وَ مَا نَالَهُ ... وَ كَذَلِكَ الصَّبْرُ يُعَقِّبُ خَيْراً فَاصْبِرُوا».[291] فرد آزاد در همه حالات آزاد است، و اگر مصيبتي دامنگير او شود در برابر آن صبر مي‌كند. همان‌طور كه اسارت، شكست و تبعيد به آزادي يوسف صديق امين و در نتيجه صبر او آسيبي نرساند، تاريكي و وحشت زندان نيز شكيبايي را از او سلب نكرد.



6. ضرورت پيمودن اين مسير براي رسيدن به هدف (لزوم انجام واجبات و ترك محرمات، آزمون بودن سختي‌ها)


انجام واجبات و ترك واجبات نيازمند صبر است. از سوي ديگر، خداوند ترك گناهان و انجام واجبات را لازم و ضروري دانسته است. اين نشان مي‌دهد كه براي رسيدن به هدف، يعني رضايت خداوند، پيمودن اين مسير لازم است و راه ديگري وجود ندارد. معمولاً اگر براي رسيدن به هدف غير از راه دشوار راه‌هاي ديگري نيز وجود داشته باشد، انسان به تحمل مشكلات تن نخواهد داد. پس انحصاري بودن مسير و لازمي بودن آن يكي از پايه‌هاي روان‌شناختي صبر است.


قرآن مي‌فرمايد: راه بهشت از ميان سختي‌ها و دشواري‌ها عبور مي‌كند، پس اين تنها راه رسيدن به هدف است: )أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّي يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتي‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ( (بقره: 214)؛ آيا گمان كرده‏ايد كه بدون امتحاناتي كه پيش از شما بر گذشتگان آمد به بهشت داخل مي‌شويد؟ آنان به رنج‌ها و سختي‌ها آزموده شدند. پس گرفتار شدن به بأساء (رنج ناشي از جهاد و مانند آن) و ضراء (سختي ناشي از بيماري، فقر و مانند آن) شرط لازم براي رسيدن به هدف يعني دخول بهشت است. نيز مي‌فرمايد: )أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرين‏( (آل‌عمران: 142)؛ آيا گمان مي‌بريد كه تا خداوند صبر و جهاد را در شما نيازموده است وارد بهشت مي‌شويد؟ پس صبر يك گام لازم براي ورود به بهشت است.


اگر انسان سختي‌ها را پله‌اي براي صعود و يا آزموني براي قبول شدن بداند، در آن صورت، نه‌تنها مشكلات او را آزرده نمي‌سازد، بلكه شايد با آغوش باز به استقبال آنها برود و به راحتي آنها را تحمل كند. قرآن مكرراً به ما گوشزد كرده كه سختي‌ها براي ابتلا و امتحان بندگان است: )وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشي‏ْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابرِِينَ(. (بقره: 155) آزمايشي بودن يك راه به اين معناست كه براي رسيدن به هدف بايد آن را پيمود. مثلاً يك دانشجو براي رسيدن به دانشگاه از مسير كنكور بايد بگذرد و در نتيجه، مشكلات و دشواري‌هاي آن را مي‌پذيرد.



7. احتمال رسيدن به هدف (موقتي بودن سختي‌ها، پايان يافتن فرصت‌ها)


اگر فردي هدفش مشخص و ارزشمند باشد، علاقه‌مند به دست‌يابي به هدف هم باشد، از شكست بترسد، به امور منافي هدف رغبت نشان ندهد، و تحمل سختي‌ها را تنها راه رسيدن به هدف بداند، ولي در موقعيت كنوني در نظرش احتمال رسيدن به هدف ضعيف باشد، يعني سختي‌ها را دايمي و خارج از توان خود بداند، در اين صورت، نمي‌تواند سختي‌ها را به خاطر رسيدن به هدف تحمل كند. چنان‌كه اين مسئله را در مورد امت‌هاي پيشين مي‌بينيم. قرآن كريم مي‌فرمايد: )مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّي يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتي‏ نَصْرُ اللَّهِ، أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ(. (بقره: 214) وقتي سختي‌ها و مشكلات آنان مدتي طول مي‌كشيد، آنان احتمال رسيدن به هدف را كم‌رنگ مي‌ديدند و متزلزل مي‌شدند: «زلزلوا»، بعد مي‌گفتند: «متي نصر الله». خداوند براي اينكه احتمال موفقيت از بين نرود و مؤمنان اميدشان را از دست ندهند، مي‌فرمايد:)أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ( همانا ياري خداوند نزديك است.


براي اينكه مؤمنان در برابر سختي‌ها درمانده نشوند و صبرشان را از دست ندهند، قرآن رنج‌ها را موقتي و پايان‌پذير مي‌داند: )فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا( (انشراح: 5 ـ 6)؛ همراه با هر سختي گشايشي است. يك گام بالاتر از اين، موقت دانستن كل دنيا و جهان است كه در اين صورت، انسان ايده بزرگ‌تر و جامع‌تر پيدا مي‌كند كه سختي و آسايش را پايدار نداند. دايمي دانستن راحتي به خاطر ايجاد تنبلي، انسان را از عمل دور نگه مي‌دارد و مستمر دانستن رنج‌ها به دليل درماندگي، توان عمل را از انسان مي‌گيرد.


اميرالمؤمنين† يكي از پايه‌هاي صبر را انتظار مي‌داند. انتظار در اينجا به معناي سرآمدن مدت و پايان يافتن مهلت است: «فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِكَ عَلَي أَرْبَعِ شُعَبٍ علي ... التَّرَقُّبِ... مَنْ رَاقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَي الْخَيْرَات‏»؛[292] كسي كه منتظر مرگ است، مدت زمان زندگي خود را در دنيا زودگذر و موقتي مي‌داند و به انجام كارهاي درست مي‌شتابد.


حضرت علي† انتظار مرگ را از پايه‌هاي صبر به شمار آورده است. به فكر مرگ بودن، پايان يافتن فرصت‌ها را نيز گوشزد مي‌كند. وقتي فرد متوجه شود كه وقتش رو به اتمام است، حاضر مي‌شود سخت‌ترين كارها را براي رسيدن به موفقيت انجام دهد. پس مي‌توان توجه به كم بودن زمان را نيز از پايه‌هاي صبر به شمار آورد. آن حضرت در كلام ديگري نيز رابطه صبر و زمان اين‌گونه بيان مي‌كند: «الصبر علي المضض يؤدي إلي إصابة الفرصة»؛[293] شكيبايي بر رنج‌ها به درك فرصت‌ها مي‌انجامد. پس اگر ما به كم بودن زمان توجه داشته باشيم، توان صبر بر سختي‌ها را پيدا مي‌كنيم.



تعميم الگو به رفتارهاي غير معنوي


پايه‌هايي كه براي صبر ـ هرچند با استفاده از قرآن در امور معنوي ـ مطرح شد، اما مي‌توان در تمامي امور آنها را تعميم داد. مثلاً، كسي كه مي‌خواهد در يك امتحان كنكور قبول شود و دشواري‌هاي درس خواندن را تحمل كند، بايد هدفش مشخص باشد (قبولي در كنكور)، هدف ارزشمند باشد (رفتن به دانشگاه در نظرش ارزش قابل ملاحظه داشته باشد)، هدف، مورد علاقه او باشد (رفتن به دانشگاه در عين حال كه ارزش دارد، مورد علاقه فرد هم باشد)، از قبول نشدن در كنكور هراس داشته باشد، بتواند از امور منافي هدف مثل خوش‌گذراني دل بكند، موفقيت و رسيدن به هدف تنها از اين طريق ميسر باشد (تنها كنكور)، احتمال بدهد كه در كنكور قبول مي‌شود و درس خواندن براي كنكور سال‌ها به طول نكشد.



نشانگان صبر


در اين قسمت به برخي از نشانگان صبر اشاره مي‌شود:


1. فرد صبور از اشتباهات و ظلم ديگران مي‌گذرد و اهل گذشت است. آيات پيشين در مورد حق‌خواهي مظلوم بودند، اما قرآن كريم در آيه‌اي مي‌فرمايد:

)وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُور( (شوري: 43)؛ كسي كه صبر كند و ببخشد كار بزرگي انجام داده است.


2. فرد صبور هنگام مصيبت‌ها و مشكلات، خداوند را به ياد مي‌آورد: )... و بشّر الصابرين الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(. (بقره: 155 ـ 156)


3. در موقعيت‌هاي جهل و خشونت، با حلم و مدارا برخورد مي‌كند: )وَ لَا تَسْتَوِي الحَْسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي هِي أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلي‏ٌّ حَمِيمٌ وَ مَا يُلَقَّئهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبرَُواْ وَ مَا يُلَقَّئهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ(. (فصّلت: 34ـ35). معناي «ادفع بالتي هي احسن» اين است كه هنگام مواجه شدن با سيئه، با حسنه برخورد كن. علامه طباطبائي در الميزان مي‌فرمايد: «ادفع بحلمك جهلهم و بعفوك إساءتهم».[294]


4. افرد صبور در كارها مقاومت بيشتري دارند و هر فرد صبور كار چندين نفر غير صبور را انجام مي‌دهد: )يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَي الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ(. (انفال: 65)


5. فرد صبور اگر به درستي كاري اطمينان داشته باشد، به گفته‌هاي بي اساس ديگران توجه نمي‌كند: )إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ(. (آل‌عمران: 120)


6. در برابر زخم زبان، تهمت و ناسزاي افراد جاهل با بردباري برخورد مي‌كنند: )وَ اصْبِرْ عَلي‏ ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلاً(. (مزمل: 10)


7. موقع دزديده شدن، مفقود شدن يا از بين رفتن اموالش برخورد منطقي دارد: )وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ(. (بقره: 155)


8. موقع از دست دادن شغل خود، از خود خويشتن‌داري نشان مي‌دهد و توكل به خدا مي‌كند: )وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ(. (بقره: 155) )الَّذينَ صَبَرُوا وَ عَلي‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون‏(. (نحل: 42)


9. موقع عبادت خداوند بي‌حال نيست و مي‌تواند مدت طولاني به عبادت بپردازد: )رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا(. (مريم: 65) )وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوي(. (طه: 132)


10. هنگام از دست دادن عزيزان، بيش از حد بي‌تابي نمي‌كند: )وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ(. (بقره: 155)


11. هنگام بيماري خويشتن‌داري خود را از دست نمي‌دهد: )وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ(. (بقره: 177)


12. هنگام فقر و تنگ‌دستي متانت و خويشتن‌داري خود را حفظ مي‌‌كند و جزع و بي‌تابي نمي‌كند: )وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ(. (بقره: 177) تفسير آلاء الرحمن «بأساء» را به معناي فقر و مانند آن دانسته است.[295]


13. در برابر نيازهاي فيزيولوژيك، خودكنترلي بيشتري از خود نشان مي‌دهد: )لَنْ نَصْبِرَ عَلي‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها(. (بقره: 61)


14. در موقعيت‌هاي ترس و خوف خويشتن‌داري از خود نشان مي‌دهد:

)وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ(. (بقره: 155)


15. در ميدان جنگ شجاع‌تر از ديگران است: )وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرينَ(. (بقره: 250)


16. در موقعيت‌هاي تنش‌زا مي‌تواند خشم خود را كنترل كند: )الَّذِينَ يُنفِقُونَ في السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ وَ الْكَظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يحُِبُّ الْمُحْسِنِين‏(. (آل‌عمران: 134) كظم غيظ نوعي كنترل هيجان است كه مستلزم صبر مي‌باشد.


17. در برابر غريزة جنسي خويشتن‌داري بيشتري دارد: )قَالُواْ أَ ءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَ يَصْبرِْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِين(‏. (يوسف: 90) حضرت يوسف† كه فردي صبور شناخته شده، يكي از صبرهايش كنترل غريزه جنسي بود.



نتيجه


صبر يك ويژگي رواني و ثبات دروني است كه نتيجة آن مديريت احساسات و هيجانات، توان تحمل سختي‌ها و سخت كوشي در كارهاست. صبر در زندگي انسان كاركردهاي گوناگوني دارد؛ از جمله: انسان را در مقابله با تنيدگي‌ها ياري مي‌دهد، موفقيت در تحصيل، شغل و روابط اجتماعي را تسهيل مي‌كند، در برخورد با هيجانات و احساسات دروني توانمندتر مي‌سازد و در زمينه دين‌داري انسان را ياري مي‌دهد. با توجه به تحليل برخي از آيات قران و نيز روايات، هفت نوع سازه روان‌شناختي به عنوان پايه‌هاي روان‌شناختي صبر مي‌توان به دست آورد. مشخص بودن هدف، ارزشمند بودن هدف، اشتياق رسيدن به هدف، ترس از شكست، بي رغبتي به امور منافي هدف، ضرورت پيمودن اين مسير براي رسيدن به هدف، و احتمال فاعلي رسيدن به هدف به عنوان پايه‌هاي روان‌شناختي صبر قابل پيشنهاد است.


* كارشناس ارشد روان‌شناسي باليني مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).


دريافت: 2/7/87 ـ پذيرش: 13/12/87.


[245]. «طلال طرفه، استاد دانشگاه ميشيكان آمريكا كه شيعه و لبناني‌الاصل است، كتابي در زبان انگليسي در مورد صبر نگاشته كه به عربي تحت عنوان «الصبر في الاسلام روية تحليله» ترجمه شده است.


[246]. Self Regulation.


[247]. Higgins, E.Tory, Self Regulation, in Encyclopedia of psychology, P 219.


[248]. Hedonic principle.


[249]. Ibid, p. 219.


[250]. Self control. Self discipline.


[251]. Impulse control.


[252]. Kazdin, Alan E. Encyclopedia of psychology, P 215-219.


[253]. Kuhl, Enzyklopädie, der Psychologie, Serie Motivation and Emotion, Bd. 4, Motivation, Volition and Handlung, P 665-765.


[254]. Self-regulators.


[255]. Intentions.


[256]. Kehr, Hugo M., Bles, Petra and Rosenstiel Lutz von,“Self-regulation, self-Control, and management training transfer”, International Journal of Educational Research, Volume 31, Issue 6, P 487-498.


[257]. Continence.


[258]. نصرت‌الله پورافكاري، فرهنگ جامعه روان‌شناسي، روان پزشكي و زمينه‌هاي وابسته، ص 321.


[259]. Hardiness.


[260]. Tolerance.


[261]. همان، ص 1519.


[262]. ملااحمد نراقي، معراج السعاده، ص 696.


[263]. ميرزاحسين محدث نوري، مستدرك الوسائل، ج11، ص 261.


[264]. ابن حامد محمد بن محمد غزالي، احياء العلوم، ج4، ص64.


[265]. مولي محسن فيض كاشاني، راه روشن، ج 7، ص 109.


[266]. حسين‌بن محمد راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، ص 216 / محمدبن مكرم ابن‌منظور، لسان العرب، ج 4، ص 438 / حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ص181.


[267]. همان.


[268]. همان.


[269]. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 62، ص 329.


[270]. راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، ص 747.


[271]. امام خميني(ره)، شرح چهل حديث، ص260.


[272]. محمد بن يعقوب كليني، كافي، ج 2، ص 52.


[273]. ملااحمد نراقي، معراج السعاده، ص 694.


[274]. سيدعبدالحسين طيّب، اطيب البيان في‌تفسير القرآن، ج 2، ص19.


[275]. ادوارد پ سارافينو، روان‌شناسي سلامت، ترجمة گروهي از مترجمان، ص139.


[276]. ام. رابين ديمانتئو، روان‌شناسي سلامت، ترجمة گروهي از مترجمان، ص 140.


[277]. Self control.


[278]. دانيل گلمن، هوش هيجاني، خودآگاهي هيجاني، خويشتن‌داري، همدلي و ياري به ديگران، ص 121.


[279]. Self controled persons.


[280]. Fictional finalism.


[281]. جيمز او پروچاسكا و جان سي نوركراس، نظريه‌هاي روان درماني، ترجمه سيديحيي محمدي، ص112.


[282]. محمدكريم خداپناهي، انگيزش و هيجان، ص 139.


[283]. ناصر مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، ج20، ص455.


[284]. دانيل گلمن، هوش هيجاني، خودآگاهي هيجاني، خويشتن‌داري، همدلي و ياري به ديگران، ص 121.


[285]. محمدكريم خداپناهي، انگزش و هيجان، ص 111 و 128.


[286]. محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 2، ص 50.


[287]. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص355.


[288]. محمد بن يعقوب كليني، كافي، ج2، ص 50.


[289]. Tendency to avoid failure.


[290]. محمد بن يعقوب كليني، كافي، ج2، ص 50.


[291]. همان، ص 89.


[292]. همان، ص50.


[293]. عبدالواحد آمدي، تصنيف غرر الحكم و درالكلم، تحقيق مصطفي درايتي، ص 284.


[294]. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان، ج‏17، ص 392.


[295]. تفسير آلاء الرحمن في تفسير القرآن، ج‏1، ص149.


 



منابع


ـ آمدي، عبدالواحد، تصنيف غررالحكم و دررالكلم، تحقيق مصطفي درايتي، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، بي‌تا.


ـ ابن‌منظور، محمد بن مكرم (قرن هفتم)، لسان العرب، بيروت، دار صادر، 1414، چ سوم.


ـ امام خميني(ره)، شرح چهل حديث، تهران، مؤسسه نشر و تنظيم آثار امام، 1372، چ سوم.


ـ راغب اصفهاني، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، بيروت، دارالعلم الدار الشامية، 1421.


ـ پروچاسكا، جيمز او؛ نوركراس، جان سي، نظريه‌هاي روان‌درماني، ترجمه يحيي سيدمحمدي، تهران، رشد، 1385، چ سوم.


ـ پورافكاري، نصرت‌الله، فرهنگ جامع روان‌شناسي، روان‌پزشكي و زمينه‌هاي وابسته، تهران، فرهنگ معاصر، 1380، چ سوم.


ـ كليني، محمدبن يعقوب، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365.


ـ خدا پناهي، محمد كريم، انگيزش و هيجان، تهران، سمت، 1379، چ دوم.


ـ ديماتئو، ام. رابين، روان‌شناسي سلامت، ترجمه گروهي از مترجمان زير نظر كيانوش ‌‌هاشميان، تهران، سمت، 1378.


ـ سارافينو، ادوارد پ، روان‌شناسي سلامت، ترجمة گروهي از مترجمان زير نظر الهه ميرزايي، تهران، رشد، 1384.


ـ طرفه، طلال، الصبر في الاسلام رويه تحيليه، بيروت، الغدير، 2000، ط. الثالثة.


ـ طيب، سيدعبدالحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، اسلام، 1378.


ـ مجلسي، محمدباقر، بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404.


ـ غزالي، ابي‌حامد محمد بن محمد، احياء علوم الدين، بيروت، دارالكتب العلميه، 1986.


ـ كاشاني، مولي محسن فيض، راه روشن ترجمه محجة البيضاء، ج 7، ترجمة سيدمحمدصادق عارف، مشهد، آستان قدس رضوي، 1379، چ دوم.


ـ گلمن، دانيل، هوش هيجاني، خودآگاهي هيجاني، خويشتن‌داري، همدلي و ياري به ديگران، ترجمه نسرين پارسا، تهران، رشد، 1383، چ سوم.


ـ محدث نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل‌البيت‰، 1408.


ـ مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360.


ـ مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374.


ـ نراقي، ملااحمد، معراج السعاده، قم، طوباي محبت، 1385.


Higgins, E.Tory (2000).sef regulation, Encyclopedia of psychology, edited by Alan E. Kazdin, Vol.7, American psychological association, Oxford university press.


Kazdin, Alan E.(2000). Encyclopedia of psychology, Vol.7, American psychological association, Oxford university press.


Kehr, Hugo M., Bles, Petra and Rosenstiel Lutz von(1999). “Self-regulation, self-Control, and management training transfer”, International Journal of Educational Research, Volume 31, Issue 6, 1999, Pages 487-498.


Kuhl, Enzyklopädie (1996). der Psychologie, Serie Motivation und Emotion, Bd. 4, Motivation, Volition und Handlung (pp. 665–765).


Petri, Herbert L. (1990). “Motivation; Theory, Research and Application” Wdsworth publishing, third edition, California, USA.


www.vikipedia.com (2007). self control.