نقش فرد و موقعيت در قضاوت اخلاقي

سال سوم، شماره دوم، بهار 1391، صفحه 73 ـ 88


Ma'rifat-i Ākhlaqī, Vol.3. No.2, Spring 2012


ناصر آقابابائي* / جواد حاتمي**


چكيده


يكي از رويكردهاي پژوهشي در زمينة قضاوت اخلاقي كه اخيراً بر آن تأكيد شده، رويكرد تفاوت هاي فردي است. مقالة حاضر براي بررسي نقش تفاوت هاي فردي دربارة قضاوت اخلاقي در مورد يكي از معماهاي اخلاقي كلاسيك، يعني معماي واگن انجام شده است. 389 دانشجو در دو پژوهش شركت كرده اند. در پژوهش اول، 225 دانشجو علاوه بر پاسخ به معماي واگن، به خزانه بين المللي گويه هاي شخصيت و مقياس تجديدنظرشده جهت گيري ديني پاسخ داده اند. در پژوهش دوم، 164 دانشجو علاوه بر پاسخ به نسخة ديگري از معماي واگن، به پرسش نامه شخصيت هگزاكو، پرسش نامه كنجكاوي و اكتشاف 2 و مقياس خودارزيابي معنويت پاسخ داده اند. نتايج دو پژوهش نشان مي دهد كه تفاوتي بين دو جنس در قضاوت اخلاقي وجود ندارد. سن، متغيرهاي ديني و شخصيتي (به جز وظيفه شناسي در پژوهش اول، و صداقت-فروتني در پژوهش دوم) رابطه اي با قضاوت اخلاقي نداشتند. مقايسه دو نسخه معماي واگن نشان مي دهد كه احتمال مخالفت با آسيب رساندن به يك نفر در صورتي كه پيامد جانبي نجات جان چند نفر باشد (معماي دوم)، كمتر از موردي است كه آسيب رساندن به يك نفر، وسيله اي براي نجات جان چند نفر است (معماي اول). طبق اين نتايج، قضاوت اخلاقي دربارة معماي واگن به تفاوت هاي فردي چندان حساس نيست. موقعيت و قصد عامل (فراتر از پيامدهاي عمل) مؤلفة تعيين كننده اي در قضاوت اخلاقي دربارة اعمال ديگران است.


كليدواژه ها: قضاوت اخلاقي، معماي واگن، تفاوت هاي فردي، شخصيت و روان شناسي اخلاق.





* کارشناس ارشد روانشناسي عمومي، دانشگاه تهران                                                 naseragha@gmail.com


** استاديار گروه روانشناسي دانشگاه تهران


دريافت: 26/10/90 ـ پذيرش: 28/1/91





مقدمه


دانش اخلاق به اين مي پردازد كه چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. هنگامي كه مي كوشيم معيارها يا قواعدي را فراهم آوريم تا ما را در تشخيص افعال درست يا نادرست كمك كنند، سروكارمان با اخلاق هنجاري است. در اخلاق هنجاري مي كوشيم با ابزار عقلاني به مجموعه اي از معيارهاي قابل قبول دست يافته تا ما را در تعيين اينكه چرا عمل خاصي درست است، توانمند سازد. در دو قرن گذشته، دو نظرية فلسفي براي تبيين رخدادهاي اخلاقي ارائه شده است: وظيفه گرايي و غايت گرايي. در اخلاق هنجاري معاصر، اين دو نظريه در برابر هم قرار مي گيرند. غايت گرايان، اعمال درست را بر اساس غاياتِ خير، مشخص مي كنند. وظيفه گرايان نيز مدعي اند كه گرچه غايات و وسايل رسيدن به آنها پيوندي ناگسستني با عمل دارند، اما ويژگي هاي مهم ديگري نيز وجود دارند كه تعيين كنندة درستي يا نادرستي اعمال اند. در وظيفه گرايي، ملاك سنجش اعمال اخلاقي، وظيفه است. حقانيت افعال اخلاقي ناشي از الزامي مي باشد كه در خود عمل نهفته است؛ يعني فعل خوب ذاتاً سزاوار تحسين است و نه به علت پيامدهاي خوبش. بر اين اساس، در اخلاق مبتني بر وظيفه گرايي دست كم برخي اعمال اخلاقي را مي توان يافت كه با چشم پوشي از پيامدهايشان، انجام آنها براي انسان لازم است. اگر غايت گرايي، ما را به ديدن پيامدهاي عمل توصيه مي كند، وظيفه گرايي، ما را به مشاهده خود عمل ـ بدون توجه به پيامدهايش ـ سفارش مي كند.1


تنگناهاي اخلاقي، بخشي از زندگي انسان اند. خيلي مواقع نمي توان هم زمان به وظايف اخلاقي متعدد پايبند بود. فيلسوفان به چنين موقعيت هايي تنگناي اخلاقي گفته2 و روان شناسان در قالب تعارض از آن سخن مي رانند. تنگنا مسئله اي اخلاقي نيست كه برايش پاسخي نداريم، بلكه مسئله اي است كه براي آن چندين پاسخ داريم. هنگامي كه با يك تنگنا روبه رو مي شويد، هركاري كنيد بخشي از شما ناراضي خواهد بود. تعارض، ويژگي اصلي چشم انداز روان شناسي اخلاق است. روان شناسان اخلاق مي كوشند به پرسش هاي توصيفي دربارة چگونگي تصميم گيري افراد درباره آنچه بايد انجام داد، پاسخ بدهند. در حالي كه فيلسوفان اخلاق مي كوشند به پرسش هاي هنجاري درباره آنچه افراد انجام مي دهند، پاسخ دهند.3


پرسش كلاسيك روان شناسي اخلاق مربوط به ماهيت انگيزش اخلاقي و استدلال هاي اخلاقي است؛ كدام جزئيات علّي و قصديِ اعمال به قضاوت اخلاقي مي انجامند؟ اين پرسش، چارچوب چندين دهه پژوهش در روان شناسي اخلاق را تشكيل داده و در قلب آن باقي مانده است.4 اگر يك بينش بتواند وضعيت كنوني روان شناسي اخلاق را توصيف كند اين خواهد بود كه نظام هاي شناختي متعددي، داوري هاي اخلاقي را همراهي مي كنند؛ ديدگاهي كه در برابر روان شناسان شناختي تحولي، همچون پياژه و كلبرگ جاي دارد. آنها براي توصيف چارچوب هاي تغييرات تحولي، عملكرد يك نظام داوري اخلاق را فرض مي گرفتند. اكنون روشن است كه ذهن اخلاقي، منظومه اي از فرايندهاي شناختي متمايزي است كه مستقل عمل مي كنند؛ گاهي تعامل مي كنند و گاهي رقابت. براي مثال، مل و همكارانش معتقدند كه استدلال اخلاقي، ناشي از ادغام چندين فرايند شناختي است، مانند دانش اجتماعي بافتاري كه جايگاهش قشر پيش پيشاني است، دانش معنايي اجتماعي كه در قشر گيجگاهي جاي دارد، و حالت هاي هيجاني و انگيزشي كه با فعاليت مسير قشري-كناري مغز همبسته است.5 گرين و همكارانش بر پاية تصويرنگاري مغزي نشان داده اند كه مناطق مختلف مغز درگير انواع مختلفي از تصميم گيري اخلاقي اند. آنها بر اين اساس، نقش دو نظام روان شناختي مجزا را پيشنهاد كرده اند: 1. نظامي شناختي كه از گزينه هاي افزاينده رفاه طرف داري مي كند؛ 2. نظامي عاطفي كه از اعمالي كه شامل آسيب بدني مستقيم به افرادند، بازداري مي كند.6


درك فرايندهاي زيربنايي شناخت اخلاقي تلاشي پويا در روان شناسي است. مدت هاست كه در فلسفه و روان شناسي از سناريوهايي براي مطالعه قضاوت اخلاقي استفاده مي شود.7 معماهاي اخلاقي كلاسيك غالباً مستلزم آن است كه يك تماشاگر، قضاوت كند كه آيا مجاز است براي نجات چندين نفر به يك فرد بي گناه آسيب وارد كرد.8


يكي از نقاط كانوني مهم پژوهش در روان شناسي اخلاق، معماي واگن است كه فوت9 و تامسون10 به فلسفه مدرن معرفي كردند. فوت ابتدا آن را ساخت و بعدها تامسون آن را توسعه داد.11 پژوهش هاي متعدد نشان داده اند كه بيشتر افراد، اين را از نظر اخلاقي قابل قبول مي دانند كه براي نجات پنج نفر كه در مسير يك واگن فراري قرار دارند، از كليدي استفاده كرد كه مسير واگن را به سمت يك نفر عوض مي كند. اما پذيرفتني نيست كه براي نجات پنج نفر، يك نفر به جلوي واگن هل داده شود تا واگن متوقف شود.12 غايت گرايي در مورد واگن مي گويد كه يك نفر را فداي نجات پنج نفر كن. بيشينه ساختن پيامدها (نجات پنج نفر) مستلزم نقض يك قاعده اخلاقي است. وظيفه گرايي مي گويد وظيفه ما اين است كه به ديگران بدون رضايت آنها آسيب وارد نكنيم.13


معماهاي واگن در ادبيات فلسفي و روان شناختي دربارة قضاوت اخلاقي، بسيار معروف شده اند، به گونه اي كه برخي پژوهشگران اين پيشنهاد كنايه آميز را مطرح كرده اند كه بايد رشتة جداگانه اي به نام واگن شناسي وجود داشته باشد.14. با اينكه معماي واگن كاملاً ساختگي به نظر مي رسد، به دستكاري هاي ظريف، بسيار حساس است كه به نوبة خود به آشكار شدن مؤلفه هاي بنيادين اخلاق كمك مي كند.15 اما پژوهشگران با دستكاري در اجزاي داستان آن، به مطالعه قضاوت اخلاقي مي پردازند.16 علاوه بر پژوهشگران رشته هاي روان شناسي،17 علوم شناختي18 و فلسفه19، علاقمندان به مطالعه زيرلايه هاي عصبي اخلاق20 نيز از معماي واگن در مطالعات عصب شناختي به عنوان محرك استفاده مي كنند.


روان شناسي اخلاق معاصر بر عموميت قضاوت هاي اخلاقي تأكيد مي كند.21 تا اين اواخر، به نقش تفاوت هاي فردي در قلمرو روان شناسي اخلاق توجه اندكي شده است. اكنون شواهدي در دست است كه تفاوت هاي پايدار فردي در اخلاق نقش دارند. رويكرد تفاوت هاي فردي، ابزار ارزشمندي براي مطالعه قضاوت افراد فراهم مي آورد، چرا كه سهم تفاوت هاي فردي كمتر از موقعيت نيست.22 يكي از معروف ترين ابزارهايي كه براي مطالعه قضاوت اخلاقي به كار مي رود، معماي واگن است. در اين مقاله، دو نسخه از معماي واگن ارائه شده است. با توجه به آنچه آمد، مطالعه حاضر با هدف بررسي نقش ويژگي هاي فردي شامل جنس، سن، دين داري، و شخصيت در قضاوت اخلاقي درباره معماي واگن انجام شده است. پرسش اصلي پژوهش اين است كه آيا قضاوت اخلاقي با ويژگي هاي فردي مرتبط است يا نه؟



روش تشكيل



تحقيق


دانشجويان دانشگاه تهران، جامعة آماري مطالعه حاضر را تشكيل مي دهند. 389 دانشجو (شامل 171 زن و 218 مرد) با روش نمونه برداري غيرتصادفي، براي شركت در دو پژوهش انتخاب شده اند. در پژوهش اول، 225 نفر (شامل 115 زن و 110 مرد) شركت كرده اند. ميانگين سني شركت كنندگان در پژوهش اول، 20/23 سال با انحراف استاندارد 57/2 و دامنه 18 ـ 35 سال بوده است. 112، 102 و 2 نفر از شركت كنندگان به ترتيب، مشغول تحصيل در مقطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري بوده اند. 9 نفر مقطع تحصيلي شان را ذكر نكرده اند.


در پژوهش نخست، براي جمع آوري داده ها ابزارهاي زير به كار رفته است:


معماي واگن (معماي 1): متن معماي واگن به كار بسته شده در پژوهش نخست، چنين بوده است: «يك واگن خالي با سرعت به سوي پنج كارگر در حال حركت است. پلي در فاصله واگن و كارگران، وجود دارد و يك كارگر با كوله پشتي بزرگي روي آن ايستاده است. اگر اقدامي صورت نگيرد واگن به آن پنج كارگر برخورد مي كند و موجب مرگشان مي شود. اما مي توان از مرگ اين پنج كارگر جلوگيري كرد. بابك كه نظاره گر ماجراست، اتفاقاً نزديك كليدي است كه دريچة پل عابر پياده را باز مي كند؛ دريچه اي كه كارگر داراي كوله پشتي بزرگ روي آن ايستاده است. بابك متوجه مي شود كه مي تواند با زدن كليد كه كارگرِ داراي كوله پشتيِ بزرگ را روي ريل مي اندازد، از مرگ آن پنج كارگر جلوگيري كند. واگن با كارگر برخورد خواهد كرد، تركيب وزن كارگر و كوله پشتي براي توقف واگن كافي است و به جلوگيري از مرگ آن پنج كارگر مي انجامد. اما تصادف، باعث مرگ كارگر داراي كوله پشتي مي شود.» از شركت كنندگان خواسته شده كه پس از مطالعه داستان به پرسش هاي ذيل پاسخ دهند: 1. آيا از نظر اخلاقي پذيرفتني است بابك با زدن كليد جان پنج كارگرِ را نجات دهد كه در عوض به مرگ يك كارگر منجر مي شود؟ 2. اقدام بابك تا چه اندازه از نظر اخلاقي پذيرفتني است؟ از 1 (كاملاً غيرقابل قبول) تا 9 (كاملا قابل قبول). براي درك بهتر موقعيت، سناريو همراه با تصوير ارائه شده است (شكل 1).



شكل 1: تصوير مربوط به معماي نخست


مقياس تجديدنظر شده جهت گيري ديني: اين مقياس، پرسش نامه اي چهارده گويه اي و برگرفته از مقياس آلپورت و راس است. اين مقياس، شامل سه عامل جهت گيري ديني دروني، بروني اجتماعي و بروني فردي است. پايايي اين پرسش نامه، مناسب و قابل مقايسه با مقياس اصلي است. اين نسخه كوتاه، قابليت كاربرد در افراد با سطوح مختلف تحصيلي را دارد.23 نسخة فارسي اين مقياس توسط قرباني و همكارانش تهيه شده است.24 پايائي دروني خرده مقياس هاي آن با روش آلفاي كرونباخ در ايالات متحده به ترتيب برابر با 84/0، 59/0 و 62/0 و در ايران به ترتيب برابر با 74/0، 68/0، و 65/0 به دست آمده است. همبستگي اين مقياس با مقياس جهت گيري ديني مسلمانان ـ مسيحيان در ايالات متحده و ايران حاكي از روايي همگراي مقياس است.


خزانة بين المللي گويه هاي شخصيت: اين مقياس كه توسط گولدبرگ25 بر اساس الگوي پنج عاملي شخصيت ساخته شده است، پنج عامل توافق، برون گرايي، وظيفه شناسي، ثبات هيجاني و تجربه پذيري را مي سنجد. در اين پژوهش، نسخة پنجاه گويه اي آن به كار رفته است. نسخة فارسي اين مقياس نيز توسط قرباني و همكارانش تهيه شده است. ضريب آلفاي كرونباخ در عامل هاي نسخه فارسي اين مقياس در گروهي از دانشجويان ايراني از 50/0 ـ 70/0 گزارش شده است.26 شركت كنندگان به اين پرسش نامه و پرسش نامه پيشين در يك مقياس پنج درجه اي از عمدتاً نادرست تا عمدتاً درست پاسخ داده اند.


در پژوهش دوم، 164 نفر (شامل 56 زن و 108 مرد) شركت كرده اند. ميانگين سني شركت كنندگان 28/23 سال با انحراف استاندارد 40/3 و دامنه 18 ـ 33 سال بوده است. 79، 77 و 7 نفر از شركت كنندگان به ترتيب، مشغول تحصيل در مقاطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري بوده اند. يك نفر مقطع تحصيلي خود را ذكر نكرده است.


در پژوهش دوم، براي جمع آوري داده ها ابزارهاي زير به كار رفته است:


معماي واگن (معماي 2): متن معماي واگن به كار بسته شده در پژوهش دوم چنين بوده است: «يك واگن خالي با سرعت به سوي پنج كارگر راه آهن در حال حركت است. يك انشعاب در سمت راست خط اصلي نيز وجود دارد كه يك كارگر در آنجا در حال كاركردن است. يك جعبة بزرگ و سنگين نيز روي ريل و پايين تر از آن، يك كارگر قرار دارد. اگر اقدامي صورت نگيرد، واگن در خط اصلي ادامه مسير خواهد داد و به مرگ پنج كارگر منتهي مي شود (به تصوير نگاه كنيد). اما مي توان از مرگ آن پنج كارگر جلوگيري كرد. بابك كه نظاره گر ماجراست، اتفاقاً نزديك كليدي است كه واگن را به راه فرعي منتقل مي كند. بابك متوجه مي شود كه مي تواند با زدن كليد كه واگن را به راه فرعي منتقل مي كند، از مرگ آن پنج كارگر جلوگيري كند. واگن ابتدا با آن يك كارگر و سپس با جعبه سنگين برخورد مي كند. برخورد واگن با جعبه سنگين موجب توقف واگن خواهد شد و از مرگ آن پنج كارگر جلوگيري مي شود، اما تصادف، موجب مرگ آن يك كارگر مي شود. اگر جعبه سنگين روي ريل نبود، واگن به مسير اصلي برمي گشت و موجب مرگ پنج كارگر مي شد. اگر آن يك كارگر در مسير نبود، باز هم جعبة بزرگ، واگن را متوقف مي كرد.» شركت كنندگان پس از مطالعه سناريو به پرسش هاي ذيل پاسخ داده اند. 1. آيا از نظر اخلاقي پذيرفتني است كه بابك براي نجات جان پنج كارگر، كليد را بزند كه در عوض به مرگ يك كارگر منجر مي شود؟ 2. اقدام بابك تا چه اندازه از نظر اخلاقي پذيرفتني است؟ از 1 (كاملاً غيرقابل قبول) تا 9 (كاملاً قابل قبول). براي درك بهتر موقعيت، سناريو همراه با تصوير ارائه شده است. (شكل 2)



شكل 2: تصوير مربوط به معماي دوم. اقتباس از گرين و همكاران (21).


 


مقياس خودارزيابي معنويت: اين مقياس شش گويه اي، جهت گيري معنوي يا معنويتِ مبتني بر جهت گيري دروني را مي سنجد.27 نمونه اي از گويه ها از اين قرار است: بسيار سعي مي كنم تا زندگي ام طبق باورهاي ديني ام باشد (گويه 2) و از مطالعه دربارة معنويت يا دينم لذت مي برم (گويه 4)، اين مقياس در پژوهش هاي باليني و غيرباليني، ابزاري معتبر شناخته شده است. پايايي دروني مقياس با روش آلفاي كرونباخ از 82/0 ـ 91/0 بوده است.28 آلفاي كرونباخ نسخه فارسي مقياس نيز برابر با 82/0 بوده است.29


پرسش نامه شخصيت هگزاكو: هگزاكو جايگزيني براي پرسش نامه هايي است كه پنج عامل بزرگ شخصيت را مي سنجند.30 هگزاكو علاوه بر تغييراتي كه در پنج عامل بزرگ داده است، عامل ششمي با نام صداقت-فروتني را افزوده است. در اين پژوهش، نسخة شصت گويه اي مقياس به كار رفته است. سازندگان مقياس پايايي دروني، شش عامل صداقت-فروتني، تهييج پذيري، برون گرايي، توافق، وظيفه شناسي، و تجربه پذيري را از 77/0 ـ 80/0 گزارش كرده اند.31 همبستگي نمره هاي خودگزارشي و نمره هاي مشاهده گر شش عامل هگزاكو از 47/0 ـ 60/0 و همبستگي پرسش نامه پنج عاملي نئو با پنج عامل متناظر آن در مقياس شصت گويه اي هگزاكو از 53/0 ـ 80/0 بوده است. عامل صداقت ـ فروتني قوي ترين همبستگي را با عامل توافق داشته است (41/0r=). آلفاي كرونباخ نسخة فارسي هگزاكو از 85/0 ـ 93/0 و همبستگي عامل هاي آن با پرسش نامه نئو از 42/0 ـ 79/0 گزارش شده است.32


پرسش نامه كنجكاوي و اكتشاف 2: اين مقياس ده گويه اي كه نسخه نو و پيشرفته پرسش نامه كنجكاوي و اكتشاف است، دو خرده مقياس دارد. بسط به انگيزش براي جست وجوي دانش و تجارب نو اشاره دارد و پذيرش تمايل به پذيرش ماهيت نو، نامشخص بوده و پيش بيني نشدني زندگي روزمره را دربر مي گيرد. همبستگي مثبت با رشد شخصي، تجربه پذيري، خودمختاري، زندگي هدفمند، انعطاف پذيري رواني، عاطفه مثبت و ارتباط مثبت با ديگران، حكايت از اعتبار سازه اين مقياس دارد. پايايي دروني آن با روش آلفاي كرونباخ بالاي 85/0 گزارش شده است.33 شركت كنندگان در پژوهش دوم به اين پرسش نامه و دو پرسش نامة پيشين در يك مقياس پنج درجه اي از عمدتاً نادرست تا عمدتاً درست پاسخ داده اند.


براي تحليل داده ها از روش ها و شاخص هاي آمار توصيفي و استنباطي و نسخه 16 نرم افزار SPSS استفاده شده است.



يافته ها


6/67 درصد (152 نفر) از پاسخ دهندگان به معماي اول، اقدام بابك را غيراخلاقي و 4/32 درصد (73 نفر) اخلاقي دانسته اند. 1/34 درصد (56 نفر) از پاسخ دهندگان به معماي دوم، اقدام بابك را غيراخلاقي و 9/65 درصد (108 نفر) اخلاقي دانسته اند.

اجراي آزمون t مستقل نشان مي دهد كه مخالفت با اقدام بابك در معماي اول به مراتب شديدتر از مخالفت با اقدام بابك در معماي دوم است (22/6t=، 01/0p<). همچنين آزمون t مستقل نشان مي دهد كه در سن، متغيرهاي دين داري و شخصيت (به جز وظيفه شناسي) تفاوت معناداري ميان مخالفان و موافقان با اقدام بابك در معماي اول وجود ندارد. تنها يك تفاوت در عامل وظيفه شناسي مشاهده شده است. مخالفان با اقدام بابك در معماي اول در عامل وظيفه شناسي، نمره بالاتري گزارش مي كنند (جدول 1). بين دو جنس نيز تفاوت معناداري در قضاوت اخلاقي دربارة معماي واگن مشاهده نشده است (15/1t=، 25/0p=).


جدول 1: مقايسه مخالفان و موافقان اقدام بابك در متغيرهاي پژوهش 1



































































































 


متغيرها



مخالفان



موافقان



t



M



SD



M



SD



برون گرايي



13/3



36/0



04/3



39/0



59/1



توافق



20/3



27/0



22/3



32/0



41/0



وظيفه شناسي



14/3



37/0



03/3



38/0



*07/2



ثبات هيجاني



06/3



53/0



03/3



58/0



36/0



تجربه پذيري



24/3



37/0



17/3



36/0



26/1



دين داري دروني



21/3



52/0



12/3



57/0



08/1



دين داري بروني اجتماعي



94/1



85/0



14/2



84/0



67/1



دين داري بروني فردي



61/3



11/1



73/3



06/1



76/0



سن



92/22



15/2



33/23



78/2



14/1



 

 

 

 

 

 

 

*p<0/05


بررسي معماي دوم نشان مي دهد كه تفاوت معناداري بين دو گروه مخالف و موافق در متغيرهاي سن، دين داري و شخصيت (به جز صداقت-فروتني) وجود ندارد. تنها عامل شخصيتي صداقت-فروتني در دو گروه متفاوت بوده است. مخالفان، در اين عامل، نمره بالاتري گزارش كرده اند (جدول 2). در پژوهش دوم نيز تفاوت معناداري بين دو جنس در قضاوت اخلاقي درباره معماي واگن مشاهده نشده است. (22/1t=، 22/0p=)


جدول 2: مقايسه مخالفان و موافقان اقدام بابك در متغيرهاي پژوهش 2


























































































 


متغيرها



مخالفان



موافقان



t



M



SD



M



SD



صداقت-فروتني



66/3



70/0



41/3



66/0



*17/2



تهييج پذيري



00/3



68/0



11/3



56/0



99/0



برون گرايي



36/3



73/0



52/3



62/0



38/1



توافق



43/3



63/0



34/3



58/0



94/0



وظيفه شناسي



41/3



59/0



46/3



60/0



53/0



تجربه پذيري



47/3



59/0



55/3



54/0



89/0



كنجكاوي



09/7



30/1



01/7



17/1



37/0



دين داري



37/3



21/1



63/3



96/0



40/1



سن



82/23



56/3



02/23



30/3



32/1



05/0*p<


پرسش نامه هگزاكو برخلاف نسخة پنجاه گويه اي خزانة بين المللي، گويه هاي شخصيت و امكان سنجش صفت هاي شخصيت را فراهم مي آورد. در خصوص 24 صفت شخصيت هگزاكو، مخالفان با اقدام بابك در صفت صداقت (زيرمجموعه عامل صداقت-فروتني) نمره بالاتري گزارش كرده اند (52/2t=، 05/0p<) و در صفت مردم آميزي (زيرمجموعه عامل برون گرايي) نمره پايين تري گزارش كرده اند (99/2t=، 01/0p<). در هيچ يك از 22 صفت شخصيتي ديگر، تفاوت معناداري مشاهده نشده است.



بحث و نتيجه گيري


پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه ويژگي هاي فردي با قضاوت اخلاقي انجام شد. بدين منظور از يك معماي كلاسيك در فلسفة اخلاق، يعني معماي واگن استفاده شده است. يافته هاي پژوهش نشان مي دهد كه تفاوت هاي فردي در سن، جنس، دين داري و متغيرهاي شخصيتي (به جز وظيفه شناسي در معماي اول، و صداقت-فروتني در معماي دوم) با قضاوت اخلاقي در معماي واگن رابطه ندارند. تفاوت هاي مشاهده شده در خصوص متغيرهاي شخصيتي با دو معماي واگن را مي توان به تفاوت هاي دو مقياس شخصيت در نظريه هاي زيربنايي شان، و تفاوت در متن، گستره و محتواي گويه هاي اين دو پرسش نامه شخصيت، نسبت داد. با وجود نام ها و حتي محتواي مشترك اين دو پرسش نامه، عامل هاي هگزاكو با پنج عامل سنتي تفاوت دارند. محتواي توافق و ثبات هيجاني در پنج عامل، چرخش مجدد كرده و در عامل هاي صداقت- فروتني، توافق و تهييج پذيري، پراكنده شده است. عامل توافق هگزاكو تا حدودي با محتواي تحريك پذيري و تندمزاجي مشخص مي شود كه معمولاً در عامل پايداري هيجاني پنج عامل جاي دارد،34 از اين رو، در مجموع، نتايج اين دو مطالعه را مؤيد يكديگر قلمداد مي كنيم.


يك پژوهش مقدماتي، رابطه ضعيفي را بين عامل تجربه پذيري از نسخه كوتاه خزانة بين المللي گويه هاي شخصيت كه پرسش نامه اي بيست گويه اي است، نشان داده است (19/0r=، 056/0p=).35 افزودن «پرسش نامه كنجكاوي و انكشاف 2» در پژوهش دوم به اين دليل بوده كه در پي بررسي نقش ابعاد بيشتري از شخصيت و به ويژه عامل تجربه پذيري بوديم. كنجكاوي يكي از صفت هايي است كه معمولاً در عامل تجربه پذيري جاي مي گيرد و به علت اهميتش از آن عامل استخراج شده است و به طور مستقل مطالعه مي شود.36 نتايج پژوهش نشان مي دهد كه قضاوت اخلاقي با عامل تجربه پذيري خزانه بين المللي گويه هاي شخصيت، عامل تجربه پذيري پرسش نامه هگزاكو و صفت هاي زيرمجموعه آن و نيز پرسش نامه كنجكاوي و انكشاف، رابطه نداشته است، از اين رو، مي توان با اطمينان گفت كه قضاوت اخلاقي در معماي واگن با عامل تجربه پذيري و زيرمجموعه هايش رابطه اي ندارد.


درك فرايندهاي زيربنايي شناخت اخلاقي، تلاشي پويا در روان شناسي است. پژوهش هاي روان شناختي و فلسفي از سناريوهاي استاندارد برگرفته از ادبيات فلسفي استفاده مي كنند. معماهاي واگن موارد جالبي براي آزمودن نظريه هاي شناختي ارائه مي كنند، چراكه اين معماها نشان مي دهند شمّ اخلاقي ما متأثر از عامل هايي فراتر از مقايسه پيامدها يا اعمال است،37 در اين مطالعه، دو نسخه معماي واگن بررسي شده است. در معماي اول، كشته شدن يك نفر وسيله اي براي نجات جان پنج نفر است و در معماي دوم، پيامد جانبي، نجات جان آنهاست. مقايسه پاسخ به اين دو معما نشان مي دهد كه احتمال مخالفت با اقدام عامل در موقعيت نخست، به مراتب بيشتر از موقعيت دوم است. اين يافته نشان مي دهد كه فارغ از پيامدها و نتايج اعمال، موقعيت و نيت عامل، نقش مهمي در قضاوت درباره اعمال او دارد. برخي نظريه هاي اخلاقي بر ساختارهاي علّي متمركز شده اند، ازاين رو داوطلب تبيين آثار چنين تفاو ت هاي ساختاري شده اند. غايت گرايي بر پيامد تمركز مي كند. اين نظريه به پيامد كلي عمل نگريسته و به اين علت از تبيين تفاوت هاي مشاهده شده در پژوهش حاضر درمي ماند، چراكه پيامدهاي دو موقعيت يكسان اند. آموزه اثر دوگانه، قاعده اي غيرغايت گرايانه است كه طبق آن، تفاوت آسيب رساندن به انسان ها به عنوان يك وسيله يا پيامد جانبي، مهم ترين نقش را در تبيين تفاوت هاي اخلاقي در معماهاي واگن دارد. اصطلاح اثر دوگانه، به دو اثري اشاره دارد كه نتيجه انجام يك عمل اند: يك اثر قصد شده، اثر ديگر پيش بيني مي شود و ناخواسته از انجام عمل به وجود مي آيد. اين آموزه مي گويد كه اخلاقاً مجاز است كه به عنوان يك اثر جانبي، موجب مرگ شد.38 بنابراين، تفاوت مشاهده شده بر پاية آموزه اثر دوگانه به خوبي تبيين مي شود و نتايج اين پژوهش را مي توان تأييد تجربي بر آن آموزه دانست.


تفاوت مشاهده شده در دو معماي واگن بر پاية نظرية گرين نيز تبيين پذير است. ويژگي هاي معماي اول (شامل آسيب عامدانه به يك فرد) به گونه اي است كه نظام هيجاني را تحريك مي كند و ازاين رو مخالفت بيشتري را برمي انگيزاند. اما در معماي دوم (كه آسيب قصد نشده است، بلكه پيش بيني شده است)، نظام هيجاني به اندازه موقعيت اول، تحريك نمي شود، ازاين رو در معماي دوم، نظام مغزي و روان شناختي مرتبط با بيشينه كردن رفاه كلي غلبه يافته است و با احتمال بيشتري اقدام براي نجات چند نفر با موافقت روبه رو مي شود.


در اين مطالعه براي بررسي قضاوت اخلاقي افراد از معماهاي ساختگي استفاده شده است. استفاده از چنين موقعيت هاي ساختگي اين امتياز را دارد كه مي توان مطمئن شد آزمودني ها آشنايي يا دلبستگي شخصي با جزئيات اين موارد ندارند.39 استفاده از رويكرد تفاوت هاي فردي نشان مي دهد كه در موقعيت هاي واقعي (مانند خودكشي، سقط جنين و اتانازي) قضاوت اخلاقي متأثر از باورهاي ديني و عامل هاي شخصيتيِ روان پريشي گرايي و روان رنجور خويي (معكوس ثبات هيجاني) است؛40 چيزي كه در اين پژوهش مشاهده نشده است. اين نتايج مي تواند بيانگر اين باشد كه قضاوت اخلاقي به خودي خود متأثر از عامل هاي يادشده نيست. قضاوت اخلاقي در مرحلة نخست، متأثر از اصول اخلاقي است كه در طول تاريخ بشر تكامل يافته اند و آنچنان كه گرين و همكارانش41 توضيح داده اند، نظام هاي مغزي و روان شناختي خاصي را به خود اختصاص داده اند. مطالعات بيشتر در اين زمينه مي تواند نقاط تاريك اين وجه از ساحت انسان را روشن تر سازد.


مطالعة حاضر در نمونة دانشجويي انجام شده است. مطالعه و مقايسه جامعه عمومي، افراد جامعه ستيز و افراد داراي آسيب مغزي مي تواند پنجره هاي جديدي به روي اخلاق پژوهان بگشايد. مطالعة تجربي ديگر قواعد اخلاقي و بررسي ديگر معماهاي اخلاقي از كارهايي است كه ديگر پژوهشگران مي توانند به آنها بپردازند.




پي‌نوشت‌ها:


1. ناصر آقابابايي و جواد حاتمي، «بررسي آموزه اثر دوگانه و نقش قصد در قضاوت اخلاقي»، اخلاق و تاريخ پزشکي، ص 79-87.


2. Sharma, B. P., The end of life decisions – Should physicians aid their patients in dying? Journal of Clinical Forensic Medicine, p. 133-140.


3. Cushman, F. & Young, L., The psychology of dilemmas and the philosophy of morality, Ethical Theory and Moral Practice, p. 9-24.


4. Cushman, F., Crime and punishment: Distinguishing the roles of causal and intentional analyses in moral judgment, Cognition, p. 353-380.


5. Moll, J., et al., The neural basis of human moral cognition, Nature Reviews Neuroscience, p. 799-809.


6. Greene, J. D. & Haidt, J., How (and where) does moral judgment work? Trends in Cognitive Sciences, p. 517-523.


7. Cushman, F., et al., The role of conscious reasoning and intuition in moral judgment testing three principles of harm, Psychological Science, p. 1082-1089.


8. Young, L. & Saxe, R., Innocent intentions: A correlation between forgiveness for accidental harm and neural activity, Neuropsychologia, p. 2065-2072.


9. Foot, P.


10. Thomson, J. J.


11. Roeser, S., Intuitions, emotions and gut reactions in decisions about risks: Towards a different interpretation of ‘neuroethics’, Journal of Risk Research, p. 175-190.


12. Sachdeva, S., et al., Culture and the quest for universal principles in moral reasoning, International Journal of Psychology, p. 161-176.


13. McGuire, J., et al., A reanalysis of the personal/impersonal distinction in moral psychology research, Journal of Experimental Social Psychology, p. 577-580.


14. Sachdeva, S., et al., Ibid.


15. Huebner, B. & Hauser, M. D., Moral judgments about altruistic self-sacrifice: When philosophical and folk intuitions clash, Philosophical Psychology, p. 73-94.


16. ناصر آقابابايي، «معماي واگن و تلويحات آن براي اتانازي فعال و غير فعال»، اخلاق و تاريخ پزشکي، ص 65.


17. O’Neill, P. & Petrinovich, L., A preliminary cross-cultural study of moral intuitions, Evolution and Human Behavior, p. 349-367.


18. Young, L. & Saxe, R., Ibid.


19. Nichols, S. & Mallon, R., Moral dilemmas and moral rules. Cognition, p. 530-542.


20. Mendez, M. F. & Shapira, J. S., Altered emotional morality in frontotemporal dementia. Cognitive Neuropsychiatry, p. 165-179.


21. Young, L. & Saxe, R., Ibid.


22. Feltz, A. & Cokely, E. T., Do judgments about freedom and responsibility depend on who you are? Personality differences in intuitions about compatibilism and Incompatibilism, Consciousness and Cognition, p. 342.


23. Tiliopoulos, N., et al., The means and ends of religiosity: A fresh look at Gordon Allport’s religious orientation dimensions, Personality and Individual Differences, p. 1609-1620.


24. Ghorbani, N., et al., Muslim-Christian Religious Orientation Scales: Distinctions, correlations, and cross-cultural analysis in Iran and the United States, The International Journal for the Psychology of Religion, p. 69-91.


25. Goldberg, L. R., A broad-bandwidth, public domain, personality inventory measuring the lower-level facets of several five-factor models. In I Mervielde, I Deary, F De Fruyt, F Ostendorf (Eds.), Personality psychology in Europe, p. 7.


26. Ghorbani, N., et al., Philosophy, self-knowledge, and personality in Iranian teachers and students of Philosophy, The Journal of Psychology, p. 81-95.


27. Galanter, M., Spirituality and recovery in 12-step programs: An empirical model, Journal of Substance Abuse Treatment, p. 265-272.


28. Galanter, M., et al., Assessment of spirituality and its relevance to addiction treatment, Journal of Substance Abuse Treatment, p. 257- 264.


29. ناصر آقابابايي و ديگران، «معنويت و احساس شخصي روان‌درستي در دانشجويان و طلاب»، علوم روان شناختي، ص 360- 372.


30. Bashiri, H., et al., A Study Of The Psychometric Properties And The Standardization Of HEXACO Personality Inventory, Procedia - Social and Behavioral Sciences, p. 1174.


31. Ashton, M. C. & Lee, K., The HEXACO–60: A short measure of the major dimensions of personality, Journal of Personality Assessment, p. 340-345.


32. حسن پالاهنگ و ديگران، «هنجاريابي پرسشنامه 6 عاملي شخصيت HEXACO-PI-R در دانشجويان ايراني»، مجله روان‌شناسي دانشگاه تبريز، ص 48-66.


33. Kashdan, T. B., et al., The Curiosity and Exploration Inventory-II: Development, factor structure, and psychometrics, Journal of Research in Personality, p. 987-998.


34. Ashton, M. C., et al., The IPIP–HEXACO scales: An alternative, public-domain measure of the personality constructs in the HEXACO model, Personality and Individual Differences, p. 1515-1526.


35. ناصر آقابابايي، همان.


36. Kashdan, T. B. et al., Ibid.


37. Sinnott-Armstrong, W., et al., Intention, temporal order, and moral judgments, Mind & language, p. 90-106.


38. ناصر آقابابائي و جواد حاتمي، همان.


39. Thomson, J. J., Turning the trolley, Philosophy & Public Affairs, p. 359-374.


40. Lester, D., et al., Personality and a pro-death attitude, Personality and Individual Differences, p. 1183-1185.


41. Greene, J. D., et al., The neural bases of cognitive conflict and control in moral judgment, Neuron, p. 389-400.





منابع


آقابابايي، ناصر، «معماي واگن و تلويحات آن براي اتانازي فعال و غيرفعال»، اخلاق و تاريخ پزشكي، ش 4(2)، 1390.


آقابابايي، ناصر، و حاتمي، جواد، «بررسي آموزه اثر دوگانه و نقش قصد در قضاوت اخلاقي»، اخلاق و تاريخ پزشكي، ش 4(3)، 1390.


آقابابايي ناصر، و ديگران، «معنويت و احساس شخصي روان درستي در دانشجويان و طلاب»، علوم روان شناختي، ش 31، 1388.


پالاهنگ، حسن و ديگران، «هنجاريابي پرسش نامه 6 عاملي شخصيت HEXACO-PI-R در دانشجويان ايراني»، مجله روان شناسي دانشگاه تبريز، ش 4(16)، 1388.


Bashiri, H., Barahmand, U., Akabri, S., Ghamari, H. & Vusugi, A., A study of the psychometric properties and the standardization of HEXACO Personality Inventory, Procedia - Social and Behavioral Sciences, 30, 2011.


Ashton, M. C. & Lee, K., The HEXACO–60: A short measure of the major dimensions of personality, Journal of Personality Assessment, 91(4), 2009.


Ashton, M. C., Lee, K. & Goldberg, L. R., The IPIP–HEXACO scales: An alternative, public-domain measure of the personality constructs in the HEXACO model, Personality and Individual Differences, 42, 2007.


Cushman, F., Crime and punishment: Distinguishing the roles of causal and intentional analyses in moral judgment, Cognition, 108, 2008.


Cushman, F. & Young, L., The psychology of dilemmas and the philosophy of morality, Ethical Theory and Moral Practice, 12, 2009.


Cushman, F., Young, L. & Hauser, M., The role of conscious reasoning and intuition in moral judgment testing three principles of harm, Psychological Science, 17(12), 2006.


Feltz, A. & Cokely, E. T., Do judgments about freedom and responsibility depend on who you are? Personality differences in intuitions about compatibilism and Incompatibilism, Consciousness and Cognition, 18, 2009.


Galanter, M., Spirituality and recovery in 12-step programs: An empirical model, Journal of Substance Abuse Treatment, 33, 2007.


Galanter, M., Dermatis, H., Bunt, G., Williams, C., Trujillo, M. & Steinke, P., Assessment of spirituality and its relevance to addiction treatment, Journal of Substance Abuse Treatment, 33, 2007.


Ghorbani, N., Ghramaleki, A. F. & Watson, P. J., Philosophy, self-knowledge, and personality in Iranian teachers and students of Philosophy, The Journal of Psychology, 139(1), 2005.


Ghorbani, N., Watson, P. J., Gharamaleki, A. F., Morris, R. J. & Hood, R. W., Muslim-Christian Religious Orientation Scales: Distinctions, correlations, and cross-cultural analysis in Iran and the United States, The International Journal for the Psychology of Religion, 12(2), 2002.


Goldberg, L. R., A broad-bandwidth, public domain, personality inventory measuring the lower-level facets of several five-factor models, Personality psychology in Europe, 7, 1999.


Greene, J. D. & Haidt, J., How (and where) does moral judgment work? Trends in Cognitive Sciences, 6(12), 2002.


Greene, J. D., Nystrom, L. E., Engell, A. D., Darley, J. M., Cohen, J. D., The neural bases of cognitive conflict and control in moral judgment, Neuron, 44, 2004.


Huebner, B. & Hauser, M. D., Moral judgments about altruistic self-sacrifice: When philosophical and folk intuitions clash, Philosophical Psychology, 24(1), 2011.


Kashdan, T. B., Gallagher, M. W., Silvia, P. J., Winterstein, B. P., The Curiosity and Exploration Inventory-II: Development, factor structure, and psychometrics, Journal of Research in Personality, 43, 2009.


Lester, D., Hadley, R. A., Lucas, W. A., Personality and a pro-death attitude, Personality and Individual Differences, 11(11), 1990.


McGuire, J., Langdon, R., Coltheart, M., Mackenzie, C., A reanalysis of the personal/impersonal distinction in moral psychology research, Journal of Experimental Social Psychology, 45, 2009.


Mendez, M. F. & Shapira, J. S., Altered emotional morality in frontotemporal dementia, Cognitive Neuropsychiatry, 14(3), 2009.


Moll, J., Zahn, R., de Oliveira-Souza, R., Krueger, F. & Grafman, J., The neural basis of human moral cognition, Nature Reviews Neuroscience, 6, 2005.


Nichols, S. & Mallon, R., Moral dilemmas and moral rules, Cognition, 100, 2006.


O’Neill, P. & Petrinovich, L., A preliminary cross-cultural study of moral intuitions, Evolution and Human Behavior, 19, 1998.


Roeser, S., Intuitions, emotions and gut reactions in decisions about risks: Towards a different interpretation of ‘neuroethics’, Journal of Risk Research, 13(2), 2010.


Sachdeva, S., Singh, P., Medin, D., Culture and the quest for universal principles in moral reasoning, International Journal of Psychology, 46(3) 2011.


Sharma, B. P., The end of life decisions – Should physicians aid their patients in dying? Journal of Clinical Forensic Medicine, 11, 2004.


Sinnott-Armstrong, W., Mallon, R., Hull, J. & McCoy, T., Intention, temporal order, and moral judgments, Mind & language, 23(1), 2008.


Thomson, J. J., Turning the trolley, Philosophy & Public Affairs, 36(4), 2008.


Tiliopoulos, N., Bikker, A. P., Coxon, A. P. M. & Hawkin, P. K., The means and ends of religiosity: A fresh look at Gordon Allport’s religious orientation dimensions, Personality and Individual Differences, 42, 2007.


Young, L. & Saxe, R., Innocent intentions: A correlation between forgiveness for accidental harm and neural activity, Neuropsychologia, 47, 2009.