نشانه‌شناسي صبر بر معصيت با تکيه بر منابع اسلامي

سال سوم، شماره چهارم، پاييز و زمستان 1391، صفحه 55 ـ 74


Ma'rifat-i Ākhlaqī, Vol.3. No.4, Fall & Winter 2012-13


حسين اميري*


چکيده


اين مقاله با استفاده از روش توصيفي ـ کتابخانه‌اي و با تکيه بر منابع اسلامي، به شناسايي و طبقه‌بندي نشانه‌هاي ‌صبر بر معصيت در چهار بعد شناختي، هيجاني، انگيزشي و رفتاري پرداخته است. ضمن بررسي‌ نشانگان کلي صبر، به‌طور ويژه آن دسته از نشانه‌هايي که مي‌توانند در موقعيت معصيت محقق شوند، شناسايي و تبيين شده‌اند. نتايج نشان داد که در بعد شناختي سه نشانه، در بعد هيجاني چهار نشانه، در بعد انگيزشي يك نشانه و در بعد رفتاري سه نشانه مي‌تواند حاکي از ويژگي صبر بر معصيت باشند. در پايان مباحثي براي تشخيص ممدوح يا غيرممدوح بودن صبر و شناخت مراتب صبر، حد نصاب نشانه‌ها براي صدق ويژگي صبر بيان شده است.


كليدواژه‌ها: صبر، معصيت، نشانه‌شناسي صبر، مراتب صبر،‌ روان‌شناسي صبر.





* کارشناسی ارشد روان‌شناسی بالینی مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)             Amirihossein61@gmail.com


دريافت: 16/ 11/ 1391 ـ پذيرش: 9/ 2/ 1392





مقدمه


از جمله موضوعاتي که در مکتب اسلام مورد تأکيد قرار گرفته است، موضوع «صبر» است. براي نمونه، در روايتي به نقل از امام صادق(ع) مي‌خوانيم: «صبر در ايمان به‌منزلة سر در بدن است؛ اگر سر برود بدن نيز مي‌رود. همچنين اگر صبر برود ايمان نيز مي‌رود» (کليني، 1407ق، ج 2، ص89). اين روايت به‌خوبي حاکي از اهميت و ارزشمندي صبر در ثبات ايمان است، به‌طوري‌ که اگر صبر نباشد، ايمان انسان در خطر نابودي قرار خواهد گرفت. به هر حال، صبر نقش بسزايي در سير و سلوک و خودشکوفايي انسان دارد. انسان با مجهز شدن به اين ويژگي، مي‌تواند دشواري‌هاي مسير شناخت حق را پيموده و در برابر انحرافات مقاومت كند.


ازآنجايي‌که مفهوم «صبر» مستلزم نوعي خويشتن‌داري است، اين مفهوم گاهي اوقات با معناي خويشتن‌داري اخلاقي (تقوا) يا خودمهارگري روان‌شناختي خلط مي‌شود. ولي بايد توجه داشت که صبر کاملاً مترادف با تقوا يا خودمهارگري روان‌شناختي نيست. به‌عبارت دقيق‌تر، مي‌توان گفت: انسان هنگامي که مشغول خويشتن‌داري است يا سعي مي‌کند تقوا پيشه کرده و نفس خود را از انحراف بازدارد، با دشواري‌ها و سختي‌هايي مواجه مي‌شود، تحمل اين‌سختي‌ها و بي‌تاب نشدن، نياز به عاملي به نام «صبر» دارد. به‌عبارت ديگر، «صبر ناظر به خويشتن‌داري از جزع و بي‌تابي ناشي از دشواري مهار نفس است. صبر در حقيقت نفس را از بي‌تاب شدن در مسير سخت خويشتن‌داري و مجاهدة نفس بازمي‌دارد» (پسنديده، 1388، ص 199).


در زمينة صبر تحقيقات بسياري صورت گرفته است که هريک به‌نوعي تلاش کرده است صبر را از جهات گوناگون مورد بررسي قرار دهد. به‌عنوان نمونه، کتاب الاخلاق، مرحوم شبّر با توجه به آيات و روايات، سعي کرده است به‌طور مختصر چيستي، اقسام، فضيلت و بالاخره، شيوه‌هاي تحصيل صبر را بيان نمايد (شبّر، 1382). مؤلف کتاب معراج السعادة نيز بحث مشابه اما نسبتاً مفصلي در اين زمينه مطرح مي‌کند (نراقي، 1384). يکي ديگر از بزرگان اخلاق، در کتاب احوال السالکين به‌طور مختصر نکاتي در مورد رسيدن به مقام صبر بيان مي‌کند (فيض کاشاني، 1426ق).


به نظر مي‌رسد، يکي از مسائلي که در آثار منتشره در باب صبر کمتر به آن پرداخته شده است، بررسي صبر با رويکرد روان‌شناختي است؛ به اين معنا که با توجه به آيات، روايات و متون ديني، روند شکل‌گيري صبر چگونه است؟ نشانه‌هاي افراد صبور كدامند؟ آيا مي‌توان ميزان صبر افراد را سنجيد؟ در صورت امکان سنجش، چه مقياسي براي تشخيص صبر وجود دارد؟ در صورت ضعف صبر، از چه تکنيک‌هايي مي‌توان براي تقويت صبر استفاده کرد؟ در اين مقاله مجال بررسي همة اين سؤالات نيست. هدف اصلي اين پژوهش، نشانه‌شناسي صبر است. البته تلاش مي‌شود که بر يکي از اقسام آن متمرکز شده و به‌صورت عميق موضوع را پي‌گيري کند.


با مرور پژوهش‌ها، به تحقيقات اندکي در زمينة نشانه‌شناسي صبر با تکيه بر منابع اسلامي و رويکرد روان‌شناسي دست مي‌يابيم. يکي از پژوهش‌ها در اين زمينه، مقاله‌اي است با عنوان «بررسي پايه‌هاي روان‌شناختي و نشانگان صبر در قرآن». اين مقاله به نشانه‌هاي افراد صبور بر اساس آيات قرآن پرداخته است. نويسنده با توجه به آيات قرآن، نشانه‌هاي متعددي از قبيل گذشت، ياد خداوند هنگام مصيبت‌ها و مشکلات، برخورد با حلم و مدارا در موقعيت‌هاي جهل و خشونت و... براي صبر بيان مي‌کند (نوري، 1387). يکي ديگر از پژوهش‌ها، مقياسي است که جهت سنجش صبر در نوجوانان ساخته شده است و حاوي 48 عبارت در سه مقوله «صبر بر سختي»، «صبر بر طاعت» و «صبر بر معصيت» است (حسين ثابت، 1387). در اين مقاله، هرچند به‌صورت صريح و طبقه‌بندي شده، نشانه‌هاي صبر بيان نشده است، ولي مي‌توان گفت: چنين مقياسي به لحاظ نظري مبتني بر کشف علائم و يا مؤلفه‌هاي صبر است.


هرچند در حوزة اخلاق تأليفات و پژوهش‌هاي متعددي در مورد صبر صورت گرفته است، اما به نظر مي‌رسد در حوزة روان‌شناختي تلاش‌هاي اندك، نياز به تکميل و توسعه بيشتري دارند. از جمله اينکه در زمينة نظري لازم است اموري که حاکي از وجود ويژگي صبر در افراد مي‌باشند، اولاً با استنادهي دقيق‌تر بر متون ديني شناسايي شود. ثانياً، با نگاهي جامع‌تر به چگونگي ارتباط آنها با بروز صبر، اشاره گردد و ثالثاً، بر اساس ابعاد شناختي، هيجاني و عاطفي طبقه‌بندي شوند. از سوي ديگر، بهتر است اقسام صبر و نشانه‌هاي هريک از اين اقسام به‌صورت مجزا تبيين گردند.


همان‌طور که اشاره شد، صبر داراي اقسام متعددي است. در روايتي از پيامبر گرامي(ع) مي‌خوانيم: «صبر بر سه قسم است: صبر بر مصيبت و صبر در طاعت و صبر در معصيت» (کليني، 1362، ج 2، ص 91). بررسي هر کدام از اين اقسام، به‌نوبة خود لازم و ضروري است. اما در اين پژوهش تلاش مي‌شود تا در کنار بهره بردن از برخي تحقيقات صورت‌گرفته، نشانه‌هاي صبر با تأکيد و تمرکز بر يکي از اقسام آن، يعني صبر بر معصيت بررسي شوند. سرانجام اينکه در اين مقاله، نشانگان با توجه به ابعاد شناختي، هيجاني، انگيزشي و رفتاري طبقه‌بندي مي‌شوند. همچنين تلاش ‌شده است هنگام بررسي نشانگان، ارتباط بسياري از آنها با ويژگي صبر تبيين شود.


با توجه به آنچه گذشت پرسش اصلي اين پژوهش عبارت است از: کدام نشانه‌ها حاکي از وجود ويژگي صبر بر معصيت هستند؟



الف ـ مفهوم‌شناسي بحث



صبر


بسياري از لغت‌شناسان «صبر» را به‌معناي حبس مي‌دانند (حسيني‌زبيدي، 1414ق، ج ‌7، ص 70؛ طريحى، ‏1375، ج ‏3، ص 358). راغب در مفردات با بيان ديگر معناي صبر را «الإمساك في ضيق» ذکر مي‌کند (راغب اصفهاني، 1412ق‏، ص 474). در کتاب قاموس الفقهي لغة و اصطلاحا نيز واژگان ثبات، حبس و منع به‌عنوان معاني صبر بيان شده است (سعدى، 1408ق، ص 206).


در اصطلاح نيز تعريف‌هاي متعددي بيان شده است. راغب پس از بيان معناي لغوي صبر، معناي اصطلاحي آن را چنين بيان مي‌کند: «صبر نگهداري نفس است بر طبق مقتضاي عقل و شرع يا نگهداري نفس از آن چيزهايي است که عقل و شرع حکم بر حبس نفس از آنها مي‌کنند» (راغب اصفهاني، 1412ق، ص 474‏). سيدحيدر آملي در تفسير المحيط الاعظم مي‌نويسد: «صبر و آن حفظ نفس است از اطاعت هوي و(همچنين به‌معناي) مقاومت نفس در برابر آن (هواي نفس) است» (آملي، 1422ق‏، ج ‏2، ص 487).


فيض کاشاني در رسائل مي‌نويسد: «صبر: يعنى پاى افشردن بر دشوارى در راه حق» (فيض كاشانى، 1429ق، ج 2، رساله 9، ص 55).


همچنين محقق طوسي مي‌نويسد: «صبر حفظ نفس است از بي‌تابي کردن در مواجهه با امور ناخوشايند و صبر درون را از اضطراب و زبان را از شکايت و اعضا را از حرکات غيرعادي منع مي‌کند» (مجلسى، 1403ق، ج ‏68، ص 68).


يکي ديگر از محققان با تکيه بر روايات، و تقسيم صبر و تجزيه و تحليل آنها، موضوع اساسي صبر را «امور ناخوشايند» معرفي مي‌کند. ايشان پس از بررسي‌هاي لغوي، اصطلاحي و روايي صبر را اين‌گونه تعريف مي‌کند: «تحمل کردن سختي‌ها و دشواري‌ها، و پرهيز کردن از جزع و بي‌تابي» بر اساس اين تعريف، موضوع اساسي صبر «امور ناخوشايند» است که نفس در برابر آنها بي‌تاب شده و به جزع و فزع روي مي‌آرود» (پسنديده، 1388، ص 189).


در يك جمع‌بندي مي‌توان گفت: اکثريت اين تعريف‌ها صريحاً به حبس نفس تأکيد کرده‌اند. در برخي ديگر از تعريف‌ها، از مفهوم مقاومت يا پايداري در تعريف صبر استفاده شده است که در اين موارد هم مي‌توان گفت: منافاتي با مفهوم حبس نفس ندارند؛ زيرا لازمة حبس نفس، نوعي مقاومت است؛ کسي که نفس خود را در حالتي خاص حبس مي‌کند، در حقيقت سعي مي‌‌کند در برابر عواملي که موجب خروج آن مي‌شوند، مقاومت کند و چه‌بسا به همين اعتبار مفهوم پايداري يا مقاومت در تعريف صبر اخذ شده است. در مجموع، با توجه به تعاريف متعدد، به نظر مي‌رسد ماهيت مشترک صبر در همه اين تعاريف عبارت است از: «نگهداري و حبس نفس در حالتي خاص». اما در مورد متعلق حبس و تبيين اين حالت خاص، امور متعددي بيان شده است. ظاهراً راغب اين حالت خاص را مقتضاي عقل و شرع دانسته است. برخي متعلق صبر را امور ناخوشايند بيان کرده‌اند. مراد همان دشواري‌هايي است که فرد در راه تقواي نفس به آن دچار مي‌شود. عده‌اي هم متعلق صبر را حالتي در مقابل هوا و هوس معرفي نموده‌اند. به نظر مي‌رسد، اگر متعلق صبر حفظ در حالت مقتضاي عقل و صبر يا حالتي در مقابل هوا و هوس دانسته شود، احتمال دارد با معناي تقوا يا خودمهارگري خلط شود. ازاين‌رو، مناسب‌تر اين است همانند برخي از مؤلفان مانند محقق طوسي، فيض کاشاني و پسنديده، قيد « دشواري» يا «امورناخوشايند» در تعريف صبر اخذ شود.


بنابراين در تعريف صبر مي‌توان گفت: «حفظ طمأنينه در برابر دشواري‌ها و مهار مستمر نفس از بي‌تاب شدن» (اميري، 1390، ص 18). اين تعريف، ضمن اينکه متناسب با معناي لغوي (حبس و ثبات) است، با بسياري از تعريف‌هاي اصطلاحي مذکور نيز سازگار است. همچنين در اين تعريف، متضاد بودن صبر با جزع به‌خوبي لحاظ شده است. «جزع» به‌معناي قطع کردن چيزي ممتد يا حالتي مستمر است و به نوعي در مقابل سکون و طمأنينه قرار مي‌گيرد (راغب‌اصفهانی، 1412ق، ص 194؛ مصطفوى، 1402ق، ج 2 ص 819). ازاين‌رو، بهتر است در معناي صبر نيز حالت طمأنينه و مستمر بودن آن را لحاظ کنيم.



معناي معصيت


«معصيت» به‌معناي عصيان بوده (قرشى، 1412ق، ج ‌5، ص 12‌) و مشتق از ماده «عصي» است. در تاج العروس معناي عصيان، «خِلافُ الطَّاعَةِ» (حسينى‌زبيدي، 1414ق، ج ‌19، ص 682) و در قاموس قرآن «نافرماني، خروج از طاعت» (قرشي، 1412ق، ص 11-12) آمده است؛ راغب نيز آن را به‌معناي خروج از طاعت مي‌داند (راغب اصفهاني، 1412ق‏، ص ‏570).


به‌نظر مي‌رسد، بين لغويين اختلاف جدي در معناي عصيان و معصيت وجود ندارد. پس معصيت در لغت مقابل اطاعت قرار مي‌گيرد.


در تعريف‌هاي اصطلاحي نيز معاني نسبتاً مشابهي براي معصيت بيان شده است: شريف مرتضي در تعريف «معصيت» مي‌نويسد: «هر عمل يا اخلال در عمل، که خداوند از آن کراهت داشته باشد. طبق اين تعريف انجام کارهايي که خداوند از آنها نهي کرده و همين‌طور کوتاهي در انجام اوامر او، معصيت تلقي شده است» (شريف مرتضى، 1405ق، ج ‌2، ص 283).


مرحوم طبرسي در مجمع البيان، معناي معصيت را مخالفت با امر مي‌داند. تفاوت نمي‌کند که امر وجوبي باشد يا مستحبي. ايشان چنين مي‌نويسد: «المعصية مخالفة الأمر سواء كان الأمر واجبا أو ندبا» (طبرسى، 1372، ج ‏7، ص 55).


شيخ زکريا انصاري در تعريف معصيت، قيد «قصد» را هم اضافه نموده و بيان مي‌کند: «معصيت مخالفت امر است از روي قصد» (عبدالرحمان، بي‌تا، ج ‌2، ص 509).


علّامه طباطبائي در الميزان، پس از بيان معناي لغوي عصيان، چنين مي‌نويسد: «العصيان و هو عدم الانفعال عن الأمر أو النهي كما يتحقق في مورد التكاليف المولوية كذلك يتحقق في مورد الخطابات الإرشادية» (طباطبائى، 1417ق، ج ‏1، ص 137). طبق اين بيان، عصيان عبارت است از: تحت تأثير قرار نگرفتن از امر يا نهي، تفاوتي نمي‌کند که اين عدم انفعال در تکاليف مولوي باشد يا ارشادي. در هر دو مورد عصيان تلقي مي‌شود.


حال آنكه، به‌نظر مي‌رسد تعريف مناسب و جامع اين است که گفته شود: «به هرگونه مخالفت با اوامر يا نواهي معصيت گفته مي‌شود، حال تفاوتي نمي‌کند که واجب باشد يا مستحب، مولوي باشد يا ارشادي». اين تعريف علاوه بر اينکه شامل معناي لغوي معصيت مي‌باشد، با اکثر تعريف‌هاي اصطلاحي هم سازگار است.



کاربردهاي واژة عصي در آيات



1. عدم پيروي


شاهد اين معنا آية ذيل است که در آن عصيان مقابل پيروي قرار گرفته است. در اين آيه مي‌خوانيم: «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَني‏ فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصاني‏ فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحيمٌ» (ابراهيم: 36)؛ پروردگارا! آنها [بت‌ها] بسيارى از مردم را گمراه ساختند! هر كس از من پيروى كند، از من است و هر كس نافرمانى من كند، تو بخشنده و مهربانى!.



2. مخالفت با امر و نهي


شاهد اين معنا آياتي است که در آن مادة «عصي» براي امر يا نهي به کار رفته است. براي مثال، در مورد کاربرد ماده عصي براي مخالفت با امر، مي‌توان به اين آيه از سورة کهف استناد کرد: «قالَ سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصي‏ لَكَ أَمْراً» (کهف: 69)؛ (موسى) گفت: به خواست خدا مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى مخالفت فرمان تو نخواهم كرد! در آيه‌اي ديگر علاوه بر اينکه عصيان به امر تعلق گرفته، در مقابل تبعيت نيز قرار گرفته است. در اين آيه مي‌‌خوانيم: «أَلاَّ تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْري» (طه: 93)؛ از من پيروى نكردى؟! آيا فرمان مرا عصيان نمودى؟!».


شاهد بر اين اينکه مخالفت با نهي نيز عصيان است، آيه ذيل مي‌باشد که در آن انجام نهي (يعني نجوا کردن) معصيت رسول تلقي شده است. مي‌فرمايد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى‏ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ يَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَ...» (مجادله: 8)؛ آيا نديدى كسانى را كه از نجوا نهى شدند، سپس به كارى كه از آن نهى شده بودند بازمى‏گردند و براى انجام گناه و تعدى و نافرمانى رسول خدا به نجوا مى‏پردازند. هنگامى كه نزد تو مى‏آيند تو را تحيتى (و خوشامدى) مى‏گويند كه خدا به تو نگفته است، و در دل مى‏گويند: «چرا خداوند ما را به‌خاطر گفته‏هايمان عذاب نمى‏كند؟!» جهنم براى آنان كافى است، وارد آن مى‏شوند، و چه بدفرجامى است!



3. مخالفت با تکليف ارشادي


واژة «عصي» در مورد حضرت آدم، که با نهي ارشادي مخالفت کرده بود، به‌کار رفته است: «عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى»؛ (طه: 121) آدم به پروردگار خود عصيان ورزيد و بيراهه رفت.



معناي صبر بر معصيت


پس از مفهوم‌شناسي و بررسي‌هاي متعدد، به‌نظر مي‌رسد، تعريف مناسب صبر بر معصيت عبارت است از: مهار نفس از بي‌تاب شدن در برابر دشواري‌هايي که بر اثر ترک گناه حاصل مي‌شود.


در اين پژوهش، صبر بر معصيت شامل تحمل دشواري ترک محرمات است. بدين‌وسيله، از صبر بر طاعت، که شامل تحمل دشواري انجام طاعت است، متمايز مي‌شود. به بيان دقيق‌تر، اگر فرد کار حرامي انجام دهد، دچار جزع در صبر بر معصيت شده است و اگر واجبي را ترک کند (هرچند نافرماني کرده)، دچار جزع در صبر بر طاعت شده است.



معناي جزع در ترک معصيت


همان‌طور که بيان شد، جزع به‌معناي قطع حالتي مستمر است. به بيان ديگر، اگر انسان بي‌تاب شده و نتواند حالتي را به‌طور مستمر ادامه دهد، گفته مي‌شود دچار «جزع» شده است. جزع يا بي‌تابي در مورد معصيت در صورتي معنا پيدا مي‌کند که فرد نتواند دشواري‌هاي خويشتن‌داري از گناه را تحمل کند. به‌عبارت ديگر، به کسي که در مقابل انگيزهاي گناه تاب نياورده و تسليم مي‌شود و در نتيجه، عملاً آن گناه را انجام مي‌دهد، مي‌توان گفت: در مرحله رفتار دچار جزع شده است؛ زيرا با انجام گناه آن حالت مستمري را که در تحمل دشواري‌هاي گناه داشته است، قطع کرده است. يا کسي كه در عمل خود را کنترل کرده و گناه نمي‌کند، اما نمي‌تواند هيجان خود را کنترل کرده و آرامش خود را حفظ کند و مدام در حالت برانگيختگي شهواني يا در حالت خشم به سر مي‌برد، چنين شخصي در مرتبه هيجان دچار جزع شده است؛ زيرا نتوانسته است حالت آرامش خود را در برابر دشواري‌هاي ترک گناه حفظ کند.



ب. نشانه‌هاي صبر و تبيين آنها در موقعيت معصيت


منظور از «نشانه‌ها» در اين پژوهش، اموري است که به‌نوعي مي‌توانند حاکي از وجود صبر بر معصيت در انسان باشند. گاهي اوقات از راه وجود عامل صبر، گاهي از طريق وجود آثار و پيامدهاي صبر و گاهي از طريق وجود ويژگي‌هاي مقارن با صبر، مي‌توان به وجود صبر در فرد پي برد. اين نشانه‌ها عبارتند از:



نشانه‌هاي شناختي


اين نشانه‌ها عبارت‌اند از: «شناخت‌ها. افکار، ايده‌ها، ارزش‌ها،‌ عقايد يا بازخوردها دربارة امور مختلف را شامل مي‌شود» (جان‌بزرگي و نوري، 1382، ص 254).



1. يقين به وجود هدف خوشايند


کسي که براي رسيدن به هدف، دشواري‌هاي راه را تحمل مي‌کند، طبيعتاً هم به وجود آن هدف يقين دارد و هم اينکه آن هدف براي او مطلوب و خوشايند است. از جمله اهدافي که مي‌تواند در زمينة صبر بر معصيت، انگيزه فرد واقع شود، رسيدن به بهشت و رهايي از جهنم است. اين مطلب نيز بسيار روشن است کسي که براي رسيدن به اين اهداف، دشواري‌هاي ترک گناه را تحمل مي‌کند، به لحاظ شناختي به وجود بهشت و جهنم باور دارد. اين مسئله مي‌تواند نشانه شناختي صبر باشد.


براي تبيين بهتر است دو روايت ذيل مورد توجه قرار گيرد:


روايت منقول از حضرت عيسي(ع) در پاسخ به يک راهب مي‌فرمايد:


و اما علامت فرد موقن (يقين‌کننده) شش چيز است: اينکه يقين کند خداوند حق است، پس به او ايمان آورد و يقين کند مرگ حق است، پس از آن پروا داشته باشد و يقين کند که رستاخيز حق است، پس از رسوايي بترسد و يقين کند بهشت حق است پس مشتاق آن باشد و يقين آتش (جهنم) حق است، پس براي نجات از آن تلاش کند و يقين کند حسابرسي حق است، پس نفسش را مورد محاسبه قرار دهد (حرانى، 1404ق، ص 20).


امام علي(ع) مي‌فرمايند:


صبر بر چهار شعبه (يا پايه) است: شوق و ترس و زهد و مراقبت. هر کس مشتاق بهشت باشد از شهوات دست مي‌کشد و هر کس از آتش (جهنم) بترسد، از محرمات رويگردان مي‌شود و هر کس در دنيا زهد داشته باشد، مصائب بر او آسان مي‌شود و هر کس مراقبت بر مرگ کند، به سوي امور خير مي‌شتابد (مجلسى، 1403ق، ج ‏69، ص 89).


بر اساس روايت اول، يکي از علائم فرد موقن اين است که يقين به بهشت کند، پس مشتاق آن شود.


بر اساس روايت دوم، يکي از پايه‌هاي صبر شوق است، کسي که شوق به بهشت پيدا کند، از شهوات دست مي‌کشد. با ملاحظه اين مقدمات، به‌راحتي مي‌توان گفت که يقين به بهشت يکي از ريشه‌هاي صبر است. به بيان ساده‌تر، يقين به بهشت موجب ايجاد يکي از پايه‌هاي صبر مي‌شود. در نتيجه، مي‌توان يکي از متعلقات يقين در مورد صبر را بهشت دانست. در مورد يقين به جهنم نيز مي‌توان همين استدلال را به کار برد.



2. در نظر گرفتن عاقبت امور


فرد صابر علاوه بر اينکه به وجود هدف (عاقبت خوشايند) يقين دارد، از آن غافل نمي‌شود. همواره عاقبت امور را مدنظر قرار مي‌دهد. در واقع، مي‌توان گفت: يکي از ويژگي‌هاي فرد صابر، حزم است. در روايتي از اميرالمؤمنين(ع) در مورد فرد صابر چنين مي‌خوانيم: «اگر بر قلبش آگاهي پيدا کني، از عفت و فروتني و دورانديشي‌اش متعجب خواهي شد» (كلينى، 1407ق، ج ‏2، ص 456). در روايتي ديگر مي‌خوانيم: «صبر بر حق نمي‌کند مگر دورانديش عاقل» (ليثى واسطى، 1376، ص 537)، حزم به‌معناي دورانديشي و يا به تعبيري عاقبت‌انديشي است. حازم کسي است که به جاي لحظه حال، به آينده نظر مي‌کند و به پيش‌بيني پيامدهاي رفتاري خود مي‌پردازد و بر اساس آن، رفتار و برنامه زندگي‌اش را تنظيم مي‌کند (پسنديده، 1388، ص 106). «تفکر عاقبت‌محور، رنج حال را به سبب عاقبت خوش مي‌پذيرد و کار دشوار را انجام مي‌دهد. همچنين لذت حال را به سبب پرهيز از عاقبت بد ترک کرده و از رفتار لذت‌بخش دوري مي‌کند. حزم هم مي‌تواند رنج حال را تحمل‌پذير ساز و هم ترک لذت حال را» (همان، ص 112).



3. عدم بزرگ‌بيني


يکي از ويژگي‌هاي شناختي فرد صبور اين است که خود را بزرگتر از ديگران تصور نمي‌کند. در روايتي تواضع يکي از چهار علامت فرد صبور بيان شده است: «و اما علامت صابر چهار چيز است: صبر بر امور ناخوشايند (سختي‌ها) و تصميم به انجام اعمال خير و فروتني و حلم (خويشتن‌داري در غضب)» (‌حرانى، 1404ق، ص 20).


مي‌توان گفت تواضع هم داراي جنبة شناختي است و هم جنبة رفتاري. مرحوم نراقي در توضيح معناي تواضع بيان مي‌کند: «ضد صفت کبر، تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسي، که نگذارد آدمي خود را بالاتر از ديگران ببيند و لازمة آن، کردار و گفتار به‌گونه‌اي است که دلالت بر تعظيم ديگران و اکرام ايشان کند» (نراقي، 1384، ص 296).


ممکن است اين سؤال مطرح شود که چه ارتباطي بين صبور بودن در مقام معصيت و داشتن حالت تواضع وجود دارد؟ در پاسخ بايد گفت: کسي مي‌تواند به‌راحتي در مقابل معاصي صبور باشد که ريشه‌هاي گناه را در خود تضعيف کرده باشد. براي نمونه، خشم افراطي و بي‌جا مي‌تواند زمينه‌ساز گناهاني مثل غيبت، فحش، کتک‌کاري و... شود. حال همين خشم، مي‌تواند ريشه‌هاي گوناگوني داشته باشد. يکي از آنها کبر (خودبزرگ‌بيني) است. کسي که خود را بزرگتر از ديگران مي‌داند و توقع دارد شديداً مورد احترام واقع شود، با کمترين بي‌احترامي ممکن است برافروخته شده و گناهاني مثل فحش يا غبيت را مرتکب شود. در مقابل، کسي که حالت تواضع دارد، زود دچار خشم و رفتارهاي پرخاشگرانه نمي‌شود و راحت‌تر مي‌تواند بي‌ادبي ديگران را تحمل کرده و دست به واکنش‌هاي گناه‌آلود نزند.



نشانه‌هاي هيجاني



1. شوق براي رسيدن به هدف


در روايت از اميرالمؤمنين(ع) يکي از اين پايه‌هاي صبر، شوق معرفي شده است «صبر بر چهار شعبه (يا پايه) است (که عبارتند از:) شوق... پس کسي که مشتاق بهشت باشد، از شهوات دست بردارد» (مجلسى، 1403ق، ج ‏69، ص 89). مسلماً شوق به هدف (بهشت و رضاي خدا)، موجب مي‌شود که انسان راحت‌تر بتواند دشواري‌هاي موجود در راه (از جمله سختي‌هاي ترک گناه) را تحمل کند. طبيعتاً وجود چنين خصوصيتي، مي‌تواند حاکي از وجود صبر در افراد باشد.



2. ترس از عاقبت بد


يکي ديگر از پايه‌هاي صبر، ترس از عواقب تلخي است که بر اثر عدم صبر (يعني جزع) حاصل مي‌شود. از جمله اين عواقب تلخ جهنم است: صبر بر چهار پايه است: ... و هر کس از آتش (جهنم) بترسد، از محرمات رويگردان مي‌شود. چنين ترسي نيز مي‌تواند يکي از نشانه‌هاي وجود صبر در فرد باشد (همان).



3. نداشتن رغبت شديد به لذت‌هاي حرام


يکي از پايه‌هاي صبر «زهد» است (طریحی، 1375، ج3، ص 53؛ نراقي، 1384، ص 355) و به‌عنوان عامل يا سبب مي‌تواند حاکي از وجود مسبب باشد. صبر چهار پايه است: ... و زهد. و هر کس در دنيا زهد ورزد، مصائب بر او آسان مي‌شود (همان). البته با توجه به‌معناي زهد و همچنين در نظر گرفتن روايات ديگر، که در ادامه آمده است، مي‌توان گفت: زهد علاوه بر مصيبت، مي‌تواند در ترک معصيت و انجام طاعت نيز به‌عنوان سازوكار صبر عمل کند. در روايتي از اميرالمؤمنين(ع) مي‌خوانيم: «هيچ زهدي مانند زهد در محرمات نيست» (نهج‌البلاغه، 1414ق، ص 488). از اين روايت به‌خوبي مي‌توان فهميد که زهد در مورد محرمات نيز جاري است. با توجه به‌معناي زهد به نظر مي‌رسد، وقتي که در مورد محرمات به‌ کار مي‌رود، به‌معناي بي‌رغبتي يا کم‌رغبتي به لذت‌هاي حرام است. در روايت ديگري از آن حضرت مي‌خوانيم: «زاهد در دنيا کسي که حرام بر صبرش غالب نگردد و حلال او را از شکر باز ندارد» (حرانى، 1404ق، ص 200). از اين روايت نيز مي‌توان برداشت کرد که زهد نسبت به دنيا موجب مي‌شود که صبر انسان در برابر محرمات شکست نخورد. به‌عبارت ديگر، وقتي که انسان نسبت به لذت‌هاي دنيوي از قبيل لذت‌هاي حرام بي‌رغبت باشد، مي‌تواند در برابر محرمات طمأنينه خود را حفظ کرده و خود را از بي‌تاب شدن در برابر ترک لذت‌هاي حرام نجات دهد.



4. عدم ابراز غم و اندوه به‌خاطر ترک گناه


در روايتي به نقل از نبي اکرم(ص) مي‌خوانيم:


علامت شخص صابر و شكيبا سه چيز است: اول آنكه، سست و بى‏حال نيست. دوم آنكه، ملول و محزون نمى‏باشد. سوم آنكه، از پروردگار متعال شكايت نمى‏كند؛ زيرا شخص وقتى كسل و سست شد، حقوق ديگران را ضايع نموده و وقتى ملول و محزون گرديد، اداء شكر نمى‏كند و هرگاه از پروردگار شاكى شد، عصيانش را مى‏نمايد (صدوق، 1385، ج ‏2، ص 498).


طبق اين روايت يکي از علائم فرد صابر عدم ضجر و غمگيني يا ناراحت بودن (فراهيدى، 1410ق، ج ‌6، ص 42؛ ابن‌منظور، 1414ق، ج ‌4، ص 481) است.


در مورد معصيت مي‌توان گفت: فرد صبور از اينکه ناچار است در برابر انگيزه‌هاي گناه مقاومت کرده و دشواري اين مقاومت را به جان بخرد، (از روي نارضايتي) اظهار ناراحتي، بي‌قراري و رنجش نمي‌کند. مثلاً، از اينکه موظف است ربا نگيرد، بي‌حوصله و ناراحت نمي‌شود.



5. آرامش قلبي


روشن است كه خاصيت صبر ثبات و عدم تلاطم است. لازمة صبر در مرحله‌اي بالاتر اين است که انسان در مواجهه با دشواري‌ها، علاوه بر مهار بي‌تابي در رفتار، به لحاظ هيجاني نيز خود را از مضطرب شدن حفظ کند. در روايتي از امام صادق(ع) مي‌خوانيم: «آنچه که از روي اضطراب باشد، صبر ناميده نمي‌شود» (مصباح‌الشريعة، 1400ق، ص 185).


در روايتي ديگر به نقل از ابن‌مسعود آمده است که ايشان از رسول خدا(ص) در مورد صابران سؤال مي‌کند که «فَمَنِ الصَّابِرُونَ» صابران چه کساني‌اند؟ در پاسخ مي‌شنوند: «کساني که بر طاعت خداوند و (ترک) معصيتش صبر مي‌کنند؛ کساني که کسبشان پاک است و از روي اعتدال انفاق مي‌کنند و زيادي را ترجيح مي‌دهند؛ پس به رستگاري مي‌رسند و نجات پيدا مي‌کنند؛ اي پسر مسعود بر ايشان است فروتني و وقار و سکينه و...» (مجلسى، 1403 ق، ج 74، ص 93).


در اين روايت، اوصاف متعددي در مورد صابران بيان شده است: يکي از اين اوصاف، «سکينه» است. علّامه طباطبائي در مورد معناي «سکينه» مي‌نويسد:


كلمة «سكينه» از مادة «سكون» است كه خلاف حركت است. اين كلمه در مورد سكون و آرامش قلب استعمال مى‏شود و معنايش قرار گرفتن دل و نداشتن اضطراب باطنى در تصميم و اراده است. همچنان‌كه حال انسان حكيم (داراي حکمت اخلاقي) اين چنين است، كه هر كارى مى ‏كند با عزم مى ‏كند، و خداى سبحان اين حالت را از خواص ايمان كامل قرار داده و آن را از مواهب بزرگ خوانده است (طباطبائي، 1374، ج ‏2، ص 438).


در زمينة معصيت نيز مي‌توان گفت: فردي که در مقابل اميال و انگيزه‌هاي گناه صبور بوده و آنها را تحمل مي‌کند، در مراتب بالاتر علاوه بر کنترلي که روي رفتار خود دارد، آرامش دروني خود را نيز حفظ مي‌کند. مثلاً، از اينکه يک گناه جنسي را انجام نمي‌دهد، دچار تلاطم دروني نمي‌گردد.



6. خشوع


با توجه به روايت ابن‌مسعود از پيامبر اکرم(ص)، يکي از خصوصيات صابران، خشوع است؛ «اي پسر مسعود بر آنان است خشوع» (مجلسى، 1403 ق، ج 74، ص 93). و طبق تعريف علّامه طباطبائي: «خشوع» به‌معناى تأثير خاصى است كه به افراد مقهور دست مى‏دهد؛ افرادى كه در برابر سلطانى قاهر قرار گرفته‏اند، به‌طورى كه تمام توجه آنان معطوف او گشته و از جاى ديگر قطع مى ‏شود. ظاهراً اين حالت، حالتى است درونى كه با نوعى عنايت، به اعضا و جوارح نيز نسبت داده مى ‏شود» (طباطبائي، 1374، ج 15، ص5).


مفهومي که در مقابل خشوع قرار دارد، استکبار و تکبر است؛ «متضاد خشوع استکبار است» (طبرسي، 1372، ج 1، ص 218). به‌نظر مي‌‌رسد، استکبار در برابر خدا منجر به نوعي جزع يا بي‌تابي در انجام فرامين خدا يا ترک معاصي او مي‌شود؛ زيرا کسي مي‌تواند راحت‌تر دشواري‌‌هاي ترک معاصي يا انجام طاعت را تحمل کند که خود را مقهور اطاعت شونده، بداند و قلبش از عظمت او تحت تأثير قرار گيرد.


علّامه طباطبائي در الميزان به اين مطلب اشاره کرده، مي‌فرمايد: «تمامي معصيت‌ها برگشتش به ادعاي انيت (منيت) و منازعه با خداوند سبحان در کبريائيش است» (طباطبائي، 1417ق، ج ‏8، ص 24).


پس مي‌توان گفت: لازمة صبر بر طاعت يا صبر بر معصيت اين است که خود را مقهور خداوند متعال بداند و در برابر خداوند ادعاي منيت و بزرگي نکند و الا اگر کسي بخواهد حالت استکبار در برابر خداوند داشته باشد و توجه نداشته باشد که مقهور خداوند، است تحمل دشواري اطاعت خداوند يا ترک معاصي او، برايش بسيار سخت خواهد بود و احتمال دارد هر لحظه دچار بي‌تابي شده و از حالت صبر خارج شود.


در اينجا اين سؤال مطرح مي‌شود که تفاوت تواضع و خشوع چيست؟ با توجه به تعريف‌هايي که براي تواضع و خشوع بيان شد، تواضع اعم از خشوع است. به‌عبارت ديگر، هر خشوعي همراه با تواضع است، ولي هر تواضعي لزوماً همراه با خشوع نيست. به‌عنوان شاهد مي‌توان به بيان فروق اللغة استناد کرد که مي‌نويسد: «تواضع اظهار قدرت است براي کسي که مورد تواضع قرار مي‌گيرد، حال تفاوتي نمي‌کند که واقعاً قدرتمندتر از متواضع باشد يا نباشد» (عسكرى، 1400ق، ص 244). در حالي‌که در خشوع، فرد خاشع احساس مغلوب شدن در برابر مخشوع‌له را مي‌کند و قلبش تحت تأثير بزرگي او قرار مي‌گيرد. علامه مجلسي نيز، خشوع در عبادت را نتيجه فکر در جلال معبود و ملاحظه عظمتش مي‌داند. ايشان در بحارالانوار مي‌نويسد: «خشوع در عبادت و آن نتيجه فکر در جلال (منزه بودن) معبود و در نظر گرفتن عظمتش است که همان روح عبادت است» (مجلسى، 1403ق، ج ‏64، ص 336).


بنابراين، اگر فرد در مقابل شخص ضعيف‌تر شکسته نفسي کند و او را مورد تعظيم و اکرام قرار دهد، مي‌توان گفت: تواضع کرده است، ولي نسبت به او خشوع نشان نداده است؛ زيرا خشوع، صفت قلب است که از توجه و فکر در عظمت فرد مقابل و احساس مغلوب شدن ناشي مي‌شود، طبيعتاً فرد خاشع بعداً از اين احساس، قلباً و بدناً در برابر مخشوع‌له، اظهار کوچکي (تواضع) نيز مي‌کند.



7. کنترل خشم


«حلم» از آثار وجود صبر است و مي‌تواند حاکي از وجود اين ويژگي در انسان باشد. «حلم» به‌معناي خويشتن‌داري در مقام غضب است (پسنديده، 1388، ص 176). تداوم اين خويشتن‌داري براي انسان دشواري‌هايي دارد. اگر انسان بتواند اين دشواري‌ها را تحمل کند و حالت طمأنينه خود را حفظ نمايد، مي‌توان گفت: در مقام غضب صبور است. پس بايد دقت کرد که خويشتن‌داري در مقام غضب «حلم» و تحمل دشواري‌هايي که بر اثر اين خويشتن‌داري ايجاد مي‌شود، «صبر» است. طبيعتاً کسي که غضب خود را کنترل نمي‌کند و رفتارهاي پرخاشگرانه از خود نشان مي‌دهد، حالت طمأنينه و تحمل خود را از دست مي‌دهد. به‌عبارت ديگر، چنين فردي با پرخاشگري نشان مي‌دهد که نتوانسته بي‌تابي خود را کنترل کند و دچار جزع شده است.


با توجه به آنچه گذشت، مي‌توان گفت: يکي از پيامدهاي صبر در در زمينة رفتاري و هيجاني «حلم» است؛ زيرا کسي که مي‌تواند دشواري را تحمل کرده و خود را از بي‌تابي حفظ کند، مطمئناً در مقام رفتار هم خويشتن‌دار خواهد بود. ولي اگر کسي غضب خود را کنترل نکند، با اين کار «حالت طمأنينه» را هم قطع مي‌کند. براي اين مسئله شاهدي در روايات وجود دارد. در روايتي از نبي اکرم(ص) دربارة وصيت حضرت خضر به حضرت موسي(ع) نقل آمده است، «اي موسي نفس خود را براي صبر آماده کن (نفست را محل صبر قرار ده) تا به حلم برسي» (جبعي عاملي، 1409ق، ص 140).


همچنين در بخشي از وصيت امام کاظم(ع) به هشام آمده است: «درِ حلم را محکم سازيد (حفظ کند) که همانا در آن صبر است» (مجلسى، 1403ق، ج ‏75، ص 309). در اين روايت، صبر باب حلم معرفي شده است. وقتي گفته مي‌شود: صبر باب حلم است؛ يعني اينکه راه رسيدن به حلم استفاده از صبر است.



نشانه‌هاي انگيزشي



1. انتظار مرگ


يکي از پايه‌هاي صبر، انتظار مرگ است. وجود اين پايه مي‌تواند حاکي از وجود صبر باشد. «صبر بر چهار پايه است: بر ... و مراقبت ... و هرکس مراقبت مرگ کند (انتظار آن را داشته باشد) به سوي خيرات شتاب مي‌کند» (همان، ج‏ 69، ص 89). کسي انتظار مرگ را مي‌کشد، همواره نوعي حالت برانگيختگي دارد و سعي مي‌کند با انجام کار خير و دوري از گناه، خود را به‌گونه‌اي مهيا سازد که در صورت وقوع مرگ آماده باشد. هرچند در اين روايت، تأثير انتظار مرگ بر انجام خيرات بيان شده است، ولي با ضميمه کردن برخي روايات ديگر مي‌توان گفت: انتظار مرگ در زمينة ترک معصيت نيز تأثيرگذار است. از جمله در روايتي به نقل از پيامبر گرامي(ص) آمده است: «کسي مراقبت مرگ را داشته باشد از لذات اعراض مي‌کند» (همان، ج 74، ص 94). همچنين در قسمتي از کتاب توحيد مفضل از امام صادق(ع) نقل شده است: «وانگهى اگرچه شمارى از مردم از ياد مرگ غافل مى‏شوند و موعظت نمى‏ پذيرند، اما شمارى ديگر اثر مى ‏پذيرند و از معاصى بازشان مى‏ دارد و...» (ابن‌عمر، بي‌تا، ص 84).


بر اساس اين روايت، انتظار مرگ موجب مي‌شود حداقل برخي از مردم پند گرفته و از معاصي دوري کنند.



4. نشانه‌هاي رفتاري



1. شکايت نکردن


يکي از علائم فرد صابر «شکايت نکردن» است.‏ در روايتي به نقل از نبي‌اکرم(ص) مي‌خوانيم:


علامت شخص صابر و شكيبا سه چيز است: اول آنكه، سست و بى‏حال نيست. دوم آنكه، ملول و محزون نمى‏باشد. سوم آنكه، از پروردگار متعال شكايت نمى ‏كند؛ زيرا شخص وقتى كسل و سست شد، حقوق ديگران را ضايع نموده و وقتى ملول و محزون گرديد اداء شكر نمى‏ كند و هرگاه از پروردگار شاكى شد عصيانش را مى‏ نمايد» (صدوق، 1385، ج ‏2، ص 498).


همچنين در روايت ديگري، که تفسير صبر بيان شده است، مي‌خوانيم:


رسول اكرم(ص) از جبرئيل سؤال كرد كه تفسير صبر چيست؟ عرضه داشت: يعنى انسان در موقع گرفتارى روحيه ‏اش همانند زمان آسايش قوى و شاداب باشد. و در زمان فقر و تهيدستى همانند زمان غنا و بى‏ نيازى و در موقع بلا و مصيبت همانند زمان عافيت باشد و مصائب و ناراحتى ‏هاى خود را نزد مردم بازگو ننمايد و شكايت نكند (مجلسى، 1364، ج ‏2، ص 93).


از اين روايت، به‌خوبي مي‌توان برداشت کرد که لازمة صبر اين است که فرد لب به شکوه باز نکند.


به‌طور کلي، چنين مي‌‌توان گفت: کسي که صبور است، در برابر سختي‌هايي که به‌خاطر مصيبت يا انجام طاعت و يا ترک معصيت مواجه مي‌شود، لب به شکوه نمي‌گشايد. به‌عبارت ديگر، کسي که نتواند دشواري‌هاي چنين اموري را تحمل کند و لب به شکايت از خداوند تبارک و تعالي باز کند. به‌عنوان مثال، بگويد: خدايا ترک غيبت خيلي دشوار است؛ چرا اين کار را حرام نموده‌اي؟ اي کاش حرام نبود!، درواقع، با اين کار حالت طمأنينه خود را قطع کرده و دچار جزع مي‌شود.



2. خويشتن‌داري در مقام شهوت


«عفت يعني خويشتن‌داري در قلمرو شهوت به‌معناي عام کلمه» (پسنديده، 1388، ص 172). به نظر مي‌رسد، کسي که مي‌تواند در قلمرو شهوت صبور باشد، مطمئناً به مقام عفت نيز مي‌رسد. به بيان دقيق‌تر، کسي که مي‌تواند بي‌تابي‌هاي نفس در برابر انگيزه‌هاي شهواني را مهار کند، طبيعتاً در مقام عمل هم مي‌تواند خويشتن‌دار بوده و شهوت خود را کنترل کند. مسلماً عدم خويشتن‌داري در مقام شهوت، نوعي جزع در رفتار محسوب مي‌شود؛ زيرا بر اثر اين کار حالت طمأنينه و تحمل فرد نيز قطع مي‌شود. پس لازمه و پيامد جزع نکردن (يا همان صبر)، خويشتن‌داري در مقام شهوت است.


در روايتي از اميرالمؤمنين(ع) در مورد فرد صابر مي‌خوانيم: «اگر بر قلب او آگاهي پيدا کني، از عفت و فروتني و دورانديشي او متعجب خواهي شد» (كلينى، 1407ق، ج ‏2، ص 456). از سوي ديگر، در روايت ابن‌مسعود، يکي از اوصاف بيان شده براي صابران «تحرّج» است. طبق بيان ابن‌منظور، تحرّج به‌معناي دوري جستن از گناه است و «متحرّج» به کسي گفته مي‌شود که از گناه خودداري مي‌کند (ابن‌منظور، 1414ق، ج 2، ص 233). گناه نيز مي‌تواند در قلمرو شهوت (شهوت جنسي مانند زنا، شهوت شکمي مانند خوردن عذاي حرام) يا غضب باشد و فرد صابر از گناهان دوري کرده و خودداري مي‌کند.



ج. صبر ممدوح و غيرممدوح


صبر در صورتي ممدوح و صفت کمالي محسوب مي‌شود که براي رضاي خدا يا رسيدن به ثواب الهي و رهايي از عذاب الهي باشد. به بيان ديگر، انگيزه صبر در طاعت، و يا در مصيبت، و يا در معصيت بايد الهي باشد. در قرآن کريم مي‌خوانيم: «وَ الَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَي الدَّارِ (رعد: 22)؛ و آنها كه به خاطر ذات (پاك) پروردگارشان شكيبايى مى‏كنند و نماز را برپا مى‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم، در پنهان و آشكار، انفاق مى‏كنند و با حسنات، سيئات را از ميان مى‏برند پايان نيك سراى ديگر، از آن آنهاست.


علّامه طباطبايي در اين زمينه مي‌فرمايند:


اينكه صبر را مطلق آورده مى‏ رساند كه اشخاص موردنظر آيه همه اقسام صبر را دارند؛ يعنى هم صبر در موقع برخورد به مصيبت، و هم صبر بر اطاعت حق، و هم صبر در برابر معصيت را. وليكن مع ذلك صبرشان را مقيد به قيد «ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ» نموده، يعنى اگر صبر مى ‏كنند، فقط و فقط به‌منظور رضاى پروردگارشان است. پس اگر خداوند مدحشان كرده، نه از اين نظر است كه صفات ممدوحى دارند، بلكه مدحشان از اين جهت است كه اين صفت ممدوح يعنى صبرشان به خاطر خداست، ... آرى، صبرى از نظر قرآن ممدوح است كه به‌خاطر خدا باشد، نه به‌خاطر جلوگيرى از عجز، و يا عجب به نفس، و يا تعريف اين و آن، و يا غير آن، ... مقصود از «وجه ربهم» جهت الهى عمل و يا فكر و يا نيت است. و جهت الهى عمل و يا فكر آن صفت و صورتى است كه عمل نزد خدا دارد و آن عبارت است از: اجر و مزدى كه نزد خداست، و با بقاء خدا باقى است (طباطبايي، 1417ق، ج 11، ص 470).


به‌طور کلي، مي‌توان گفت: اگر نشانه‌هاي صبر در رفتار فرد موجود باشد، صبر محقق شده است منتها اگر انگيزه فرد رضاي پرودگار باشد، صبرش ممدوح تلقي مي‌شود، ولي اگر انگيزه او اموري مثل ريا و تعريف مردم باشد، صبرش غيرممدوح است.



د. مراتب صبر


در روايتي به نقل از امام صادق(ع) مي‌خوانيم:


کسي که در برابر مکروهي صبر نمود و به سوي خلق شکايت نبرد و با فاش کردن رازش بي‌تابي نکرد او از صابران عام است و نصيبش هماني است که خداوند عزّ وجل فرمود «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بشارت ده صابران را)؛ يعني به بهشت و مغفرت و کسي که با خوشحالي از بلا استقبال کند و با آرامش و وقار صبر کند او از صابران خاص است و نصيبش هماني است که خداوند متعال فرمود «‏إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِين» (مصباح‌الشريعه، 1400ق، ص 186).


بر اساس اين روايت، مي‌توان گفت: صبر بر دو مرتبه است: صبر عام، صبر خاص. البته با تحليل مفهوم صبر نيز مي‌توان اين دو مرتبه را تبيين کرد. همان‌طور که بيان شد، صبر يعني حفظ طمأنينه در برابر دشواري و مهار مستمر نفس از بي‌تابي. حال اين مهار بي‌تابي، فقط در حد رفتار و واکنش‌هاي بيروني است و گاهي اوقات، فرد علاوه بر واکنش‌هاي ظاهري به لحاظ باطني در قلب و هيجان نيز خود را از بي‌تاب شدن حفظ مي‌کند. نشانه‌هاي صبر در هر مرتبه را به‌صورت زير مي‌توان تبيين نمود:


الف. صبر عوام که با حالت کراهت صبر کرده و در رفتار بي‌تابي از خود نشان نمي‌دهد. در اين مرتبه، که حداقل مرتبه صبر است، فرد از خداوند به‌خاطر اينکه او را از انجام کاري برحذر داشته است، شکايت نمي‌کند. همچنين شهوت و غضب خود را کنترل کرده و دست به رفتارهاي گناه آلود نمي‌زند. در ضمن، با انجام رفتارهايي مثل ناليدن، فرياد و... نسبت به نواهي خداوند ابراز ناراحتي و نارضايتي نمي‌کند. در مورد نشانه‌هاي شناختي نيز بايد گفت: فرد يقين به پيامد خوشايند دشواري‌هاي ترک معصيت داشته و عاقبت تحمل اين دشواري‌ها را نيز در نظر مي‌گيرد. در غير اين صورت، اگر فرد براي تحمل دشواري هيچ فايده‌اي نبيند و يا از فوايد آن کاملاً غافل باشد، معنا ندارد که دشواري را تحمل کند. حتي در صورت ريا، فرد تعريف مردم يا شهرت را به‌عنوان عاقبت خوشايند در نظر مي‌گيرد.


ب. صبر خاص، يعني فرد هم در ظاهر و هم در باطن، طمأنينه خود را حفظ مي‌کند، نه‌تنها اظهار شکايت و جزع نمي‌کند، بلکه به‌لحاظ هيجاني و دروني نيز خود را حفظ کرده و کراهت قلبي نسبت به دشواري ندارد. به‌عبارت ديگر، چنين فردي علاوه بر نشانه‌هاي مربوط به واکنش بيروني، نشانه‌هاي دروني (مثل آرامش قلبي و اشتياق دروني) را هم داراست؛ هرچه تعداد نشانه‌ها و شدت هر کدام بيشتر باشد، حاکي از ميزان بالاي صبر است.



نتيجه‌گيري


با توجه به آنچه گذشت، سيزده نشانه را مي‌توان در موقعيت معصيت تبيين نمود. اين نشانگان عبارتند از:


الف. نشانه‌هاي شناختي: 1. به وجود هدف خوشايند براي ترک معصيت يقين دارد. 2. عاقبتي را که در ترک معصيت است، همواره مدنظر دارد.3. نسبت به اطرافيان خودبزرگ‌بيني ندارد.


ب. نشانه‌هاي هيجاني: 1. از اينکه بايد دشواري‌هاي موجود در ترک گناه را تحمل کند، ابراز غم و اندوه نمي‌کند. 2. هنگام خويشتن‌داري از گناه آرامش دروني خود را حفظ مي‌کند. 3. قلبش تحت تأثير عظمت خداست و حالت استکبار در برابر او ندارد؛ 4. همواره هيجان خشم خود را کنترل مي‌کند.


ج. نشانة انگيزشي: فرد صابر همواره انتظار مرگ را دارد. اين حالت، موجب نوعي برانگيختگي و آمادگي براي استقبال از مرگ شده است.


د. نشانه‌هاي رفتاري: 1. از خداوند به دليل اينکه او را از گناهان برحذر داشته است، شکايت نمي‌کند؛ 2. در مقام شهوت خود را کنترل کرده و رفتارهاي گناه‌آلود نشان نمي‌دهد. 3. در مقام غصب از انجام رفتارهاي پرخاشگرانه و گناه‌آلود خودداري مي‌کند.


نکتة ديگر اينکه صبر فرد با توجه نوع انگيزه‌اش، مي‌تواند ممدوح و غيرممدوح شود. همچنين با توجه به تعداد و شدت نشانه‌هايي که در او هست مرتبه صبرش، مي‌تواند تغيير کند. البته لازم به يادآوري است حد نصاب صبر اين است که حداقل نشانه‌هاي رفتاري و ظاهري صبر بايد در فرد موجود باشد تا بتواند صبر عام، که مرتبه پايين صبر است، برسد.





منابع


نهج البلاغة (1414ق)، تصحيح صبحي صالح، قم، هجرت.


مصباح الشريعة (1400ق)، بيروت، اعلمى.


ابن‌مفضل، (بي تا)، توحيد المفضل، محقق كاظم ‏مظفر، چ سوم، قم، داورى.


ابن‌منظور، محمد‌بن مكرم (1414ق)، لسان العرب، بيروت، دار صادر.


اميري، حسين (1390)،‌ تحليل روان‌شناختي صبر بر معصيت و ساخت آزمون اوليه آن با تکيه بر منابع اسلامي، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، روان‌شناسي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).


آملي، سيدحيدر (1422ق)، تفسير المحيط الأعظم و البحر الخضم،‏ تحقيق سيدمحسن موسوى تبريزى، تهران، وزارت ارشاد اسلامى.


پسنديده، عباس (1388)، اخلاق‌پژوهي حديثي، تهران، سمت.


جان‌بزرگي، مسعود و ناهيد نوري (1382)، شيوه‌هاي درمانگري، اضطراب و تنيدگي (استرس)، تهران، سمت.


جبعي عاملي، ‌زين‌الدين بن على (شهيد ثانى) (1409ق)، منية المريد، قم، مكتب الإعلام الإسلامي.


حرانى، ابن ‌شعبه، (1404ق)، تحف العقول، قم، جامعه مدرسين.


حسين ثابت، فريده، «مقياس سنجش صبر براي نوجوانان» (1387)، روان‌شناسي و دين، سال اول، ش 4، ص 73- 87.


حسينى زبيدى، سيدمحمد مرتضى (1414ق)، تاج‌ العروس من جواهر القاموس، محقق علي شيري، بيروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزيع.


راغب اصفهاني، حسين‌بن محمد، (1412ق)، المفردات في غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودي، بيروت، دارالعلم.


سعدي، ابوجيب (1408ق)، القاموس الفقهی لغة و اصصطلاحا، چ دوم، دمشق، دارالفکر.


شبّر، سيدعبدالله (1382)، الاخلاق، ترجمة محمدرضا جباران، قم، هجرت.


صدوق، محمد‌بن على (1385)، علل الشرائع، قم، كتابفروشى داورى.


طباطبايى، سيدمحمد حسين (1417ق)، ‏الميزان فى تفسير القرآن‏، قم، جامعة مدرسين.


طباطبايي، سيد‌محمدحسين (1374)، ترجمه تفسير الميزان، سيدمحمدباقر موسوى همدانى، قم، جامعة مدرسين.


طبرسى، فضل‌بن حسن (1372)، ‏مجمع البيان فى تفسير القرآن‏، مقدمه محمدجواد بلاغى، تهران، ناصر خسرو.


طريحى، فخرالدين (1375)، مجمع البحرين، تحقيق سيداحمد حسيني، تهران، كتابفروشى مرتضوى.


عبدالرحمان، محمود (بي تا)، معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهية، بي‌جا، بي‌نا.


عسكرى، حسن‌بن عبدالله (1400ق)، الفروق فى اللغة، بيروت، دار الآفاق الجديدة.


فراهيدى، خليل‌بن احمد (1410ق)، كتاب العين، قم، هجرت.


فيض كاشانى، ملامحسن (1429ق)، رسائل فيض كاشانى، تهران، مدرسه عالى شهيد مطهرى.


ـــــ (1426ق)، احوال السالکين، بيروت، دارالمحجةالبيضاء.


قرشى، سيدعلى‌اكبر (1412ق)، قاموس قرآن، تهران، دار الكتب الإسلامية.


كليني، محمديعقوب (1407ق)، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية.


ـــــ (1362)، الکافي، تهران، اسلاميه.


ليثى واسطى، على‌بن محمد (1376)، عيون الحكم و المواعظ، قم، دار الحديث.


ـــــ (1364)، بحار الأنوار(ترجمه جلد 67 و 68 )، ترجمة ابوالحسن موسوى همدانى، تهران، كتابخانه مسجد ولى عصر.


ـــــ (1403ق)، بحارالأنوار، بيروت، دار إحياء التراث العربي.


مصطفوي، حسن (1360)، التحقيق في کلمات القرآن الکريم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.


موسوى، على بن حسين (شريف‌مرتضى) (1405ق)، رسائل الشريف المرتضى، محقق سيدمهدي رجائي، قم، دار القرآن الكريم.


نراقي، ملااحمد (1384)، معراج السعاده، قم، هجرت.


نوري، نجيب‌الله، «بررسي پايه‌هاي روانشناختي و نشانگان صبر در قرآن»، (1387)، روان‌شناسي و دين، سال اول، ش 4، ص 143- 168.