قضاوت اخلاقي و شخصيت پرونده‌اي براي اتانازي

سال چهارم، شماره دوم، پياپي 14، پاييز و زمستان 1392، ص 107 ـ 119


ناصر آقابابائي / دانشجوي دكتري روان شناسي عمومي دانشگاه علامه طباطبائي naseragha@gmail.com


دريافت: 21/ 6/ 1392- پذيرش: 25/ 10/ 1392



چكيده


اين پژوهش با رويكرد نظري و مطالعه پيمايشي رابطه نگرش به اتانازي، يعني پايان دادن آسان به زندگي بيماران در حال مرگ، را با دامنه متنوعي از متغيرهاي شخصيتي مطالعه كرد. 118 دانشجو به مقياس نگرش به اتانازي، پرسش نامه شخصيت هگزاكو، مقياس شادي فاعلي، علاقه به دين، و مقياس هاي سامانه هاي گرايش رفتاري/ بازداري رفتاري پاسخ دادند. نتايج نشان داد كه پذيرش اتانازي با دينداري، شادي، صداقت- فروتني، توافق و وظيفه شناسي، رابطه منفي داشت. اما رابطه آن با سامانه هاي رفتاري معنادار نبود. بر پايه اين نتايج، علاوه بر دينداري، متغيرهاي ديگري چون شخصيت و عاطفه در قضاوت اخلاقي ما نقش دارند. يافته هاي پژوهش بر پايه مفاهيم نوع دوستي و خودمختاري مبتني است.


كليد واژه ها: قضاوت اخلاقي، روان شناسي اخلاق، اخلاق پزشكي، اتانازي، شخصيت، مدل شخصيتي هگزاكو.





مقدمه


پرسش كلاسيك روان شناسي اخلاق مربوط به ماهيت انگيزش اخلاقي و استدلال هاي اخلاقي است. اين پرسش، چارچوب و قلب چندين دهه پژوهش در روان شناسي اخلاق را تشكيل داده است. در توصيف وضعيت كنوني روان شناسي اخلاق مي توان گفت: نظام هاي شناختي متعددي، در قضاوت اخلاقي نقش دارند. اكنون روشن است كه ذهن اخلاقي، منظومه اي از فرايندهاي شناختي متمايزي است كه مستقل عمل مي كنند: گاهي تعامل مي كنند و گاهي رقابت. مل و همكارانش معتقدند: استدلال اخلاقي ناشي از ادغام چندين فرايند شناختي است: دانش اجتماعي بافتاري، دانش معنايي اجتماعي، و حالت هاي هيجاني و انگيزشي (Moll et al., 2008, p. 799). گرين و هايت نيز بر پايه تصويرنگاري مغزي نشان دادند كه مناطق مختلف مغز درگير انواع مختلفي از تصميم گيري اخلاقي اند (Greene ; Haidt, 2002, p. 517). آنها بر اين پايه، نقش دو نظام روان شناختي مجزا را پيشنهاد كردند: يك نظام شناختي كه از گزينه هاي افزاينده رفاه جانبداري مي كند و يك نظام عاطفي كه از اعمالي كه شامل آسيب بدني مستقيم به افرادند، بازداري مي كند.


روان شناسي اخلاق معاصر، بر عموميت قضاوت هاي اخلاقي تأكيد مي كند؛ قضاوت اخلاقي افراد، فارغ از جنسيت، سن، دين، و قوميتشان، درباره تنگناهاي اخلاقي كلاسيك به قواعد اخلاقي يكساني حساس است. تا اين اواخر، به نقش تفاوت هاي فردي در قلمرو اخلاق توجه اندكي شده است. اكنون شواهدي در دست است كه تفاوت هاي پايدار فردي، در اخلاق نقش دارند. رويكرد تفاوت هاي فردي، ابزار ارزشمندي براي مطالعه قضاوت افراد فراهم مي آورد؛ چرا كه سهم تفاوت هاي فردي، كمتر از موقعيت نيست (Feltz ; Cokely, 2011, p. 343).


يكي از تنگناهاي اخلاقي معاصر، اتانازي يعني پايان دادن آسان به زندگي بيماران در حال مرگ است كه در سال هاي اخير، موضوع ثابت پژوهش هاي اخلاقي و فلسفي بوده است (آقابابائي، 1390). فيلسوفان و روان شناسان اخلاق، از اتانازي به عنوان يك بستر يا محرك براي مطالعه قضاوت اخلاقي افراد استفاده كرده اند. در اين مقاله، با استفاده از رويكرد تفاوت هاي فردي، به مطالعه قضاوت اخلاقي درباره اتانازي مي پردازيم. غالب پژوهش هاي حوزه اتانازي، به گزارش همبسته هاي جمعيت شناختي (مانند سن، جنسيت، نژاد، دين، و تحصيلات) اكتفا كرده اند. تنها پژوهش هاي اندكي وجود دارند كه از گزارش كليشه اي ميزان موافقت يا مخالفت اين گروه و آن جمعيت، يا گزارش همبسته هاي جمعيت شناختي فراتر رفته اند. براي نمونه، تعداد پرشماري از نويسندگان، به رابطه منفي دينداري با حمايت از اتانازي اشاره كرده اند، اما تا اين اواخر، به ماهيت اين رابطه و چگونگي تأثير دين بر نگرش به اتانازي پرداخته نشده بود. علاوه بر اين، برخي پژوهش ها نشان مي دهند كه متغيرهاي مهم ديگري در اينجا نقش دارند.


يكي از متغيرهاي مهم در پيش بيني نگرش و رفتار، شخصيت است. روان شناسان پذيرفته اند كه رفتار هر فرد محصول شخصيت اوست كه خود از مجموعه اي صفات تشكيل شده است. پژوهش ها نشان داده اند كه شخصيت مي تواند قضاوت اخلاقي، استدلال اخلاقي و رفتار اخلاقي افراد را پيش بيني كند. در مورد اتانازي، لستر و همكارانش نشان دادند كه اخلاقي دانستن اتانازي، با عامل شخصيتي روان رنجورخوئي رابطه منفي دارد (Lester ; et al, 1990, p.1184). در نظام پنج عاملي شخصيت نيز نگرش مثبت به اتانازي، با عامل هاي وظيفه شناسي و توافق رابطه منفي داشته است (آقابابائي و ديگران، 1390). اخيراً الگوي جديدي براي تبيين ساختار شخصيت ارائه شده است. اين الگو، كه هگزاكو نام دارد، شخصيت را در چارچوب شش عامل تحديد مي كند: 1. صداقت- فروتني، كه با ويژگي هاي انصاف، صداقت، پرهيز از حرص، و تواضع توصيف مي شود؛ 2. تهييج پذيري، كه با ويژگي هاي احساساتي بودن، ترسويي، وابستگي، و اضطراب تعريف مي شود؛ 3. برون گرايي، كه با ويژگي هاي عزت نفس اجتماعي، جسارت اجتماعي، مردم آميزي، و سرزندگي تعريف مي شود؛ 4. توافق، كه با ويژگي هاي گذشت، ملاطفت، انعطاف پذيري، و بردباري تعريف مي شود؛ 5. وظيفه شناسي، كه با ويژگي هاي سازمان يافتگي، پشتكار، كمال گرايي، و احتياط تعريف مي شود؛ 6. تجربه پذيري، كه با ويژگي هاي تقدير از زيبايي، جست وجوگري، خلاقيت، و غيرعرفي بودن تعريف مي شود. عامل صداقت- فروتني با توجه به مؤلفه هاي مثبت آن، ممكن است موضوع هاي مرتبط با مراقبت را پيش بيني بكند (Lee ; Ashton, 2004, p. 329). پيش از اين، نگرش هاي اجتماعي- سياسي به عنوان جلوه هايي از اين عامل و عامل تجربه پذيري معرفي شده است (Lee ; et al, 2010, p. 115). بنابراين، مي توان انتظار داشت كه نگرش به اتانازي با عامل صداقت- فروتني مرتبط باشد.


عامل ديگري كه مي تواند در قضاوت اخلاقي نقش داشته باشد، خلق و خو و سطح عاطفه روزانه افراد است. شواهدي وجود دارد كه نشان مي دهد سطوح بالاي عاطفه مثبت و سطوح پايين عاطفه منفي، با متغيرها و سازه هاي مرتبط با مرگ رابطه دارند. براي نمونه، بهزيستي فاعلي يعني همان چيزي كه افراد عادي آن را شادي مي نامند و در تعريف روان شناسان، متشكل از الف. سطح بالاي عاطفه مثبت و سطح پايين عاطفه منفي، ب. رضايت از زندگي است، با ترس از مرگ و اجتناب از مرگ مرتبط است (Ardelt, 2003, p. 55). همچنين بين افسردگي و انديشه پردازي درباره خودكشي رابطه منفي گزارش شده است (Lester ; Francis, 1993, p. 591). در خصوص اتانازي نيز شواهدي در اين زمينه وجود دارد. براي نمونه گزارش شده است كه افسردگي با ميل به سرعت بخشيدن به مرگ در

بيماران رو به مرگ همايند است (Ganzini ; et al, 2002, p. 312). وندرهايد و همكارانش گزارش كردند اكثر بيماران سرطاني مورد مطالعه شان، طي سه روز آخر زندگي احساس افسردگي و اضطراب داشتند (Van Der Heide ; et al, 2010, p. 33). در استراليا، كه اتانازي قانوني است، از شش درخواست اتانازي خبر داده شد. وضعيت درخواست كنندگان چنين توصيف شده است: اين شش نفر، بيش از آنكه دچار نشانه هاي فيزيكي باشند، درگير مسائل روان شناختي و هستي شناختي بودند. به گفته پژوهشگران، بهبود مراقبت هاي تسكيني و ارجاع زودتر مي توانست حتي از اين موارد اندك درخواست اتانازي نيز بازداري كند (Pestalozzi, 2002, p. 263). ممكن است اين شواهد براي اذعان به وجود رابطه اي بين پذيرش اتانازي و سطح عاطفه افراد چندان قانع كننده به نظر نرسد، اما براي بررسي وجود چنين رابطه اي كافي است.


از اين رو، اين پژوهش به بررسي رابطه قضاوت اخلاقي دربارة اتانازي با دينداري، سامانه هاي گرايش رفتاري/ بازداري رفتاري، عامل هاي شش گانه شخصيت، و شادي مي پردازد. پيش بيني مي شود پذيرش اتانازي، علاوه بر دينداري با شادي، صداقت- فروتني، وظيفه شناسي، و توافق رابطه منفي داشته باشد. همچنين چون اتانازي شامل پايان دادن به زندگي يك فرد است، انتظار داريم كه اخلاقي دانستن آن با نظام بازداري رفتاري رابطه مثبت داشته باشد.



روش


جامعه و نمونه آماري: جامعه آماري اين پژوهش، دانشجويان دانشگاه تهران در سال تحصيلي 1390-1391 بود. 118 دانشجو (69 زن و 49 مرد) با روش نمونه گيري در دسترس انتخاب و دعوت به شركت در پژوهش شدند. ميانگين سني شركت كنندگان 52/20 سال با دامنه 18 تا 38 بود.


مقياس نگرش به اتانازي: اين مقياس پرسش نامه اي ده گويه اي است كه به طور نظام مند، نگرش به اتانازي را مي سنجد. اين مقياس، امكان سنجش نگرش به اتانازي در رابطه با عامل هاي ذيل را فراهم مي آورد: درد شديد، عدم بهبودي، درخواست بيمار، و اختيار پزشك، اتانازي فعال، و اتانازي غيرفعال. نظريه پردازان، تفاوت اتانازي فعال و غيرفعال را چنين تبيين مي كنند: در اولي يك بيمار لاعلاج، با رنج زياد، و بدون اميد به بهبودي را مي كشيم و در دومي مي گذاريم كه بميرد. يك نمونه از گويه هاي مقياس بدين قرار است: اشكالي ندارد كه يك پزشك دستگاه حفظ حيات يك بيمار را بردارد و بگذارد او بميرد، اگر پزشك فكر كند كه درد بيمار بسيار طاقت فرساست.


پايايي و روايي پرسش نامه رضايت بخش بوده است (Wasserman ; et al, 2005, p. 225).

روايي دروني نسخه فارسي مقياس، با روش آلفاي كرونباخ برابر با 90/0 گزارش شده است (Aghababaei ; Wasserman, 2013). شركت كنندگان به اين پرسش نامه، در يك مقياس پنج درجه اي ليكرت پاسخ مي دهند. نمره بالاتر، نشانه حمايت بيشتر از اتانازي است.


پرسش نامه شخصيت هگزاكو: در اين پژوهش، نسخه 60 گويه اي پرسش نامه به كار

رفت. سازندگان پرسش نامه پايايي دروني عامل هاي اين پرسش نامه را از 77/0 تا 80/0 گزارش

كردند. همبستگي نمره هاي خودگزارشي و نمره هاي مشاهده گر از 47/0 تا 60/0 و همبستگي پنج عامل پرسش نامه نئو با پنج عامل متناظر آن در مقياس 60 گويه اي هگزاكو از 53/0 تا 80/0 بود

(Ashton ; Lee, 2009, p. 340). بررسي اين پرسش نامه در ايران نيز روايي و پايايي نسخه فارسي آن را تأييد كرد (آقابابائي، 1391). شركت كنندگان به اين پرسش نامه، در يك مقياس پنج درجه اي از 1 (عمدتاً نادرست) تا 5 (عمدتاً درست) پاسخ مي دهند.


مقياس شادي فاعلي: اين مقياس چهار گويه اي، ساخته ليوبومرسكي و لپر (Lyubomirsky ; Lepper, 1999, p. 137 ) است. دو گويه نخست آن، از پاسخ دهنده مي خواهد ميزان شادي خود را به صورت مستقل و در مقايسه با همتايانش درجه بندي كند. گويه هاي سه و چهار افراد شاد و غمگين را توصيف مي كند و از پاسخ دهنده مي پرسد اين اوصاف چقدر در مورد او درست اند. پايايي دروني مقياس، با روش آلفاي كرونباخ از 79/0 تا 94/0 گزارش شده است (Holder ; et al, 2010, p. 131). اين مقياس با مقياس هاي عيني شادي، مانند گزارش همتايان همبسته بوده است و همبستگي اندكي با جامعه پسندي داشته است. نسخة فارسي مقياس، در نمونه هاي دانشجويي و غيردانشجويي اجرا و اعتباريابي شده است. شركت كنندگان به اين پرسش نامه، در يك مقياس ده درجه اي پاسخ مي دهند.


علاقه به دين: شركت كنندگان ميزان علاقه مندي خودشان را به دين، با پاسخ به يك گويه مشخص كردند: چه اندازه به دين علاقه داريد؟ آنان در يك مقياس ده درجه اي، از صفر (اصلاً علاقه ندارم) تا 9 (بسيار علاقمندم) پاسخ مي دهند. گرچه اين تك گويه، تعهد به دين را به صورتي كمرنگ مي سنجد، اما پژوهش ها نشان داده اند كه اين مقياس، شاخص مناسبي از انگيزش ديني است و با متغيرهاي ديني همبستگي قوي دارد. براي مثال، همبستگي اين گويه با تعهد سازگارانه به دين، در ايران و ايالات متحده به يك اندازه قوي بود (Ghorbani ; et al, 2004, p. 111).


مقياس هاي سامانه هاي گرايش رفتاري/ بازداري رفتاري؛ اين پرسش نامه 24 گويه اي توسط كارور و وايت (Carver ; White, 1994, p. 319) و بر پايه نظريه گِرِي ساخته شده است. اين نظريه مي گويد: دو سامانه هيجاني، زيربناي رفتار و عاطفه ما را تشكيل مي دهند: 1. سامانه بازداري رفتاري؛ 2. سامانه گرايش رفتاري.


سامانه بازداري رفتاري، انگيزش بازداري را تنظيم مي كند و تجربه اضطراب در پاسخ به محرك ها را كنترل مي كند. اين سامانه، كه به تنبيه حساس است، از رفتارهايي بازداري مي كند كه منجر به پيامدهاي منفي يا دردناك مي شوند. سامانه گرايش رفتاري، كه انگيزش گرايشي را تنظيم مي كند، به تقويت حساس است و با تجربه كردن احساسات مثبت مانند اميد و شادي مرتبط است. كارور و وايت، پايايي دروني اين پرسش نامه را از 66/0 تا 76/0 گزارش كردند و نشان دادند اين پرسش نامه بهتر از پرسش نامه هاي مشابه مي تواند متغيرها را پيش بيني كند. ساختار عاملي نسخة فارسي پرسش نامه نيز تأييد شده است. پايايي دروني آن، با روش آلفاي كرونباخ براي بازداري رفتاري و گرايش رفتاري، به ترتيب برابر با 69/0 و 78/0 بود. بازآزمايي پرسش نامه به فاصله دو هفته در گروهي از دانشجويان ايراني همبستگي 68/0 و 71/0 را براي دو مؤلفه ياد شده به دست داد (محمدي، 1387). شركت كنندگان به اين پرسش نامه، در يك مقياس چهار درجه اي پاسخ مي دهند.



نتايج پژوهش


بررسي داده ها نشان داد، چنانچه پيش بيني مي شد، پذيرش اتانازي علاوه بر دينداري، با شادي و عامل هاي شخصيتي صداقت- فروتني، وظيفه شناسي و توافق همبستگي منفي داشت. اما سامانه هاي گرايش رفتاري/ بازداري رفتاري، رابطه اي با مقياس نگرش به اتانازي نداشتند. رابطه متغيرهاي پژوهش با مقياس نگرش به اتانازي و خرده مقياس هايش در جدول 1 قابل مشاهده است.


جدول شماره 1: همبستگي ابعاد اتانازي با متغيرهاي پژوهش




















































































































نگرش به اتانازي (كل)



اختيار پزشك



درخواست بيمار



عدم بهبودي



درد شديد



اتانازي غيرفعال



اتانازي فعال





26/0-**



22/0-*



20/0-*



24/0-**



25/0-**



19/0-*



23/0-*



صداقت- فروتني



06/0



01/0



09/0



04/0



08/0



08/0



03/0



تهييج پذيري



17/0-



20/0-*



15/0-



17/0-



17/0-



21/0-*



16/0-



برون گرايي



18/0-*



24/0-**



10/0-



20/0-*



14/0-



15/0-



19/0-*



توافق



18/0-*



05/0-



22/0-*



17/0-



18/0-*



15/0-



13/0-



وظيفه شناسي



01/0-



01/0



03/0-



01/0-



01/0



01/0-



02/0



تجربه پذيري



25/0-**



30/0-**



25/0-**



24/0-**



25/0-**



34/0-**



24/0-**



شادي



02/0-



03/0-



03/0



03/0-



02/0-



04/0



05/0-



سامانه بازداري رفتاري



08/0



04/0



01/0



08/0



06/0



01/0



04/0



سامانه گرايش رفتاري



43/0-**



36/0-**



44/0-**



43/0-**



42/0-**



43/0-**



42/0-**



علاقه به دين





01/0**p< 05/0*p<



بحث و نتيجه گيري


اين پژوهش، با استفاده از اتانازي به بررسي رابطه شخصيت با قضاوت اخلاقي پرداخت. اخلاقي دانستن اتانازي، علاوه بر دينداري با متغيرهاي ديگر شامل شادي و عامل هاي شخصيت مرتبط است. يافته هاي پژوهش نشان داد، افرادي كه از اتانازي حمايت مي كنند، در دينداري، شادي، صداقت- فروتني، وظيفه شناسي، و توافق نمره پايين تري گزارش مي كنند. رابطه منفي دينداري با اتانازي در راستاي پژوهش هاي پر شمار پيشين است. طبق آموزه هاي ديني، حيات حرمت دارد و اقدامات مرتبط با مرگ، از جمله پايان دادن به زندگي يك بيمار، ممنوع قلمداد مي شوند. اين رابطه، معمولاً در گستره فرهنگ ها وجود دارد.


همبستگي عامل هاي شخصيتي صداقت- فروتني، وظيفه شناسي و توافق با پيش بيني ما مطابقت داشت. مخالفان اتانازي افرادي صادق تر، متواضع تر، وظيفه شناس تر و داراي سازگاري بيشتري هستند. در مدل هگزاكو، دو عامل صداقت- فروتني و توافق و صفات زيرمجموعه آنها، عامل ها و صفاتي اند كه قوي ترين رابطه را با دينداري دارند (Aghababaei, 2012, p. 880). در مدل پنج عاملي، توافق و وظيفه شناسي با دينداري مرتبط اند، به گونه اي كه دينداري به بازتابي از عامل هاي توافق و وظيفه شناسي كاهش داده شده است (Emmons ; et al, 2008, p. 634). با توجه به اينكه از يك سو، برخي عامل هاي شخصيت مثل صداقت- فروتني، توافق و وظيفه شناسي، قوي ترين رابطه را با دينداري داشته اند و از سوي ديگر، دينداري يكي از همبسته هاي منفي نگرش به اتانازي است، رابطه منفي اين عامل ها با نگرش به اتانازي دور از ذهن نخواهد بود. افزون بر تبيين يافته ها بر مدار دين، شايسته است داده ها را بر مدار مفاهيم زيربنايي خود اين عامل ها تبيين نمود. نوع دوستي، كه عبارت است از گرايش به سود رساندن به ديگران و آسيب نرساندن به ديگران، مفهومي است كه در اينجا نقش مهمي دارد.


نوع دوستي مفهوم مهمي در اخلاق است. تقريباً هر رساله اي درباره تحول اخلاق، به نوع دوستي نيز مي پردازد (Haidt, 2007, p. 998). يافته هاي روان شناسي تحولي، خاستگاه اخلاق را در دسته اي از هيجان ها مي داند كه موجب مي شوند افراد به رفاه ديگران اهميت بدهند (Greene ; Haidt, 2002, p. 517). اتانازي بستر مناسبي را فراهم مي آورد تا عملكرد نوع دوستي را در اخلاق مطالعه كنيم. در مدل هگزاكو، نوع دوستي متقابل در چارچوب دو عامل صداقت- فروتني و توافق ارائه شده است. اين دو عامل، تفاوت هاي فردي را در دو جنبه از نوع دوستي متقابل ترسيم مي كنند: گرايش به همكاري با فردي ديگر حتي الف. هنگامي كه مي توان از زير آن شانه خالي كرد؛ يعني در جايي كه الزامي براي همكاري نيست؛ ب. هنگامي كه تضميني براي مقابله به مثل وجود ندارد؛ يعني معلوم نيست انجام يك كار نيك در حق فردي ديگر، عمل متقابل او را در پي داشته باشد. اولي مربوط به صداقت- فروتني است و دومي مربوط به توافق. از اين رو، نوع دوستي متقابل با عدم تأييد اتانازي رابطه دارد؛ چرا كه اتانازي، آسيب رساندن به يك نفر تلقي مي شود.


گونة ديگر نوع دوستي، با نام نوع دوستي خويشاوندي در چارچوب عامل تهييج پذيري گنجانده شده است. نوع دوستي خويشاوندي، با بقاي نفس و بقاي خويشاوندان، به ويژه فرزندان مرتبط است (Ashton ; Lee, 2007, p. 150)؛ زيرا مقياس به كار رفته در اين پژوهش، فاقد موردي است كه خود فرد يا خويشاوندانش در معرض اتانازي قرار بگيرند؛ رابطه اي بين تأييد اتانازي و عامل تهييج پذيري مشاهده نشد. از اين رو، احتمالاً بتوان گفت: به طور كلي قضاوت اخلاقي در مواردي كه خود فرد يا بستگانش درگير نيستند، نوع دوستي خويشاوندي سهمي در قضاوت اخلاقي در مورد اعمال ديگران ندارد و تنها نوع دوستي متقابل است كه در قضاوت اخلاقي افراد در مورد اعمال ديگران نقش دارد.


به طور خلاصه، داده هاي پژوهش نشان داد كه سطوح بالاتر عامل هاي شخصيتي مرتبط با نوع دوستي، مي تواند زيربناي ديدگاهي باشد كه از زندگي حمايت مي كند. پژوهش هاي پيشين نشان داده اند، زنان نمره بالاتري در نوع دوستي و عامل هاي مرتبط با نوع دوستي گزارش مي كنند (Ashton ; Lee, 2009, p. 340). از سوي ديگر، زنان كمتر از مردان از اتانازي حمايت مي كنند (Cohen ; et al., 2006, p. 743). اين دو يافته، با رابطه منفي نگرش به اتانازي و عامل هاي شخصيتيِ مرتبط با نوع دوستي در پژوهش حاضر همخوان است.


يكي ديگر از يافته هاي پژوهش، رابطة منفي عامل وظيفه شناسي با نگرش به اتانازي است. اين عامل، با صفت هايي چون سازمان يافته، منظم، وظيفه شناس، و كوشا تعريف مي شود. افراد داراي نمره بالا در اين عامل، داراي اخلاقِ كاريِ قوي، جوياي نظم، و محتاط اند (Lee ; Ashton, 2004, p. 329). اقداماتي كه منجر به مرگ كسي شود، بر خلاف آداب و رسوم اجتماعي، آموزه هاي ديني، قواعد اخلاقي، و/ يا مصوبات قانوني است. انتظار مي رود شهروندان خوب، افراد داراي نمره بالا در توافق، وظيفه شناسي و صداقت- فروتني، مرتكب اين اقدامات نشوند و آنها را تأييد نيز نكنند. از اين رو، با توجه به ماهيت اتانازي و مدل هگزاكو از ساختار شخصيت، يافته هاي پژوهش به خوبي توجيه مي شود.


اين يافته ها را بر مدار مفهوم خودمختاري نيز مي توان تبيين نمود. در ادبيات اتانازي، احترام به اختيار و خودمختاري بيمار، از عامل هاي مهم در حمايت از اتانازي شمرده شده است. اما خودمختاري در مورد بيماران پاياني، در جوامع شرقي مانند ايران و چين نقش مهمي ندارد (كاظميان، 1387). در مقابل، متغيرهاي رفتاري و شخصيتي كه بر اهميت نقش خانواده، گروه، و جامعه پا مي فشرند در اين جوامع اهميت دارند (Chong ; Fok, 2005, p. 29). با اينكه در جوامع غربي، همه موضوعات مرتبط به مرگ و زندگي مسئله اي فردي در نظر گرفته مي شوند. براي مثال، بيمار در مورد پايان دادن به زندگي اش صاحب اختيار است و ديگران بايد به انتخاب او احترام بگذارند و آن را اجابت كنند. در جوامع شرقي، مانند ايران و چين مسئله اي خانوادگي ديده مي شود. كاظميان (1387) در مطالعه محدودي گزارش داد، همه بيست پزشك مورد بررسي اش، بيماري پاياني را با همراهان مطرح مي كنند، به گونه اي كه بيمار از چرخه تصميم گيري دربارة خود كمابيش حذف مي شود و به جاي بيمار، خانواده او در اين روند مشاركت مي كنند. به گفته كاظميان اين روند، گرچه با خودمختاري بيمار مطابق آنچه در ادبيات غربي اخلاق پزشكي ناميده مي شود مغاير است، در يك الگوي اخلاقي، كه عمدتاً در جوامع شرقي دنبال مي گردد، قرار مي گيرد. گويا در اين رويكرد، بيشتر به پيامدهاي قانوني اقدام، تعامل با بستگان بيمار، و اصول سودرساني و عدم ضرر رساني توجه مي شود و اصل خودمختاري اهميت كمتري دارد. با اين توضيح روشن مي شود در جامعه اي چون ايران، صفات شخصيتي، كه بر مدار رابطه فرد با ديگران گرد آمده اند، صادق بودن با ديگران، تواضع در برابر ديگران، توافق و سازگاري داشتن با ديگران، و وظيفه شناسي در برابر ديگران، بايد با پذيرش اتانازي رابطه منفي داشته باشند. هرچه يك جامعه از اين جهت به جوامع غربي نزديك شود، احتمالاً بايد رفتارهايي از سنخ آن جوامع را انتظار داشت؛ يعني نرخ موافقت با اتانازي بالاتر خواهد بود.


براساس داده هاي اندك پيشين، حالات خلقي مي توانند با نگرش به اتانازي مرتبط باشند. اين پژوهش، اين فرضيه را تأييد كرد: افراد شادتر، كمتر از اتانازي حمايت مي كنند. به نظر مي رسد، رابطه منفي برون گرايي با نگرش به اتانازي نيز به علت جايگاه محوري سرزندگي و رضايت از زندگي در اين عامل شخصيتي است. اين يافته ها، مي تواند گوياي دو مطلب باشد: نخست آنكه، خُلق افراد با تأييد يا رد موضوعات مرتبط با مرگ همبسته است. دوم اينكه، به طور كلي قضاوت اخلاقي افراد، متأثر از حالات عاطفي آنهاست.


يافته هاي عصب شناختي و نظريه پردازي گرين (Greene ; Haidt, 2002, p. 517)، ما را متقاعد كرده بود كه قضاوت اخلاقي با سامانه هاي بازداري رفتاري/ گرايش رفتاري رابطه دارند. اما در اين پژوهش، رابطه مقياس هاي سامانه هاي بازداري رفتاري/ گرايش رفتاري، با نگرش به اتانازي معنادار نبود. اين يافته مي تواند بدين علت باشد كه مقياس به كار رفته، ابزار دقيقي براي سنجش سامانه هاي مغزي مرتبط با بازداري رفتاري و گرايش رفتاري نيستند. اما توصيف گرين از دو نظام شناختي و عاطفي مرتبط با افزايش رفاه ديگران و بازداري از آسيب به ديگران، كاملاً با مفهوم نوع دوستي سازگار است. اين واقعيت مي تواند گوياي اين امر باشد كه نوع دوستي نماينده مناسبي براي آن دو نظام مغزي است. از اين رو، رابطه نگرش منفي به اتانازي با عامل هاي شخصيتي مرتبط با نوع دوستي را مي توان تأييدي بر يافته ها و نظريه گرين دانست. به هر حال، پژوهش هاي بيشتري در اين زمينه لازم است.


با توجه به آنچه گذشت، به نظر مي رسد رويكرد تفاوت هاي فردي، رويكردي آموزنده براي مطالعه اخلاق است و مي تواند به روشن شدن زواياي تاريك ذهن اخلاقي ما كمك كند. استفاده از نمونه كوچكي از دانشجويان، كه به صورت غيرتصادفي فراهم آمده بود، محدوديت اصلي براي تعميم نتايج پژوهش است. شايسته است پژوهش هاي آينده با اتخاذ رويكرد تفاوت هاي فردي و استفاده از گروه هاي ديگر، مانند جمعيت عمومي، بزهكاران، و افراد مبتلا به آسيب نواحي مغزي، به مطالعه قضاوت اخلاقي بپردازند. در اين پژوهش، تنها يك موضوع اخلاقي، يعني اتانازي مطالعه شد. توصيه مي شود پژوهش هاي آينده دامنه گسترده تري از موضوعات اخلاقي را به كار گيرند.






منابع


آقابابائي، ناصر، تبيين موضوع و تحليل اخلاقي اتانازي (1390) معرفت اخلاقي، ش 9، ص 137-151.


ـــــ، رابطه صداقت و فروتني با شخصيت، دين، و بهزيستي فاعلي (1391)، روان شناسي و دين، ش 19، ص 25-40.


آقابابائي، ناصر، و ديگران، نقش ويژگي هاي فردي و الگوي قضاوت در نگرش به اتانازي (1390)، پرستاري مراقبت ويژه، ش 4 (1)، ص 23-32.


كاظميان، علي، بررسي نگرش پزشكان در مورد بيماران ترمينال (1387)، اخلاق و تاريخ پزشكي، ش 1 (2)، ص 61-66.


محمدي، نوراله، ويژگي هاي روان سنجي مقياس هاي سيستم بازداري و فعال سازي رفتار در دانشجويان دانشگاه شيراز (1387)، دانشور رفتار، ش 28، ص 61-69.


Aghababaei, Naser ; Wasserman, Jason Adam, (2013), Attitude toward euthanasia scale: Psychometric properties, and relations with religious orientation, personality, and life satisfaction, American Journal of Hospice ; Palliative Medicine, in press, v 30 (8), p. 781-785.


Aghababaei, Naser, (2012), Religious, honest and humble: Looking for the religious person within the HEXACO model of personality structure, Personality and Individual Differences, v 53, p. 880-883.


Ardelt, Monika, (2003), Effects of religion and purpose in life on elders' subjective well-being and attitudes toward death, Journal of Religious Gerontology, v 14 (4), p. 55-77.


Ashton, Michael C., ; Lee, Kibeom, (2007), Empirical, theoretical, and practical advantages of the HEXACO model of personality structure, Personality and Social Psychology Review, v 11 (2), p. 150-166.


Ashton, Michael C., ; Lee, Kibeom, (2009), The HEXACO–60: A short measure of the major dimensions of personality, Journal of Personality Assessment, v 91 (4), p. 340-345.


Carver, Charles S. ; White, Teri L, (1994), Behavioral inhibition, behavioral activation, and affective responses to impending reward and punishment: The BIS/BAS Scales, Journal of Personality and Social Psychology, v 67 (2), p. 319-333.


Chong, Alice Ming-lin, ; Fok, Shiu-yeu, (2005), Attitudes toward euthanasia in Hong Kong - A comparison between physicians and the general public, Death Studies, v 29, p. 29-54.


Cohen, Joachim, ; et al, (2006), European public acceptance of euthanasia: Socio-demographic and cultural factors associated with the acceptance of euthanasia in 33 European countries, Social Science ; Medicine, v 63, p. 743–756.


Cokely, Edward T., ; Feltz, Adam, (2009), Individual differences, judgment biases, and theory-of-mind: Deconstructing the intentional action side effect asymmetry, Journal of Research in Personality, v 43, p. 18–24.


Emmons, Robert A., ; et al., (2008), Personality and the capacity for religious and spiritual experience. In OP John, RW Robins, LA Pervin (Eds.), Handbook of Personality: Theory and Research, New York: The Guilford Press.


Feltz, Adam. ; Cokely, Edward T., (2011), Individual differences in theory-of-mind judgments: Order effects and side effects, Philosophical Psychology, v 24 (3), p. 343-355.


Ganzini, Linda ; et al, (2002), Predictors and correlates of interest in assisted suicide in the final month of life among ALS patients in Oregon and Washington, Journal of Pain and Symptom Management, v 24 (3), p. 312-317.


Ghorbani, Nima ; et al., (2004), Social science as dialogue: Narcissism, individualist and collectivist values, and religious interest in Iran and the United States, Current Psychology, v 23 (2), p. 111-123.


Greene, Joshua ; Haidt, Jonathan, (2002), How (and where) does moral judgment work? Trends in Cognitive Sciences, v 6 (12), p. 517-523.


Haidt, Jonathan, (2007), The new synthesis in moral psychology, Science, v 316, p. 998-1002.


Holder, Mark D., ; et al, (2010), Spirituality, religiousness, and happiness in children aged 8–12 years, Journal of Happiness Studies, v 11, p. 131–150.


Lee, Kibeom ; Ashton, Michael C., (2004), Psychometric properties of the HEXACO Personality Inventory, Multivariate Behavioral Research, v 39(2), p. 329-358.


Lee, Kibeom, ; et al., (2010), The personality bases of socio-political attitudes: The role of Honesty–Humility and Openness to Experience, Journal of Research in Personality, v 44, p. 115–119.


Lester, David ; Francis, Leslie J., (1993), Is religiosity related to suicidal ideation after personality and mood are taken into account? Personality and Individual Differences, v 15 (5), p. 591-592.


Lester, David, ; et al, (1990), Personality and a pro-death attitude, Personality and Individual Differences, v. 11(11), p. 1083-1085.


Lyubomirsky, Sonja ; Lepper, Heidi S., (1999), A measure of subjective happiness: Preliminary reliability and construct validation, Social Indicators Research, v 46 (2), p. 137–156.


Moll, Jorge, ; et al, (2008), The neural basis of human moral cognition, Nature Reviews Neuroscience, v 6, p. 799-809.


Pestalozzi, Bernhard C., (2002), Euthanasia: do we know it and do we need it? Support Care Cancer, v 10, p. 263–264.


Van Der Heide, Agnes, ; et al, (2010), End-of-life decision making for cancer patients in different clinical settings and the impact of the LCP, Journal of Pain and Symptom Management, v 39(1), p. 33-43.


Wasserman, Jason, ; et al., (2005), A scale to assess attitudes toward euthanasia, Omega: Journal of Death and Dying, v 51, p. 229-237.