مباني انديشه‌هاي تربيتي فارابي

سال سوم، شماره اول، زمستان، 1390، صفحه 45 ـ 64


Ma'rifat-i Ākhlaqī, Vol.3. No.1, Winter 2012


چكيده


فارابي در تبيين انديشه‌هاي تربيتي خود با الهام از مباني دين اسلام، انسان را موجودي از خدا و عائد به سوي خدا مي‌داند. با توجه به آنكه وي معتقد است اخلاق تغيير‌پذير و در نتيجه، امري اكتسابي است و از سويي، هيچ فضيلتي براي انسان فطري و طبيعي نيست، و در فطرت هيچ انساني از ابتداي خلقتش كمال وجود ندارد، در نتيجه، همه افراد را براي رسيدن به سعادت و كمال نيازمند به تعليم و تربيت به واسطه افعال ارادي مي‌داند. وي تحصيل فضايل مختلف را از دو طريق «تعليم» براي ايجاد فضايل نظري، و «تأديب» براي ايجاد فضايل اخلاقي و عملي دانسته و طريق دستيابي به سعادت را شناخت سعادت و عوامل آن، خواست و اراده، و عمل معرفي مي‌كند. انديشه‌هاي تربيتي فارابي تحت تأثير ديدگاه فلسفي وي بوده و تا حدي انتزاعي است، از اين‌رو به نظر مي‌رسد چنين ديدگاهي آرمان‌گرايانه و تا حدي دست نايافتني باشد.


كليدواژه‌ها: فارابي، سعادت، تعليم و تربيت و فضيلت.





* دانشيار گروه فلسفه دانشگاه زنجان                                                                  drskavandi@yahoo.com


دريافت: 20/6/1390ـ پذيرش:  25/10/1390





مقدمه


يكي از بنيادي‌ترين مسائل مورد توجه انديشمندان مسلمان، علماي اخلاق و فلاسفه از ديرباز، مسئلة تعليم و تربيت بوده است. غايت و هدف تعليم و تربيت، شيوه‌هاي آن و نهايتاً اينكه انساني كه محصول تعليم و تربيت است، چگونه انساني خواهد بود، همواره موضوعاتي مهم و چالش‌برانگيز بوده است.


انديشه و نظام تربيتي هر مكتبي تحت تأثير نگرش آن مكتب به هستي، زندگي و انسان است تا آنجا كه فرايند تعليم و تربيت را در آن مكتب، سمت‌وسو مي‌بخشد، از اين‌رو تحقيق و تفحص در حقيقت و طبيعت انسان از اساسي‌ترين اموري است كه در فلسفه تربيت بدان پرداخته مي‌شود و بر اساس، آن ويژگي‌هاي نظام تربيتي مشخص شده و عوامل تربيتي تأثيرگذار بر انسان، توانايي و امكانات او براي تغيير مطلوب، و در يك كلام، ميزان تربيت‌پذيري او معلوم مي‌‌شود.


در اين راستا فلاسفه مهم‌ترين نقش را در تدوين مكاتب تربيتي ايفا كرده‌اند. آنان با ارائه نظام خاصي كه برگرفته از چگونگي تفكرشان به جهان هستي و انسان بوده است، درصدد تبيين آراي تربيتي خود برآمده‌اند. در حقيقت، فلاسفه با ارائه آراي تربيتي خود و اهداف و غايات آن و نيز به چالش كشيدن انديشه‌هاي تربيتي ديگر، همواره مؤثرترين عامل بر روند تربيت بوده‌اند، به گونه‌اي كه امروزه نيز براي انتخاب و گزينش اهداف تربيتي بايد برخي از بنيان‌هاي فلسفي را پذيرفت.


در اين ميان، فارابي به عنوان اولين فيلسوف بزرگ اسلامي، با بهره‌گيري از افكار و انديشه‌هاي دو فيلسوف نامدار يوناني، افلاطون و ارسطو، و گزينش عقلاني آراي آنها در زمينه تعليم و تربيت و تأييد و تقويت آن در بستر انديشه ديني توسط آموزه‌هاي ديني، توانست نظام تربيتي نويني را پايه‌گذاري كرده و در ارائه آرا و نظريه‌هاي فيلسوفان اخلاقِ پس از خود تأثير غيرقابل انكاري را داشته باشد.


اين پژوهش درصدد تبيين انديشه‌هاي تربيتي فارابي، اهداف و شيوه‌هاي آن و نيز نقد و بررسي آنهاست.



الف) مؤلفه‌هاي نظام تربيتي فارابي


پيش از پرداختن به انديشه‌هاي تربيتي فارابي، ضروري است به بيان اصول و مباني‌اي پرداخته شود كه وي ضمن پذيرش آنها، در پايه‌ريزي نظام تربيتي خويش آنها را به كار گرفته و به عنوان خشت‌هاي اوليه بناي فلسفه اخلاق و تعليم و تربيت خود قرار داده است.



1. ماهيت و طبيعت انسان


از جمله اولين عناصري كه در يك نظريه تربيتي فلسفي بايد در نظر گرفته شود، موضع آن در برابر ماهيت و طبيعت انسان است. از نظر فارابي انسان موجودي مركب از روح مجرد و جسم مادي است كه روح و نفس او اشرف از جسم و بدن است.1 او ضمن شمردن قواي مختلف انسان مي‌گويد: نفس انسان پنج قوه ناطقه نظري، ناطقه عملي، منتزعه، متخيله و حساسه دارد كه از ميان قواي مختلف، فقط قوه ناطقه نظري است كه قدرت ادراك سعادت را دارد، آن هم در صورتي كه بدان توجه و در تكميل آن تلاش شود و اهمال و از آن غفلت نشود؛2 بدين بيان كه آن‌گاه كه آدمي مبادي و معارف اوليه را كه از ناحيه عقل فعال به او اعطا شده است به كار بندد و به درستي بشناسد و به واسطه قوه نزوعيه، شيفته آن شود و در آنچه بايد عمل كند، انديشه نمايد ... و سپس نتيجه انديشه خود را به وسيله آلات و ابزار معده‌ براي عمل، يعني قوه نزوعيه، عمل كند و از طرفي قوه متخليه و حساسه او در اين راه، مساعد و منقاد قوه ناطقه عمليه باشند و هر دو در تحريك آدمي به سوي آن افعالي كه موجب نيل به سعادت است، او را ياري نمايند، در اين وقت آنچه از آدمي آيد همه خير است و بنابراين، خير ارادي تنها از اين وجه آيد.3


از نظر او همه انسان‌ها فطرتي سالم و مشترك ‌دارند كه در سايه آن مي‌توانند معارف و معقولات اوليه را درك كرده و بپذيرند. وي اين فطرت مشترك را كه وجه مشترك ميان همه انسان‌هاي سليم‌الطبع است، پايه و بنياد سعادت همگاني معرفي كرده و يادآور مي‌شود كه با وجود چنين وجه مشتركي، هر فردي ويژگي‌ها و خصوصياتي مخصوص خود دارد كه سبب تفاوت كمي و كيفي افراد در قدرت استنباط، درك و فهم امور مختلف مي‌شود، و از آنجا كه اين «فطرت طبيعي» يا سرشت مشترك انسان‌ها علت معده براي انجام اعمال و افعال انسان شمرده مي‌شود، نه علت تامه فعل، از اين‌رو به جبر در اعمال نيز منجر نمي‌شود.


از نظر فارابي فطرت طبيعي در انسان‌ها به صورت بالقوه بوده و براي به فعليت رساندن آن و نيز ايصال به كمال نهايي و يا ‌دست‌كم نزديك كردن آن به كمال نهايي در پرتو انجام مقتضيات خود، نياز به رياضت، تمرين و تقويت به وسيله اراده است.4


وي مي‌افزايد كه اگر چنين تمرين و رياضتي در مورد فطرت‌هاي طبيعي در «مدت طولاني» و به صورت «مستمر» انجام نيابد اين استعداد و امر بالقوه، به فعليت نرسيده، تباه مي‌شود، همچنين اگر تمرين و رياضت در جهت امور پست صورت گيرد، در اين حال، آن استعداد از توجه و عادت به افعال برتر و عالي‌تر به سوي افعال پست‌تر گرايش مي‌يابد.5


بنابراين، از نظر فارابي كمال وجودي انسان در وجود هيچ فردي از ابتدا به صورت بالفعل وجود ندارد و هيچ انساني از ابتداي وجود خود مفطور بر كمال نيست، زيرا فطرت، تركيبي از امور متضاد بوده و در عين حال كه به سوي كمال تمايل و گرايش دارد، اما به طرف ضد نيز متمايل است، از اين‌رو رسيدن انسان به كمال و در نهايت، سعادت از طريق فطرت، مقدور نبوده و نيازمند افعال اختياري و ارادي اوست: «انسان از ابتدای وجود خود، مفطور بر کمال نمی باشد تا آنکه هیچ تفاوتی در انسانها از جهت کمال مشاهده نشود و ... و این بدان جهت است که فطرت مرکب از امور متضاد است».6



2. امكان تغيير خُلق در آدمي


يكي از اصول موضوعه علم اخلاق و يكي از پيش‌فرض‌هاي تعليم و تربيت، امكان تغيير خُلق آدمي يا به عبارتي، تربيت‌پذيري اوست، تنها در سايه اعتقاد به تغييرپذيري خُلق انسان است كه علم اخلاق كه چگونگي كسب فضايل و دوري از رذايل را بررسي مي‌كند و به معرفي و شناخت انواع فضايل و رذايل مي‌پردازد، معنا پيدا كرده و تربيت كه به معناي فراهم آوردن زمينه براي پرورش استعدادهاي دروني هر موجود و به ظهور و فعليت رساندن امكانات بالقوه درون او شمرده مي‌شود، مهم‌ترين ثمره اخلاق به حساب مي‌آيد.


فارابي همچون ارسطو7 اخلاق را تغييرپذير دانسته و معتقد است:


اخلاق، اعم از جميل و قبيح، امري اكتسابي است و مادامي كه انسان خلق خاصي را به‌دست نياورده باشد مي‌تواند آن را كسب كند و اگر خلقي را تحصيل كرد نيز مي‌تواند به اراده و اختيار خويش آن را تغيير دهد.8


در مقابل، عده‌اي از فلاسفه معتقدند كه اخلاق طبيعي است؛ به اين معنا كه اقتضاي طبيعت بوده و در نتيجه، قابل زوال نيست، چنان‌كه عده‌اي ديگر بر اين باورند كه بخشي از اخلاق مقتضاي طبيعت است و غيرقابل، و بخش ديگر از آن عادي است و قابل زوال.9



3. لزوم زندگي اجتماعي


فارابي نيز همچون ارسطو معتقد است كه انسان مفطور به زندگي و زيست اجتماعي است و به عبارتي موجودي است كه ضرورتاً مدني‌الطبع مي‌باشد، زيرا انسان براي برآورده‌كردن نيازهاي خود چاره‌اي جز تعامل اجتماعي و تعاون و همكاري با ديگران ندارد. وي بر اين باور است كه همكاري و تعاون انسان فقط به سبب نياز و در نتيجه، رفع نيازمندي‌ها و وسيله‌اي براي ادامه حيات او نيست، بلكه او را بر تسلط و چيرگي بر شرايط حيات قادر ساخته و راه رسيدن او را به كمال و سعادت هموارتر مي‌‌كند. از نظر فارابي انسان، هم در قوام وجودي و هم در نيل به كمالات، محتاج به زندگي اجتماعي است و گويا وي نيل به كمال و فضيلت را بر زندگي مادي مقدم دانسته و به عبارتي زيربناي كار را فضيلت‌ها و كمالات مي‌داند.10 عبارت فارابي در اين مورد چنين است:


هريك از آدميان بر سرشت و طبيعتي آفريده شده‌اند كه هم در قوام وجودي خود و هم در نيل و وصول به برترين كمالات ممكن خود، محتاج به اموري بسيارند كه هريك به تنهايي نتوانند متكفل انجام همه آن امور باشند، بلكه در انجام آن احتياج به گروهي بود كه هريك از آنها متكفل انجام امري از مايحتاج آن بود و هريك از افراد انساني نسبت به هريك از افراد ديگر، بدين حال و وضع بود، و بدين سبب است كه براي هيچ فردي از افراد انسان وصول بدان كمالي كه فطرت طبيعي او براي او نهاده است، ممكن نبود، مگر به واسطه اجتماع، اجتماعات و تجمع گروه‌هاي بسيار كه ياري‌دهنده يكديگر باشند....11


همچنين در كتاب سياست مدنيه مي‌گويد:


انسان از جمله انواع جانوراني است كه به طور مطلق، نه به حوايج اوليه و ضروري زندگي خود مي‌رسد و نه به حالات برتر و افضل، مگر از راه «زيست گروهي» و اجتماع گروه‌هاي بسيار در جايگاه و مكان واحد و پيوستگي به يكديگر.12


فارابي انسان را مركب از تن و روح مي‌داند كه بالقوه دو نوع صفات حميده و نيكو و نيز پست و نكوهيده دارد. خاصيت جامعه آن است كه اين دو نوع صفات را از مرحله قوه به فعل درمي‌آورد، زيرا نه فضايل و نه رذايل انساني هيچ كدام به تنهايي و در زندگي انفرادي ظهور نخواهند كرد، چنان‌كه ارسطو و نيز فيلسوفان مسلمان پيرو او نيز بر اين امر تأكيد دارند13.


از نظر فارابي انسان در مدينه به كمال و سعادت مي‌رسد، اما نه در هر مدينه‌اي، بلكه در «مدينه فاضله» اي كه مردمان آن تحت هدايت رئيس تربيت‌يافته و كامل‌شده‌اي قرار گيرند. بر اين اساس، اجتماع نيكو يا همان مدينه فاضله براي فارابي در حكم محيط تربيتي است و قوانين حاكم بر آن، عملكرد و نقش تربيتي دارند. زيربناي فلسفي اين ايده آن است كه او شهر را مانند بدن انسان در نظر گرفته و كاركرد ويژه‌اي را براي هريك از اعضاي بدن و به تناسب آن اعضاي شهر در نظر مي‌گيرد، و از آنجا كه عدم كاركرد درست هريك از اعضاي بدن، نياز به پزشك و طبيب را ضروري مي‌كند، اعضاي شهر هم براي معالجه نياز به رئيس دارند.14



4. فضايل اخلاقي


فارابي در مباحث تربيتي و اخلاقي خود، پس از تعريف فضيلت، انواع آن و نقش آنها را در تربيت انسان و در نهايت به كمال رساندن او بيان مي‌كند. وي در تعريف فضيلت مي‌گويد:


استعداد طبيعي‌اي كه در انسان براي انجام افعال نيكو است اگر آن افعال تكرار و عادي شود و به واسطه عادت، در نفس، ويژگي‌هايي به وجود آيد كه فرد در اثر آن، كارهايي را انجام دهد كه مستحق مدح و ذم باشد، به آن هيئت «فضيلت» گفته مي‌شود.15


فارابي بر اين باور است كه همه فضايل، فطري نيستند و هر كس ممكن است زمينه‌گرايش به نوعي از فضيلت را داشته باشد، فضايل در انسان از طريق عادت و تكرار حاصل مي‌شود، چنان‌كه اگر فعل نيكو يا زشت، يك‌بار از فردي سرزند، او را انسان فضيلت‌مند يا شرير نمي‌گويند.16


او همچون ارسطو17 فضيلت را «اعتدال» و ميانه‌روي مي‌داند18 و معتقد است كه وقتي افعال از حالت اعتدال خارج شوند ـ چه در جهت افراط يا تفريط ـ قبيح‌اند. بنابراين، آنچه براي فارابي اهميت دارد آن است كه حالت تعادل، اعتدال و موازنه در انجام امور، آنها را «فضيلت» و وسيله ايصال به كمال و سعادت قرار مي‌دهد، همچنان‌كه حتي افراط (زياده‌روي در انجام فعل) نه تنها فضيلت شمرده نمي‌شود، بلكه رذيلت و مانع رسيدن به كمال است.


فارابي با تقسيم فضايل به چهار قسم بيان مي‌كند:


امور انسانی ای که در بین امتها و شهروندان حاصل می شود و بوسیله آن سعادت دنیا در زندگی دنیوی و سعادت قصوی در زندگی اخروی بدست می آید، چهار گونه اند: فضایل نظری، فضایل فکری، فضایل خلقی و صناعات عملی.19


وي در تعريف آنها مي‌گويد:


«فضايل نظري» عبارت است از معلوماتي كه غرض نهايي آنها معقول ساختن موجودات و يقين انسان به وجود آنهاست. برخي از اين علوم از ابتدا براي انسان حاصل بوده، بدون آنكه بداند چگونه و از كجا به‌دست آمده‌اند كه اينها علوم اوليه هستند، و برخي ديگر از طريق تأمّل، فحص، استنباط، تعليم و تعلم حاصل مي‌شوند.


وي درباره «فضايل فكري» نيز مي‌‌گويد: براي ايجاد معقولات ارادي، علاوه بر دانش نظري، قوه ديگري به نام قوه فكري لازم است تا جهات تبدل در مكان و زمان را دريابد و آنچه براي رسيدن به هدف عالي نافع‌تر است را امكان‌پذير سازد. در واقع، فضايل فكري، ناشي از قوه فكري بوده و آنچه براي اهداف و غاياتِ عالي و نيكو سودمندتر است را استنباط مي‌كند، اما قوه فكري‌اي كه به واسطه آن، آنچه براي غايت پست و شر نافع‌تر است، استنباط مي‌شود، نبايد فضيلت فكري ناميده شده، بلكه شايسته نام ديگري است.20


اما «فضايل اخلاقي» افعالي است كه از انسان صادر مي‌شود و به منشأ و مصدري غير از عقل نظري نيازمند است كه آن عقل عملي يا اراده است، و از آنجا كه اراده انسان ذاتاً از امور طبيعي و اجتماعي متأثر است در نتيجه، پيرو قوانين ثابتي نيست. فضايل اخلاقي به اختلاف زمان و محل و افراد مختلف، اختلاف پيدا مي‌كند، مانند شهوت، لذت فرح، غضب و....


«فضايل عملي» نيز عبارت است از محقق ساختن فضايل اخلاقي و عمل به خير. فضيلت عملي تابع فضيلت فكري و آن نيز تابع فضيلت نظري است.



5. سعادت


فارابي پس از بيان اقوال مختلف در مورد سعادت مي‌گويد: «سعادت، غایت و نهایت چیزی است که هر انسانی شوق آن را داشته و با سعی و تلاش خویش به سوی آن حرکت می کند، پس همانا حرکت و گرایش او به جهت آن است که سعادت ، کمال است واز این رو برای توضیح خود، نیازمند هیچ گفتاری نیست.»21


وي هدف اصلي از اخلاق و تعليم و تربيت را تحصيل سعادت مي‌داند و سعادت را عبارت از صيرورت و انتقال و تحول نفس در كمال وجودي خود به آن مرتبه‌اي مي‌داند كه در قوام خود به ماده نياز نداشته و تا آنجا پيش مي‌رود كه انسان از جمله موجودات مفارق و مبراي از ماده شود.22


از نظر فارابي سعادت، خير مطلق و بزرگ‌ترين و كامل‌ترين خير است و شايسته‌ترين امري است كه مي‌تواند مكتفي به ذات بوده و با حصول آن به امر ديگري نياز نباشد. او سعادت را به خير، و خير را به سعادت تعريف كرده و در مقابل هر چه انسان را از نيل به سعادت باز دارد، «شرّ علي الاطلاق» مي‌داند.23



الف- سعادت، امري مشكك است


فارابي سعادت را به دو قسم سعادت حقيقي و سعادت مظنون (پنداري) تقسيم مي‌كند

و سعادت حقيقي را از طريق انجام امور خير و افعال نيك و اتصاف به فضايل،

قابل حصول دانسته و تحصيل علم و ثروت و لذات دنيوي و امثال آن را سعادت مظنون معرفي مي‌كند.


وي جداي از زندگي مدني يا زندگي در ميان امت، درباره سعادت فردي بحث نمي‌كند، بلكه به نظر او ملاك تشخيص سعادت حقيقي از سعادت مظنون، آن است كه مشخص شود فرد عضو مدينه فاضله است يا جاهله، و نيل به سعادت منوط به آن است كه «حكيم» در جامعه حكومت كند.24


فارابي سعادت را خير مطلق مي‌داند و بيان مي‌كند هر چه در راه رسيدن به خوشبختي سودمند است، خير است، نه بالذات و لذاته، بلكه خير بودن آن از جهت سودي است كه در راه رسيدن به سعادت دارد.25 همچنين مي‌گويد: سعادت از بين تمام خيرها، بزرگ‌ترين خير است و از بين تمام آنچه برگزيده مي‌شود، كامل‌ترين غايتي است كه انسان به سوي آن حركت مي‌كند: «روشن گشت که همانا سعادت در میان همه خیرها، بزرگترین خیر و از بین تمام عوامل مؤثر و تأثیر گذار کاملترین غایتی است که هر انسانی تلاش برای حرکت به سوی آن دارد».26


او در جاي ديگر خير حقيقي را همان كمال وجود، و شرّ حقيقي را فقدان كمال وجود مي‌داند.27 بنابراين، از نظر وي سعادت، مساوق خير، و خير، مساوق با وجود و كمال است و در نتيجه مي‌توان گفت سعادت، مساوق با وجود و كمال است. البته سعادت با تمام معاني خير، تساوق ندارد، مانند خير نسبي و خير لغيره، بلكه با خير مطلق، مساوق است.28


فارابي لذت را نيز امري مشكك دانسته و بالاترين درجه آن را تجلي خداوند در قلب انسان و درك حضوري و شهودي خداوند معرفي مي‌كند. او سعادت را امري لذت‌آفرين تلقّي معرفي مي‌كند كه لذت آن از نوع لذت محسوس و زودگذر نيست، بلكه لذتي معقول، درازمدت، پايدار و امري ذومراتب و مشكك است.29


با اين بيان، لذت، خير و سعادت، اموري مساوق بوده و تشكيك و ديگر احكام آنها را مي‌توان در يكديگر جاري و ساري دانست، چنان‌كه درك حضوري و شهودي خداوند بالاترين لذت (لذت قصوي) بوده و بالاترين سعادت نيز شمرده مي‌شود.


چنين بياني را در نوشته‌هاي ملّاصدرا نيز مي‌توان يافت. او نيز با مساوق دانستن سعادت و وجود، احكام آنها را (از جمله تشكيك در وجود) به يكديگر سرايت مي‌دهد: «بدان که وجود، خیر و سعادت است و درک و آگاهی نسبت به وجود، خیر و سعادتی دیگر است.»30


ايشان از سوي ديگر وجود را نيز امري مساوق با لذت دانسته و نتيجه مي‌گيرد كه هر آنچه وجودش قوي‌تر باشد، لذتش شديدتر و با دوام‌تر خواهد بود. و از آنجا كه وجود باري تعالي اشد و اكمل و افضل وجودات است، درك آن بالاترين و كامل‌ترين سعادت بوده و لذت حاصل از آن شديدترين و قوي‌ترين لذت خواهد بود.31



ب. سعادت امري اتفاقي نيست


ارسطو در بحث از سعادت در كتاب اخلاق نيكوماخوس مي‌گويد: سعادت و نيكبختي، ملك مشترك همه آدميان است و به همين علت، بسياري از آدميان مي‌توانند به آن دست بيابند و كساني كه از لحاظ فضيلت، فلج نشده‌اند، با نوعي آموزش و كوشش، به آن نايل مي‌‌شوند. اگر نيكبخت شدن از اين طريق، گران‌بهاتر از نيكبختي است كه

بر حسب اتفاق به چنگ مي‌آيد، حكم عقل آن است كه واقع امر چنان باشد... بزرگ‌ترين و شريف‌ترين امور (سعادت) را ناشي از اتفاق دانستن دليل سهل‌انگاري است.32 زندگي سعادتمندانه، توأم با فضيلت است و چنين زندگي مستلزم «سخت كوشي» است.33 «دوام» متعلق به انسان سعادتمند و نيكبخت است و چنين انساني در همه زندگي سعادتمند خواهد بود، چون دائم يا دست‌كم بيش از ديگران موافق فضيلت خواهد انديشيد و عمل خواهد كرد.34


فارابي نيز همچون معلمش ارسطو معتقد است كه سعادت، امري اتفاقي نيست، بلكه در صورتي محقق خواهد شد كه فرد در تمام مدت زندگي خود، و نه در مدت محدود، بر حسب اراده و اختيار خويش افعال فضيلت‌مندانه انجام دهد. و به عبارت ديگر، فردي را كه بنا بر «اتفاق» و نه از روي قصد و برنامه، و به طور «غير ارادي» و نه از روي اختيار و انتخاب، و در «مدت محدودي» و نه در طول زندگي و تمام عمر و به صورت مستمر، در ساحت‌هاي سه‌گانه وجود خود (افعال، عوارض نفساني و تميز ذهني) عمل فضيلت‌مندانه و زيبايي انجام دهد يا به اعتقاد حقي دست يابد و يا عوارض نفساني جميلي را همچون رحمت، لذت و به‌دست آورد، نمي‌توان سعادتمند ناميد.


شایسته است بدانیم اولاً گاهی امکان دارد افعال زیبا و جمیل بنابر اتفاق برای انسان حاصل شود و یا آنکه آن افعال را، افعالی نه از روی اراده و اختیار در نظر بگیریم. اما در مورد سعادت، چنان نیست که وقتی افعال جمیل در چنین حالتی (بدون اراده و اختیار) از انسان صادر می شود، بتواند بدان نایل شود. بلکه باید افعال را از روی اراده و اختیار انجام دهد، و نیز اگر در مورد بعضی از امور و یا برخی از اوقات چنین عمل کند (به سعادت نایل نخواهد شد) و باید افعال جمیل را در مورد تمام آنچه انجام می دهد و همچنین در طول زندگی و تمام عمر اختیار کند.35



ج- سعادت امري فراتر از مدح است


در اينكه آيا سعادت امري است قابل مدح و ستايش، يا آنكه فراتر از مدح است، فلاسفه اختلاف‌نظر دارند.


ارسطو سعادت را امري فراتر از ستايش و مدح دانسته و در اين‌باره مي‌گويد: نيكبختي از مواهب عادي نيست و چنين به نظر مي‌رسد كه قابل ستايش بودن هر امري به سبب آن است كه آن شيء از كيفيتي خاص بهره‌ور بوده و به نوعي نسبتي با چيز ديگر دارد. همچنان‌كه بي‌معناست اگر ما براي خدا نسبتي و ارتباطي با خود قايل شويم و در نتيجه، او را در خور ستايش بدانيم، زيرا ستايش ساده ما براي اعلام احساس واقعي ما در باره او كفايت نمي‌كند و نيكبختي و سعادت نيز چنين است و هيچ كس آن را همچون عدالت نمي‌ستايد، بلكه همه مردمان سعادت را چيزي بهتر و الهي‌تر از عدالت مي‌دانند. ستايش در خور فضيلت است، نه در خور نيكبختي. سعادت و نيكبختي در زمره شريف‌ترين و كامل‌ترين امور است، مخصوصاً به علت اينكه مبدأ نخستين (براي انجام همه كارها) است و ما مبدأ و علت خيرها و مواهب را چيزي شريف و الهي مي‌دانيم.36 اما فارابي سعادت را از اموري مي‌داند كه متعلق مدح بوده و ستودني است: «انسان بواسطه احوال و حالاتی که متعلق مدح و ذم نیستند، به سعادت نایل نخواهد شد، و آنچه که به وسیله آن انسان به سعادت می رسد، همگی جزو احوالی هستند که متعلق ستایش و یا مذمتند.»37



ب) هدف تعليم و تربيت


فارابي معتقد است كه انسان كامل كسي است كه به فضايل اخلاقي آراسته شده و از فضايل و سعادت، شناخت كافي داشته باشد. البته تأكيد مي‌كند كه شناخت نظري توسط قوه ناطقه نظري درباره اين امور گرچه لازم است، اما كافي نيست، بلكه انسان بايد به آنها شوق مؤكد داشته و آنها را هدف و غايت زندگي خود قرار داده و در عمل نيز به اين فضايل متصف شود. به عبارت ديگر، لازمه رسيدن به درجه سعادت قصوي، علاوه بر علم و تعقل، عمل است. عبارت او در اين‌باره چنين است:


آنگاه كه آدمي سعادت را به درستي شناخته باشد، لكن آن را غايت و هدف زندگي خود قرار ندهد و به سوي آن اشتياقي حاصل نكند و يا شوق وي بدان سوي سست باشد و در نتيجه، غايت و هدف زندگي خود را چيزي قرار مي‌دهد كه سعادت حقيقي نيست و قوت‌هاي ديگر خود را در جهت رسيدن به آن به كار مي‌بندد، در اين صورت آنچه حاصل مي‌شود جز شر چيز ديگري نيست.38


و نيز مي‌گويد:


آنگاه كه آدمي مبادي و معارف اوليه را كه از ناحيه عقل فعال بدو اعطا شده است، به كار بندد و به درستي بشناسد و به واسطه قوه نزوعيه شيفته آن گردد... و سپس نتيجه انديشه خود را به وسيله آلات و ابراز معده‌اي، عمل كند... در اين وقت آنچه از آدمي آيد، همه خير است.39


انسان بايد در اين مسير براي به‌دست آوردن فضايل انساني، نفس خود را بررسي كرده، عيب‌هاي آن را شناسايي و براي تحصيل فضايل و صفات نيكو تلاش كند. و چون در نظام فكري فارابي دستيابي به فضايل كه خود زمينه‌ساز رسيدن به مدينه فاضله و در نتيجه، تأمين سعادت افراد جامعه است، جز از طريق تعليم و تربيت صحيح امكان‌پذير نيست، از اين‌رو اهميت تعليم و تربيت در اين نظام به وضوح نمايان مي‌‌شود.


فارابي هدف از تعليم و تربيت را ايجاد اعتدال در قواي شهوي و غضبي و اطاعت و انقياد آنها از عقل معرفي مي‌كند و مي‌گويد: «فضيلت، ميانه‌روي است و افعال وقتي متوسط باشد، خلق جميل حاصل مي‌شود.» عمل صالح، عملي است كه در حد اعتدال باشد، زيرا افراط براي نفس و بدن مضر است. وي در مورد چگونگي شناسايي حد اعتدال در افعال و اعمال فرد مي‌گويد:


شایسته است کمیت افعال از نظر تعداد و مقدار، نیز کیفیت آن در شدت و ضعف به حسب ارتباط آن با فاعل، همچنین شخص انجام دهنده افعال و نیز فردی که به خاطر او افعال انجام داده می شود و زمان و مکان آن عمل... سنجیده شده و اندازه گیری گردد (اعتدال در آنها لحاظ شود).40


او تشخيص اعتدال در امور را مربوط به نظر در زمان آن عمل، مكان آن و شخصي كه به انجام آن قيام مي‌كند و هدف او و وسايلي كه به كار مي‌گيرد و نيز به خود عمل مي‌داند؛ يعني فرد در تمام اين امور بايد اعتدال را رعايت كند.


از نظر فارابي حد متوسط هر فعل و خُلقي با معياري ثابت و واقعي، يعني سعادت سنجيده مي‌شود و در عين حال بايد به وجوه امتياز انسان‌ها و اختلاف موقعيت‌هاي آنها در تعيين حد متوسط براي فرد توجه شود.41



1. تعليم و تأديب


از نظر فارابي چون افراد انساني به لحاظ طبيعت، با يكديگر تفاوت دارند و هيچ فردي مفطور به شناخت سعادت و عوامل آن نيست، از اين‌رو چنين افرادي نيازمند به معلم و راهنما هستند، البته با اين تفاوت كه نياز افراد به راهنمايي و ارشاد نيز مختلف است. عبارت وي در اين‌باره چنين است:


چون هدف از آفرينش وجود انسان اين است كه به سعادت نهايي برسد به ناچار در راه رسيدن به آن، نخست بايد معني سعادت را بشناسد و آن را غايت كار و نصب‌العين خود قرار دهد و سپس اعمالي را كه لازم است انجام دهد تا به وسيله آنها به سعادت برسد، به خوبي باز شناسد و به دنبال آن انجام دهد. مردم در فطرت‌هاي شخصي خود گوناگونند، بنابراين، هيچ انساني فطرتاً نمي‌تواند از پيش خود سعادت را بشناسد و هم نمي‌تواند از پيش خود آنچه را كه بايسته عمل است، مورد عمل قرار دهد، بلكه در هر دو مورد، نياز به مرشد و راهنما دارد. نهايت، پاره‌اي از مردم نياز به راهنمايي كمتري دارند و پاره‌اي زيادتر. و نيز چنين نيست كه هرگاه افراد انساني بدين دو امر راهنمايي شدند خود به خود و بالضروره بدون باعث و محركي اقدام به انجام آن كنند و در حقيقت، اغلب مردم در اين وضع‌اند و از اين جهت است كه محتاج به مرشد و رهنمايي مي‌باشند....42


وي ايجاد فضيلت را از دو طريق ممكن مي‌داند: 1. تعليم؛ 2. تأديب . او تعليم را ايجاد فضايل نظري در امم و مدن و تأديب را طريق ايجاد فضايل خُلقي و صناعات عملي در امم معرفي مي‌كند:


تعلیم، ایجاد فضایل نظری در بین امتها و شهرهاست، و تأدیب، روش و شیوه ایجاد فضایل خُلقی و صناعات عملی در میان امتهاست. تعلیم فقط بواسطه قول و گفتار است، اما تأدیب آن است که امتها و شهروندان به انجام افعال ایجاد شده از طریق ملکات عملی عادت کرده و عزم و اراده آنان برای انجام آن ها برانگیخته شود43


او با تعريف تعليم و تأديب، دو فرق اساسي بين آنها مطرح مي‌كند، اول، آنكه تعليم، يعني ايجاد فضايل نظري و تأديب، يعني ايجاد فضايل ‌اخلاقي و عملي، و دوم، آنكه تعليم، به قول و گفتار است و تأديب، به قول و فعل، بدان‌گونه كه امم و اهل مدينه را به افعال و ملكات عملي عادت دهند و اراده آنها را به سوي انجام اين افعال برانگيزند، به گونه‌اي كه اين افعال و ملكات، مسئوليتي بر نفوس آنها شده و آنان همانند عاشقان و شيفتگاني بر آن افعال گردند، و برانگيختن اراده‌ها براي انجام امري، گاه با گفتار و گاه با فعل حاصل مي‌شود.44


فارابي در امر تعليم و تأديب، مواردي را يادآور مي‌شود كه راهنما و مرشد با رعايت و لحاظ كردن آن مي‌تواند فرد تحت تعليم خود را به نيكي دريافته و به سوي سعادت رهنمون شود.



يك) توجه به تفاوت‌هاي افراد از جهت استعداد


او متعلمان را به سه دسته تقسيم مي‌كند: دسته اول، كساني كه ممكن است بخواهند از علم خود در جهت شر بهره ببرند كه بايد در تهذيب اخلاق آنها كوشيد و شرارت طبع آنها را شناساند. دسته دوم، كودن هستند كه بايد ديد چه علمي براي آنها سودمند است و آنها را در آن جهت هدايت كرد و دسته سوم، افراد هوشمندي كه نبايد هيچ‌گونه كاستي در تعليم و تربيت آنها راه يابد و در حق آنها از هيچ امري نبايد دريغ كرد.



دو) توجه به تفاوت‌هاي امت‌ها و اقوام مختلف


فارابي در امر تعليم و تأديب و به تبع آن به سعادت رساندن افراد، علاوه بر آنكه معتقد است همه انسان‌ها فطرت مشترك دارند، اما نظر و توجه به اصناف مختلف امت‌ها و اقوام و خصوصيات و ويژگي‌هاي هريك را براي تسهيل در امر تعليم و تربيت ضروري و لازم مي‌داند:


سپس در اصناف مختلف تک تک امتها توجه شده و نیز آنچه که بواسطه طبیعت مشترک از ملکات و افعال انسانی برای آن امت نهادینه شده مورد مداقه قرار می گیرد تا آنکه در مورد تمام امتها و یا اکثر آنها نظری بیان شود... از اینرو نیازمند آن است که آن علم به گونه ای سامان یابد که سعادت هر امتی و یا هر قومی و یا هر انسانی مد نظر قرار گیرد و آنچه شایسته است که فقط آن امت بدان تأدیب شود، حفظ گشته و اموری که در تأدیب آن امت از طریق اقناع به کار گرفته می‌شود، معرفی گردد.45



سه) به كار بستن تمرين، تكرار و عادت


از نظر فارابي تعليم و تربيت انسان امري تدريجي است و نيازمند به بسترسازي‌هاي مختلف نظري و عملي. و به عبارت ديگر، چنان نيست كه در زمان كوتاه و بدون مقدمات لازم و بدون تحمل مشكلات و سختي‌ها بتوان به سرعت و سهولت به نتايج مطلوبي در امر تربيت اخلاقي دست يافت.


وي معتقد است اخلاق با «عادت، تمرين و تكرار» شكل مي‌گيرد و اساساً «فضيلت» زماني حاصل مي‌شود كه حالات نفساني به وسيله عادت به صورت ملكه نفساني درآمده باشند. و اين امر هم جز با تكرار و تمرين به‌دست نمي‌آيد، زيرا در نظر او هيچ انساني از ابتدا بالطبع مفطور بر فضيلت و رذيلت نيست، گرچه ممكن است آمادگي بيشتري براي انجام افعال فضيلت‌مندانه يا مقابل آن (رذايل) داشته باشد، به گونه‌اي كه انجام آن اعمال برايش آسان‌تر از افعال ديگر باشد، اما هرگز چنين استعداد طبيعي، فضيلت شمرده نمي‌شود، بلكه زماني كه چنين استعدادي براي انجام افعال فضيلت‌مندانه به گونه‌اي باشد كه به تكرار اين افعال منجر شده و در نتيجه «عادت» بدان‌ها مستحكم و ريشه‌دار شود، هيئت حاصل از عادت به انجام آن افعال، فضيلت ناميده مي‌شود:


امکان ندارد انسان از ابتدای کار خود (اول عمر) به حسب طبیعت خویش، مفطور بر فضیلت و یا رذیلت باشد (صاحب فضیلت و یا رذیلت باشد)، اما ممکن است بالطبع فطرتاً آمادگی انجام افعال فضیلتمند و یا رذیلت را داشته باشد... این استعداد طبیعی، فضیلت نامیده نمی شود، اما زمانی که سمت و سوی این استعداد به طرف افعال فضیلت مندانه باشد، و آن افعال «تکرار» شده و عادت گردد، و بواسطه «عادت» هیئتی در نفس جاگیر و استوار گردد و عین این افعال از آن صادر شود، هیئت تحکیم یافته از طریق عادت، «فضیلت» نامیده می شود.46


فارابي اهميت «تكرار و عادت» به انجام فضايل را تا بدان حد مي‌داند كه معتقد است اگر زماني انساني يافت شود كه آمادگي و استعداد تامي براي فضايل داشته باشد و آن فضايل به واسطه عادت در او ريشه‌دار شود، چنين انساني از فضايل انساني به سوي آنچه به لحاظ رتبه و مرتبه برتر از انسان است، پيش رفته و انساني الهي خواهد شد.47



چهار) توجه به به كارگيري روش‌هاي مختلف و متناسب با متربي


بسيار روشن است زماني كه فارابي در امر تعليم و تأديب به تفاوت‌هاي فردي از جهت استعداد توجه دارد، قطعاً براي افراد متفاوت، شيوه‌ها و روش‌هاي مختلف و متناسب با آنها را نيز پيشنهاد مي‌دهد.


او در اينكه تعليم و آموزش را بايد از دوران كودكي آغاز كرد، با افلاطون هم‌سخن است: «باید آنچنان که افلاطون بیان کرده نسبت به تعلیم افراد، از زمان کودکی اقدام شود.»48 و درباره علوم نظري معتقد است كه بايد از طريق روش‌هاي اقناعي آموزش داده شود، چون بسياري از اين علوم با روش تخيل قابل درك هستند، چراكه تعقل آنها وابسته به تعقل معلومات بسياري است كه جسماني نبوده و جزء مبادي قصوي هستند. اما مردم عادي مثال و تصوير اين علوم را از طريق اقناعي درك مي‌كنند. معلم بايد مواردي را كه به يك امت مربوط مي‌شود و روش تعليم آنچه مشترك بين تمام امم يا اهل يك مدينه است را نيز مشخص كند... رعايت تمام اين موارد كه به واسطه فضيلت فكري تميز داده مي‌شوند، سبب كسب و تحصيل فضايل نظري در فرد مي‌‌شود.49


اما در مورد فضايل عملي و صناعات عملي بايد مردم را از دو طريق به انجام آنها عادت داد:


1. سخنان اقناعي و انفعالي يا ساير گفتارهايي كه بتواند اين افعال و ملكات را به صورت كامل در نفس، جاگير كرده و سبب انگيزش اراده و عزم آنان براي انجام آن امور از روي ميل و رغبت شود.


2. روش اكراه و اجبار. البته اين روش در مورد افراد متمرد و نافرمان شهر يا امت كه به دلخواه و از روي ميل و رغبت به راه صواب نمي‌روند، به كار گرفته مي‌شود.50



نتيجه‌گيري


فارابي انسان را موجودي اجتماعي مي‌داند كه مي‌تواند در سايه زيست اجتماعي و تعامل با ديگر همنوعان خود، نيازهايش را برطرف كند. او غايت زندگي انسان را تحصيل سعادت دنيوي و اخروي تلقي مي‌كند كه سعادت دنيوي مقدمه‌اي براي رسيدن به سعادت اخروي است و اين مهم جز از طريق كسب فضايل چهارگانه و عمل به فضايل ميسور نيست. اما چون هيچ انساني مفطور بر فضايل نيست، از اين‌رو براي شناخت آنها و نيز چگونگي كسب و تحصيل و عمل بدانها نيازمند به معلم و راهنماست كه اين امر اهميت زياد تعليم و تأديب را در نظر فارابي نمايان مي‌كند.


اما فارابي انسان‌هاي تربيت‌يافته را بسترساز ايجاد «مدينه فاضله»اي مي‌داند كه اهالي و ساكنان آن در سعادت و نيكبختي كامل به سر مي‌برند و در واقع، در سايه تعليم و تربيت صحيح، افراد آمادگي ايجاد مدينه فاضله‌اي را پيدا مي‌كنند كه دستيابي به سعادت جز از طريق تحقق آن امكان‌پذير نيست. طرح اين‌گونه تعليم و تربيت و در نتيجه، سعادت از سوي فارابي در ديدگاه‌هاي فلسفي او ريشه داشته و با توجه به ايده‌آلي و انتزاعي بودن، تا حدي دستيابي به آن را دور از دسترس مي‌نمايد.51


گرچه فارابي در مباحث تربيتي خود، بخصوص موضوعات فلسفي و اهداف اجتماعي تربيت، بسيار متأثر از افلاطون است، اما زبان او در بيان اصول تربيتي و اخلاقي، زبان قرآن و دين اسلام است.




پي‌نوشت‌ها:


1. ابونصر فارابی، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ص 24.


2. همو، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سید جعفر سجادی، ص 238.


3. همان.


4. ابونصر فارابی، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سیدجعفر سجادی، ص240-242.


5. همان؛ عین اله خادمی، «تحلیل معنای سعادت از دیدگاه فارابی»، فصلنامه علمی ـ پژوهشی دانشگاه قم، ش 2، ص 97.


6. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ص100.


7. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، کتاب دوم، ص 53-54.


8. ابونصر فارابی، التنبیه علی سبیل السعادة، حققه و قدم له و علّق علیه الدکتور جعفر آل یاسین، ص 53-55.


9 ر.ك: احمد‌بن محمد مسکویه، تهذیب الأخلاق، ترجمه و توضیح علی اصغر حلبی، ص84 به بعد؛ نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تصحیح و تنقیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، ص 102 تا 110؛ جلال‌الدین دوانی، اخلاق جلالی، با حواشی مولانا محمد هادیعلی، ص 38 به بعد و ....


10. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، اندیشه‌های اهل مدینه فاضله، ترجمه و تحشیه سیدجعفر سجادی، ص 37.


11. همان، ص 205.


12. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سید جعفر سجادی، ص 230.


13. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمدحسن لطفی‌تبریزی، ص 391؛ احمد‌بن محمد مسکویه، تهذیب الأخلاق، ترجمه و توضیح علی‌اصغر حلبی، ص 37 و 49 و 110.


14 ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، اندیشه‌های اهل مدینه فاضله، ترجمه و تحشیه سید جعفر سجادی، ص 208ـ209؛ محمد حسن میرزا محمدی، «بررسی مقایسه‌ای اهداف تعلیم و تربیت ...»، روان شناسی و علوم تربیتی، ش 2، ص 216.


15 . ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ص31.


16 . همان، ص 31-32.


17. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، ص 65 و 66.


18. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، التنبیه علی سبیل السعادة، ص 57 به بعد.


19. همو، تحصیل السعادة، قدّم له و علّق علیه و شرحه الدکتور علی بوملحم، ص 25 به بعد.


20. همان، ص 56 و57.


21. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، التنبیه علی سبیل السعادة، ص 47.


22. همو، اندیشه‌های اهل مدینه فاضله، ترجمه و تحشیه سید جعفر سجادی، ص 186.


23. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، همان، ص 237؛ التنبیه علی سبیل السعادة، ص 49.


24. عین اله خادمی، «تحلیل معنای سعادت از دیدگاه فارابی»، فصلنامه علمی ـ پژوهشی دانشگاه قم، ش 2، ص 88.


25. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سیدجعفر سجادی، ص 237.


26. همو، التنبیه علی سبیل السعادة، ص 47-48.


27. همو، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ص 80-81.


28. همان.


29. عین اله خادمی، «تحلیل معنای سعادت ازدیدگاه فارابی»، فصلنامه علمی ـ پژوهشی دانشگاه قم، ش 2، ص 91.


30. صدرالدین محمد شیرازی (ملاصدرا)، الأسفار الأربعه، ج9، ص 121.


31. همان، ص122.


32. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، ص 38.


33. همان، ص 387


34. همان، ص 41.


35. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، التنبیه علی سبیل السعادة، ص 51.


36. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، ص 44-45.


37. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، التنبیه علی سبیل السعادة، ص 50.


38. همو، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سیدجعفر سجادی، ص 239.


39. همان، ص 238 و 244.


40. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ص 38.


41. محسن ایمانی، «ارزش شناسی فارابی و دلالت‌های آن در تربیت اخلاقی»، دو فصلنامه علمی – تخصصی تربیت اسلامی، ش 7، ص93.


42. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سید جعفر سجادی، ص 244.


43. همو، تحصیل السعادة، قدّم له و علّق علیه و شرحه الدکتور علی بوملحم، ص 71.


44. همان.


45. ابونصر محمد‌بن محمد فارابی، تحصیل السعادة، قدّم له و علّق علیه و شرحه الدکتور علی بوملحم، ص 78.


46. همو، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ص 31.


47. همان، ص 33.


48. ابونصر فارابی، تحصیل السعادة، قدّم له و علّق علیه و شرحه الدکتور علی بوملحم، ص72.


49. همان، ص 73.


50. همان.


51. رسول ربانی و همکاران، «تحلیلی بر اندیشه‌های تربیتی فارابی و دورکیم»، علوم انسانی دانشگاه امام حسین(ع)، تعلیم و تربیت اسلامی (9)، ش 78، ص 98.





منابع


ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، چاپ دوم، تهران، طرح نو، 1385.


ایمانی، محسن، «ارزش شناسی فارابی و دلالت‌های آن در تربیت اخلاقی»، تربیت اسلامی، ش 7، س 3، پائیز و زمستان 1387، ص 81-104.


خادمی، عین اله، «تحلیل معنای سعادت از دیدگاه فارابی»، دانشگاه قم، ش 2، س 10، ص 81-107.


دوانی، جلال‌الدین، لوامع الاشراق فی مکارم الأخلاق (اخلاق جلالی)، با حواشی مولانا محمد هادیعلی، طبع منشی نول لکنهو، چاپ هفتم، بي‌جا، بي‌نا، 1883.


ربانی، رسول و همکاران، «تحلیلی بر اندیشه‌های تربیتی فارابی و دورکیم»، مجله علوم انسانی دانشگاه امام حسین(ع)، تعلیم و تربیت اسلامی (9)، ش 78، س 17، صص 75-101.


شیرازی، صدرالدین محمد (ملاصدرا)، الحکمة المتعالیه فی الأسفار الأربعة العقلیة، قم، منشورات مصطفوی، 1379.


طوسی، نصیرالدین، اخلاق ناصری، تصحیح و تنقیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، چ پنجم، خوارزمی، 1373.


فارابی، ابونصر، سیاست مدنیه، ترجمه و تحشیه سیدجعفر سجادی، چ سوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1379.


ـــــ ، اندیشه‌های اهل مدینه فاضله، ترجمه و تحشیه سیدجعفر سجادی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1379.


ـــــ ، تحصیل السعادة، قدّم له و علّق علیه و شرحه الدکتور علی بوملحم، دار و مکتبة الهلال، بی‌تا.


ـــــ ، فصول منتزعه، حققه و قدّم له و علّق علیه الدکتور فوزی متری نجار، ایران، مکتبة الزهراء، 1405ق.


ـــــ ، التنبیه علی سبیل السعادة، حققه و قدم له و علّق علیه الدکتور جعفر آل یاسین، ایران، حکمت، 1371/1412.


مسکویه، احمدبن محمد ، تهذیب الأخلاق و تطهیر الأعراق، ترجمه و توضیح علی‌اصغر حلبی، اساطیر، ،1381.


میرزا محمدی، محمدحسن، «بررسی مقایسه‌ای اهداف تعلیم و تربیت ازدیدگاه افلاطون و فارابی»، روانشناسی و علوم تربیتی، ش 2، س 33، 1381، ص 203-227.